اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
یکی اندازه کن سود و زیان را
یکی اندازه کن سود و زیان را خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۱ - دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه
دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۶۲ - موشّح به اسم مبارک اعظم اسماء الله الحسنی علیه السلام
غارت هوش می کند، جلوه ی سرو قامتش سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۳ - صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن
صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۱۲ - رزم شیروی با مهارک
سپه را برانگیخت شیروی گرد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۳۶ - در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند
در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۰۴ - از رشک سوختم، به رقیبان سخن مکن
از رشک سوختم، به رقیبان سخن مکن مسعود سعد سلمان : مقطعات
شمارهٔ ۹۸ - ثناگستری
ابرم که همی ز دریا بردارم قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة المسد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۰۹ - بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم
بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۸۷ - مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۲۰ - شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصرالدین سپاهسالار
دوش متواریک به وقت سحر اقبال لاهوری : پیام مشرق
ترا از خویشتن بیگانه سازد
ترا از خویشتن بیگانه سازد رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اعْبُدُوا اللَّهَ خداى را پرستید، وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً و انباز مگیرید با وى هیچ چیز، وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و با پدر و مادر نیکویى کنید، وَ بِذِی الْقُرْبى و با خویشاوندان، وَ الْیَتامى و با یتیمان، وَ الْمَساکِینِ و با درویشان، وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى و با همسایه خویشاوند، وَ الْجارِ الْجُنُبِ و با همسایه بیگانه، وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ و با همراه در سفر، وَ ابْنِ السَّبِیلِ و با راه گذرى، وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ و با بردگان شما، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ خداى دوست ندارد، مَنْ کانَ مُخْتالًا فَخُوراً (۳۶) هر کشنده نازنده خود ستاینده. حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۵ - الا ای طوطی گویای اسرار
الا ای طوطی گویای اسرار مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۹ - هان ای دل تشنه جوی را جویان باش
هان ای دل تشنه جوی را جویان باش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۶۶ - آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۸۹ - مقام دیگر در توکل
بدان که هر که یک ساله کفایت خویش بنهاد از توکل بیفتاد که اسباب خفی سپرد و اعتقاد بر اسباب ظاهر کرد که هر سالی مکرر شود، اما آن که به ضرورت وقت قناعت کرد. از طعام چندان که سیر شود و از جامه چندان که پوشیده ماند، وی به توکل وفا کرد. اما اگر ادخار کند قدر چهل روز را رواست، خواص می گوید که توکل بدین باطل نشود مگر که زیادت شود. و سهل تستری می گوید ادخار توکل را باطل کند. ابوطالب مکی می گوید که اگر چهل زیادت شود توکل باطل نشود، چون اعتماد بر ادخار نکند و حسین مغازلی از مریدان بشر بود. گفت، «یک روز مردی کهل در پیش بشر آمد. بشر یک کف سیم به من داد و گفت بدین طعام خر هر چه خوشتر و نیکوتر». و هرگز این سخن از وی نشینده بودم. برفتم و طعام بیاوردم تا وی بخورد. و هرگز ندیده بودم که با کسی چیزی خورده بود. چون بخورد بسیاری طعام بماند. آن مرد کهل همه فراهم گرفت و برداشت و ببرد. و مرا عجب آمد که بی دستوری چنین کرد. بشر گفت: تو را عجب آمد؟ گفتم: آری؟ گفت: این فتح موصلی بود، امروز از موصل به زیارت ما آمده است. طعام برگرفت تا ما را بیاموزد که چون توکل درست شد ادخار زیان ندارد». سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۳ - آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
یکی اندازه کن سود و زیان را
یکی اندازه کن سود و زیان را خاقانی : رباعیات
شماره ۳۰۱ - دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه
دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۶۲ - موشّح به اسم مبارک اعظم اسماء الله الحسنی علیه السلام
غارت هوش می کند، جلوه ی سرو قامتش سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۳ - صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن
صاحب دیوان نظمم مشرف ملک سخن سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۱۲ - رزم شیروی با مهارک
سپه را برانگیخت شیروی گرد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۳۶ - در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند
در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۰۴ - از رشک سوختم، به رقیبان سخن مکن
از رشک سوختم، به رقیبان سخن مکن مسعود سعد سلمان : مقطعات
شمارهٔ ۹۸ - ثناگستری
ابرم که همی ز دریا بردارم قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة المسد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۰۹ - بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم
بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۸۷ - مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۲۰ - شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون فرخی سیستانی : قصاید (گزیدهٔ ناقص)
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصرالدین سپاهسالار
دوش متواریک به وقت سحر اقبال لاهوری : پیام مشرق
ترا از خویشتن بیگانه سازد
ترا از خویشتن بیگانه سازد رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ اعْبُدُوا اللَّهَ خداى را پرستید، وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً و انباز مگیرید با وى هیچ چیز، وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و با پدر و مادر نیکویى کنید، وَ بِذِی الْقُرْبى و با خویشاوندان، وَ الْیَتامى و با یتیمان، وَ الْمَساکِینِ و با درویشان، وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى و با همسایه خویشاوند، وَ الْجارِ الْجُنُبِ و با همسایه بیگانه، وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ و با همراه در سفر، وَ ابْنِ السَّبِیلِ و با راه گذرى، وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ و با بردگان شما، إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ خداى دوست ندارد، مَنْ کانَ مُخْتالًا فَخُوراً (۳۶) هر کشنده نازنده خود ستاینده. حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۵ - الا ای طوطی گویای اسرار
الا ای طوطی گویای اسرار مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۹ - هان ای دل تشنه جوی را جویان باش
هان ای دل تشنه جوی را جویان باش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۶۶ - آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۸۹ - مقام دیگر در توکل
بدان که هر که یک ساله کفایت خویش بنهاد از توکل بیفتاد که اسباب خفی سپرد و اعتقاد بر اسباب ظاهر کرد که هر سالی مکرر شود، اما آن که به ضرورت وقت قناعت کرد. از طعام چندان که سیر شود و از جامه چندان که پوشیده ماند، وی به توکل وفا کرد. اما اگر ادخار کند قدر چهل روز را رواست، خواص می گوید که توکل بدین باطل نشود مگر که زیادت شود. و سهل تستری می گوید ادخار توکل را باطل کند. ابوطالب مکی می گوید که اگر چهل زیادت شود توکل باطل نشود، چون اعتماد بر ادخار نکند و حسین مغازلی از مریدان بشر بود. گفت، «یک روز مردی کهل در پیش بشر آمد. بشر یک کف سیم به من داد و گفت بدین طعام خر هر چه خوشتر و نیکوتر». و هرگز این سخن از وی نشینده بودم. برفتم و طعام بیاوردم تا وی بخورد. و هرگز ندیده بودم که با کسی چیزی خورده بود. چون بخورد بسیاری طعام بماند. آن مرد کهل همه فراهم گرفت و برداشت و ببرد. و مرا عجب آمد که بی دستوری چنین کرد. بشر گفت: تو را عجب آمد؟ گفتم: آری؟ گفت: این فتح موصلی بود، امروز از موصل به زیارت ما آمده است. طعام برگرفت تا ما را بیاموزد که چون توکل درست شد ادخار زیان ندارد». سعدی : غزلیات
غزل ۲۹۳ - آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر