آذر بیگدلی : قصاید
شمارهٔ ۱۳ - در مدح ابوالفتح خان زند ابن کریمخان وکیل
ببین ز لعل خود و، جزع من روان گوهر! بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من سعیدا : غزلیات
شماره ۱۳۴ - هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷ - خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۵۸ - ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری
ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۳۶
هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۱۸ - باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام
باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۷۶ - خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او ابوالفضل بیهقی : مجلد هفتم
بخش ۱۱ - جشن مهرگان و عید رمضان
و سوم ماه رمضان امیر حاجب بزرگ بلگاتگین را گفت: کسان باید فرستاد تا حشر راست کنند بر جانب خار مرغ که شکار خواهیم کرد. حاجب بدیوان ما آمد و پسران نیازی قودقش را که این شغل بدیشان مفوّض بودی بخواند و جریدهیی که بدیوان ما بودی چنین چیزها را بخواستند و مثالها نبشته آمد و خیلتاشان برفتند و پیاده حشر راست کردند. و امیر روز شنبه سیزدهم این ماه سوی خروار و خار مرغ رفت و شکاری سخت نیکو کرده آمد و بغزنین باز آمد روز یکشنبه هفت روز مانده ازین ماه. باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۹ - شب تاریک و سنگستان و مو مست
شب تاریک و سنگستان و مو مست حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۷ - برخیز ساقیا بده آب حیات را
برخیز ساقیا بده آب حیات را نظیری نیشابوری : ترکیبات
شمارهٔ ۴ - این ترکیب بند ایضا در مرثیه همایون نژاد شاهزاده مراد مغفور رضوان الله علیه گفته شده
لب خوش نگشته خنده ره جنگ می زند ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٩ - آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر
آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۲ - گرفتم آمد آن سرو قباپوش
گرفتم آمد آن سرو قباپوش غزالی : عنوان چهارم - در معرفت آخرت
فصل دهم
همانا گویی که اگر عذاب القبر از جهت علاقه ی دل است به این عالم، هیچ کس از این خالی نباشد که زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد، پس همه را عذاب القبر خواهد بود و هیچ کس از این نرهد جواب آن است که نه چنین است که کسانی باشند که از دنیا سیر شده باشند و ایشان را در دنیا هیچ مسرت گاه و هیچ آسایش جای نمانده باشد و آرزومند مرگ باشند و بسیاری از مسلمانان، که درویش باشند، چنین باشند آن قوم که توانگر باشند نیز بر دو گروه می باشندگروهی باز آن که این اسباب را دوست دارند، خدای را، عزوجل، نیز دوست دارند، ایشان را نیز عذابی نبود و مثال ایشان چون کسی بود که سرایی دارد و شهری دارد که آن را دوست دارد، ولکن ریاست و سلطنت و کوشک باغ از آن دوستتر دارد، چون وی را منشور سلطان به ریاست شهری دیگر رسد، وی را بیرون شدن از آن وطن هیچ رنج نباشد که دوستی خانه و سرای و شهر، در آن دوستی ریاست که غالبتر است، ناچیز گردد و ناپیدا شود و هیچ اثر بنماند پس انبیا و اولیا و پارسیان مسلمان اگرچه دل ایشان را به زن و فرزند و شهر و وطن التفاتی باشد، چون دوستی خدا پیدا آید و لذت انس به وی پیوندد، آن همه ناچیز گردد و لذت به مرگ پیدا آید، پس ایشان از این ایمن باشند اما کسانی که شهوات دنیا را دوستتر دارند، از این عذاب نرهند و بیشتر این باشند برای این گفت ایزد، عزوعلا، «و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا» این قوم را مدتی عذاب کنند، پس چون عهد ایشان از دنیا دراز شود، فراموش کنند لذت دنیا را و اصل دوستی خدای تعالی که در دل بوده باشد، پا دیدار آمدن ایستد و مثل وی چون کسی بود که وی سرایی را دوستتر دارد از سرای دیگر یا شهری را از شهری یا زنی را از زنی دیگر؛ ولکن آن دیگر را نیز دوست دارد، چون وی را از دوستترین دور کنند و بدان دیگر اوفتد، مدتی در فراق آن رنجور باشد، آنگاه آن را فراموش کند، و خوی فرا آن دیگر کند و اصل آن دوستی که در دل بوده است به مدت دراز پادیدار آید. ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۹۹ - اندر شش و چار غایب آید ناگاه
اندر شش و چار غایب آید ناگاه رضیالدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی سعیدا : غزلیات
شماره ۱۳۸ - دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است
دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۴۵ - کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟
کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟
شمارهٔ ۱۳ - در مدح ابوالفتح خان زند ابن کریمخان وکیل
