فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - عمری شده تا ز خیل مهجورانیم
عمری شده تا ز خیل مهجورانیم جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱۲ - نعت پنجم در ادب ضراعت امیدواران و طلب شفاعت گناهکاران
ای عربی نسبت امی لقب بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۰۱ - خال بنفشه گون برخ آتشین منه
خال بنفشه گون برخ آتشین منه حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱۲ - ای شوق، در شکنجهٔ دل ها چگونه ای؟
ای شوق، در شکنجهٔ دل ها چگونه ای؟ نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۲ - حکایت
مرغ خوش خط و خال در شکنج نهالی آشیان داشت و جوجه بی پر و بال در آشیان نهان. زهرآلود ماری دندان طمع گشاده، قصد جوجه وی کرد. مرغ از زیرکی و فراست دریافت و خار تمام نیشی در منقار گرفته به کنجی غنود. مار سینه مال خود را به نهال کشید تا به لب آشیان رسید دهان باز کرد و صید کردن آغاز. مرغ از چابکی خود را چالاک ساخت و خار را در دهان مار انداخت. جراحت خار از دهان مار سر کرد و بنیاد هستی اش را زیر و زبر از اوج نهال به حضیض وبال افتاد و چندان سر بر سنگ زد که جان به هلاکت داد. حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۵۵ - مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهائی
مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهائی حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۶۷ - به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی
به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۲۶ - صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۲ - در بیان آنکه کارهای دنیا همه بازی است و در آن کارها هیچ فائده و حاصلی نیست. همچنانکه کودکان یکی پادشاه شود و یکی وزیر و یکی سرهنگ و یکی امیر و بعضی لشکر. بدان هیچ قلعه و ولایتی حاصل نشود. اینهمه عمر ضایع کردن باشد در بی فائدگی. چون پیر شوند و بزرگ از آن پشیمان گردند و گویند که چرا عوض بازی علم و ادب نیاموختیم. سب جهل خواری و بینوائی میکشیم. اکنون عمر دنیا را حالت طفلی دان، و شهوات و شاهدان و جاه و مال را آن بازی دان که در آن حاصلی نیست جز پشیمانی. و آخرت را حالت پیری دان که بر تو مکشوف میشود که آنچه شیرین مینمود تلخ بود، و آنچه جاه چاه، و آنچه خوب زشت، الی مالانهایه. چنانکه حق تعالی میفرماید انما الدنیا لعب و لهو و زینة. زینت از آن میفرماید که ذاتش از خود خوب نیست بتزیین خوب مینمای
کار دنیا بود یقین بازی قاسم انوار : مقطعات
شماره ۱۴ - مرا گفتی که : قول پیر تسلیم
مرا گفتی که : قول پیر تسلیم بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۱۱ - ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۹ - گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ
گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۴۵ - می رسد عشق و دل افسرده می آرد بجوش
می رسد عشق و دل افسرده می آرد بجوش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۱۱ - جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست
جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۷۴ - بر بیدلان گذشت و نکرد اینطرف نگاه
بر بیدلان گذشت و نکرد اینطرف نگاه قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - عالم همه باطل غم عالم همه باطل
عالم همه باطل غم عالم همه باطل بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۸۱ - درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - امروز صفای دلم از سیمتنی بود
امروز صفای دلم از سیمتنی بود قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۵۸ - پهلوی خوان بسر کوی حبیب آمده ایم
پهلوی خوان بسر کوی حبیب آمده ایم اسدی توسی : گرشاسپنامه
نامه گرشاسب به شاه قیروان
وز آن سو جهان پهلوان با سپاه
شماره ۱۱۲ - عمری شده تا ز خیل مهجورانیم
عمری شده تا ز خیل مهجورانیم جامی : تحفةالاحرار
بخش ۱۲ - نعت پنجم در ادب ضراعت امیدواران و طلب شفاعت گناهکاران
ای عربی نسبت امی لقب بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۰۱ - خال بنفشه گون برخ آتشین منه
خال بنفشه گون برخ آتشین منه حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱۲ - ای شوق، در شکنجهٔ دل ها چگونه ای؟
ای شوق، در شکنجهٔ دل ها چگونه ای؟ نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۲ - حکایت
مرغ خوش خط و خال در شکنج نهالی آشیان داشت و جوجه بی پر و بال در آشیان نهان. زهرآلود ماری دندان طمع گشاده، قصد جوجه وی کرد. مرغ از زیرکی و فراست دریافت و خار تمام نیشی در منقار گرفته به کنجی غنود. مار سینه مال خود را به نهال کشید تا به لب آشیان رسید دهان باز کرد و صید کردن آغاز. مرغ از چابکی خود را چالاک ساخت و خار را در دهان مار انداخت. جراحت خار از دهان مار سر کرد و بنیاد هستی اش را زیر و زبر از اوج نهال به حضیض وبال افتاد و چندان سر بر سنگ زد که جان به هلاکت داد. حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۵۵ - مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهائی
مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهائی حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۶۷ - به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی
به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی قاسم انوار : غزلیات
شماره ۱۲۶ - صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰۲ - در بیان آنکه کارهای دنیا همه بازی است و در آن کارها هیچ فائده و حاصلی نیست. همچنانکه کودکان یکی پادشاه شود و یکی وزیر و یکی سرهنگ و یکی امیر و بعضی لشکر. بدان هیچ قلعه و ولایتی حاصل نشود. اینهمه عمر ضایع کردن باشد در بی فائدگی. چون پیر شوند و بزرگ از آن پشیمان گردند و گویند که چرا عوض بازی علم و ادب نیاموختیم. سب جهل خواری و بینوائی میکشیم. اکنون عمر دنیا را حالت طفلی دان، و شهوات و شاهدان و جاه و مال را آن بازی دان که در آن حاصلی نیست جز پشیمانی. و آخرت را حالت پیری دان که بر تو مکشوف میشود که آنچه شیرین مینمود تلخ بود، و آنچه جاه چاه، و آنچه خوب زشت، الی مالانهایه. چنانکه حق تعالی میفرماید انما الدنیا لعب و لهو و زینة. زینت از آن میفرماید که ذاتش از خود خوب نیست بتزیین خوب مینمای
کار دنیا بود یقین بازی قاسم انوار : مقطعات
شماره ۱۴ - مرا گفتی که : قول پیر تسلیم
مرا گفتی که : قول پیر تسلیم بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۱۱ - ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۹ - گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ
گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۴۵ - می رسد عشق و دل افسرده می آرد بجوش
می رسد عشق و دل افسرده می آرد بجوش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۱۱ - جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست
جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۷۴ - بر بیدلان گذشت و نکرد اینطرف نگاه
بر بیدلان گذشت و نکرد اینطرف نگاه قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - عالم همه باطل غم عالم همه باطل
عالم همه باطل غم عالم همه باطل بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۸۱ - درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - امروز صفای دلم از سیمتنی بود
امروز صفای دلم از سیمتنی بود قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۵۸ - پهلوی خوان بسر کوی حبیب آمده ایم
پهلوی خوان بسر کوی حبیب آمده ایم اسدی توسی : گرشاسپنامه
نامه گرشاسب به شاه قیروان
وز آن سو جهان پهلوان با سپاه