افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۵۲ - ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۴۹ - در حریمش دل و جان باخته می باید رفت
در حریمش دل و جان باخته می باید رفت
سلیم تهرانی : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - در ستایش یوسف خان
ازان چو لاله نجنبم ز جا درین گلشن
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۹۲۶ - مجنون منم گریخته عمری ز بند عشق
مجنون منم گریخته عمری ز بند عشق
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۷۵ - از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان
از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان
سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۸ - دنیا که من و ترا مکانست
دنیا که من و ترا مکانست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۲۱ - می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۴ - تا ز صفاهان برفت سیف صفاهان
تا ز صفاهان برفت سیف صفاهان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۲۶ - ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۲ - دل عادت چشم جنگجوی تو گرفت
دل عادت چشم جنگجوی تو گرفت
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۰۶ - ای دوست، شبی به کوی ما باش
ای دوست، شبی به کوی ما باش
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۴۲
قال النّبی علیه السّلام: « اوّل صلاح هذه األامّة بالزّهد و الیقین»
ادیب الممالک : مقطعات
شماره ۱۳۷ - دوش گفتم بدوستی که بود
دوش گفتم بدوستی که بود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۸۵ - خم آن طره دلبند کشم
خم آن طره دلبند کشم
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۹۴ - تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۶ - آداب دعا
بدان که دعا کردن به تضرع و زاری از جمله قربات است و رسول (ص) می گوید که دعا مخ عبادت است و این برای آن است که مقصود از عبادت عبودیت است و عبودیت بدان بود که شکستگی خود و عظمت حق تعالی هر دو به هم بیند و داند. و در دعا این هر دو پدید آید و هر چند به تضرع تر باشد اولیتر و باید که هشت آداب نگاه دارد.
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۲ - باز ساز عشق سر کردیم ما
باز ساز عشق سر کردیم ما
ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۴۶ - رفتن مسعود به ترمذ
سلطان مسعود، رضی اللّه عنه، پس از آنکه دل ازین دو شغل فارغ کرد و ایشان را سوی غزنین بردند، چنانکه بازنمودم، نشاط شراب و صید کرد بر جانب ترمذ بر عادت پدرش، امیر محمود، رحمة اللّه علیه، و از بلخ برفت روز پنجشنبه نوزدهم ماه ربیع الآخر سنه اثنتین و عشرین و اربعمائه‌، و بیشتر از اولیا و حشم با وی برفتند. استادم بو نصر رفت- و می‌بازنایستاد از چنین خدمتها احتیاط را تا برابر چشم وی باشد و در کار وی فسادی نسازند- و من با وی بودم و چون بکران جیحون رسیدیم، امیر فرود آمد و دست بنشاط و شراب کردند. و سه روز پیوسته بخورد. روز چهارم برنشست و بشکار شیر و دیگر شکارها رفت و چهار شیر را بدست خویش کشت- و در شجاعت آیتی بود، چنانکه در تاریخ چند جای بیامده است- و بسیار صید دیگر بدست آمد از هر چیزی. و وی خوردنی خواست و صندوقهای شکاری‌ پیش آوردند و نان بخوردند و دست بشراب بردند. و خوران خوران‌ می‌آمد تا خیمه. و بیشتر از شب بنشست.
حزین لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۵۱ - خطاب به یکی از سخیفان و فرومایگان
تا گشت عدل و رای تو معمار روزگار
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۱۵۹ - ایضا له
مرا چه حاصل ازین خواجگان بی حاصل