ببین ز لعل خود و، جزع من روان گوهر! بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۵۸ - مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من سعیدا : غزلیات
شماره ۱۳۴ - هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است
هر گوهر سخن که به ساحل رسیده است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷ - خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۵۸ - ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری
ز هجرت پیکرم خواب فراموش است پنداری جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۳۶
هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۱۸ - باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام
باز در دل دود آه شعله ور پیچیدهام سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۷۶ - خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او
خامه می پیچد به خود از خط چون زنجیر او ابوالفضل بیهقی : مجلد هفتم
بخش ۱۱ - جشن مهرگان و عید رمضان
و سوم ماه رمضان امیر حاجب بزرگ بلگاتگین را گفت: کسان باید فرستاد تا حشر راست کنند بر جانب خار مرغ که شکار خواهیم کرد. حاجب بدیوان ما آمد و پسران نیازی قودقش را که این شغل بدیشان مفوّض بودی بخواند و جریدهیی که بدیوان ما بودی چنین چیزها را بخواستند و مثالها نبشته آمد و خیلتاشان برفتند و پیاده حشر راست کردند. و امیر روز شنبه سیزدهم این ماه سوی خروار و خار مرغ رفت و شکاری سخت نیکو کرده آمد و بغزنین باز آمد روز یکشنبه هفت روز مانده ازین ماه. باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۹ - شب تاریک و سنگستان و مو مست
شب تاریک و سنگستان و مو مست حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۷ - برخیز ساقیا بده آب حیات را
برخیز ساقیا بده آب حیات را نظیری نیشابوری : ترکیبات
شمارهٔ ۴ - این ترکیب بند ایضا در مرثیه همایون نژاد شاهزاده مراد مغفور رضوان الله علیه گفته شده
لب خوش نگشته خنده ره جنگ می زند ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٩ - آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر
آنکسانرا که بمقدار جوی نیست هنر مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۲ - گرفتم آمد آن سرو قباپوش
گرفتم آمد آن سرو قباپوش غزالی : عنوان چهارم - در معرفت آخرت
فصل دهم
همانا گویی که اگر عذاب القبر از جهت علاقه ی دل است به این عالم، هیچ کس از این خالی نباشد که زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد، پس همه را عذاب القبر خواهد بود و هیچ کس از این نرهد جواب آن است که نه چنین است که کسانی باشند که از دنیا سیر شده باشند و ایشان را در دنیا هیچ مسرت گاه و هیچ آسایش جای نمانده باشد و آرزومند مرگ باشند و بسیاری از مسلمانان، که درویش باشند، چنین باشند آن قوم که توانگر باشند نیز بر دو گروه می باشندگروهی باز آن که این اسباب را دوست دارند، خدای را، عزوجل، نیز دوست دارند، ایشان را نیز عذابی نبود و مثال ایشان چون کسی بود که سرایی دارد و شهری دارد که آن را دوست دارد، ولکن ریاست و سلطنت و کوشک باغ از آن دوستتر دارد، چون وی را منشور سلطان به ریاست شهری دیگر رسد، وی را بیرون شدن از آن وطن هیچ رنج نباشد که دوستی خانه و سرای و شهر، در آن دوستی ریاست که غالبتر است، ناچیز گردد و ناپیدا شود و هیچ اثر بنماند پس انبیا و اولیا و پارسیان مسلمان اگرچه دل ایشان را به زن و فرزند و شهر و وطن التفاتی باشد، چون دوستی خدا پیدا آید و لذت انس به وی پیوندد، آن همه ناچیز گردد و لذت به مرگ پیدا آید، پس ایشان از این ایمن باشند اما کسانی که شهوات دنیا را دوستتر دارند، از این عذاب نرهند و بیشتر این باشند برای این گفت ایزد، عزوعلا، «و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا» این قوم را مدتی عذاب کنند، پس چون عهد ایشان از دنیا دراز شود، فراموش کنند لذت دنیا را و اصل دوستی خدای تعالی که در دل بوده باشد، پا دیدار آمدن ایستد و مثل وی چون کسی بود که وی سرایی را دوستتر دارد از سرای دیگر یا شهری را از شهری یا زنی را از زنی دیگر؛ ولکن آن دیگر را نیز دوست دارد، چون وی را از دوستترین دور کنند و بدان دیگر اوفتد، مدتی در فراق آن رنجور باشد، آنگاه آن را فراموش کند، و خوی فرا آن دیگر کند و اصل آن دوستی که در دل بوده است به مدت دراز پادیدار آید. ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۹۹ - اندر شش و چار غایب آید ناگاه
اندر شش و چار غایب آید ناگاه رضیالدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی سعیدا : غزلیات
شماره ۱۳۸ - دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است
دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۴۵ - کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟
کجایی ای بدو رخ افتاب دلداری؟