عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۵۰
عاشق را آن نیکوتر که خویشتن دار بود و کشندۀ یار بود زیرا که روزی بار بود اما رهگذر آن بردار بود:
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۹۸ - نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد
نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۴۴ - ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۴۰ - ترسم که شبی سحر دعائی بکنم
ترسم که شبی سحر دعائی بکنم
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۴۶ - شوخ بی باکی که کرده خانه مردم خراب
شوخ بی باکی که کرده خانه مردم خراب
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد
به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر دارد
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۸ - خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز
خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - با ظلمت مرگ برق جان را چه ثبات
با ظلمت مرگ برق جان را چه ثبات
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٧٢ - ایضاً
اذ سیلت السحب سجال المطر
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۳ - این عکس ساقیست در جام ساطع
این عکس ساقیست در جام ساطع
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۸۴ - نامه ی آتبین به نزدیک بهک، شاه ماچین
دبیر خردمند را پیش خواند
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۹۳ - دردمندیم و از دوا ایمن
دردمندیم و از دوا ایمن
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳ - افسوس ز گام بر غلط هشته ی ما
افسوس ز گام بر غلط هشته ی ما
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۶ - ا‌رب چو من ار گناهکاری باشد
ا‌رب چو من ار گناهکاری باشد
عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شماره ۹ - زانگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد
زانگه که مرا سوی تو آهنگ افتاد
ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۴ - آمدن سباشی به درگاه
و دیگر روز این‌ نامه وزیر رسید بسیار شغل دل و غم نموده‌ بدین حادثه بزرگ که افتاد و گفته: «هر چند چشم زخمی چنین‌ افتاد، بسر سبزی‌ و اقبال خداوند همه در توان یافت‌، و کارها از لونی دیگر پیش باید گرفت» و نامه بواسحق پسر ایلگ ماضی ابراهیم‌، که سوی او نبشته بود از جانب اور کنج‌، فرستاده که «رای عالی را بر آن واقف باید گشت و تقرّب این مرد را، هر چند دشمن بچه‌ است، قبول کرد که مردی است مرد و با رای و از پیش پسران علی تگین جسته با فوجی سوار ساخته‌، و نامی بزرگ دارد، تا بر جانبی دیگر فتنه بپای نشود.» و سوی استادم نامه‌یی سخت دراز نبشته بود و دل را بتمامی پرداخته‌ و گفته «پس از قضای ایزد، عزّ ذکره، این خللها پدید آمد از رفتن دوبار یک بار بهندوستان و یک بار بطبرستان. و گذشته را باز نتوان آورد و تلافی کرد. و کار مخالفان امروز بمنزلتی رسید که بهیچ سالار شغل ایشان کفایت نتوان کرد که دو سالار محتشم را با لشکرهای گران بزدند و بسیار نعمت یافتند و دلیر شدند. و کار جز بحاضری خداوند راست نیاید. و خداوند را کار از لونی دیگر پیش باید گرفت و دست از ملاهی‌ بباید کشید و لشکر پیش خویش عرض کرد و بهیچ کس باز نگذاشت و این حدیث توفیر برانداخت. این نامه را عرض باید کرد و آنچه گفتنی است بگفت تا آنگاه که دیدار باشد که درین معانی سخن گشاده‌تر گفته آید.
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۱۰ - جان در غم او نماند و دلشاد شدم
جان در غم او نماند و دلشاد شدم
امام خمینی : رباعیات
عقل و عشق
ای عشق، ببار بر سرم رحمت خویش
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۹۸ - تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۸۴ - آن بت که خراب او سامریست
آن بت که خراب او سامریست