مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۸ - رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من
رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۵۱ - زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۰۴ - مشنو که چو من عمر تباهیست دگر
مشنو که چو من عمر تباهیست دگر مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۶ - دیدم رویت بتا تو روپوش مکن
دیدم رویت بتا تو روپوش مکن قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۷۱ - هرچند که نفس درخور شمشیرست
هرچند که نفس درخور شمشیرست سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۴۳ - بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد
بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۲۵ - اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد رشیدالدین میبدی : ۵۸- سورة المجادلة- مدنیة
۱ - النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۱۱ - تن حجاب سفر جان هوایی نشود
تن حجاب سفر جان هوایی نشود مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۵ - دی از تو چنان بدم که گل در بستان
دی از تو چنان بدم که گل در بستان مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۴ - دوشست دیدم یار جدائی جویان
دوشست دیدم یار جدائی جویان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۶۸ - که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟
که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۴۸ - آنها که درین راه فلاحی باشند
آنها که درین راه فلاحی باشند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۳ - دوش آنچه برفت در میان تو و من
دوش آنچه برفت در میان تو و من سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۴۴ - در بیان آنکه عاشقان را مرگ عروسی است و وصال کلی زیرا مرگ ظهور آن عالم است و فنای این عالم و ایشان شب و روز در آن کاراند و پیشۀ ایشان این است و چون مرگ این معنی را بکمال میرساند پس مرگ را از جان خواهان باشند. صحابه رضی اللّه عنهم از این روی برهنه برابر شمشیر و تیر میرفتند و در این معنی میفرماید حق تعالی که فتمنوا الموت ان کنتم صادقین ودر تقریر آنکه چون اولیا را آن جهان باقی بیزوال ملک شد، پادشاه حقیقی ایشان باشند و پادشاهی این عالم پیش پادشاهی آن عالم لعب و خیال باشد. چنانکه کودکان در محله یکی پادشاه و یکی حاجب میشود آخر کودکان این لعب را از جدی دزدیدهاند. همچنین زینتها و آئینهای این عالم را همه از آن عالم دزدیدهاند، چنانکه میفرماید انما الدنیا لهوو لعب و زینة. پس احوال این پادشاه
عاشقان از اجل نیندیشند نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۲۰ - گوش بر حلقه ی زهاد ندارم تا هست
گوش بر حلقه ی زهاد ندارم تا هست مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۶۶ - در راه نیاز فرد باید بودن
در راه نیاز فرد باید بودن جامی : سبحةالابرار
بخش ۱ - مناجات
ای حیات دل هر زنده دلی مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۶۵ - در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۴۹ - جانهاست همه جانوران را جز جان
جانهاست همه جانوران را جز جان
رباعی ۱۴۷۸ - رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من
رفتی و نرفت ای بت بگزیدهٔ من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۵۱ - زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۰۴ - مشنو که چو من عمر تباهیست دگر
مشنو که چو من عمر تباهیست دگر مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۶ - دیدم رویت بتا تو روپوش مکن
دیدم رویت بتا تو روپوش مکن قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۷۱ - هرچند که نفس درخور شمشیرست
هرچند که نفس درخور شمشیرست سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۴۳ - بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد
بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۲۵ - اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد
اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد رشیدالدین میبدی : ۵۸- سورة المجادلة- مدنیة
۱ - النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۱۱ - تن حجاب سفر جان هوایی نشود
تن حجاب سفر جان هوایی نشود مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۵ - دی از تو چنان بدم که گل در بستان
دی از تو چنان بدم که گل در بستان مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۴ - دوشست دیدم یار جدائی جویان
دوشست دیدم یار جدائی جویان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۶۸ - که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟
که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟ اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۴۸ - آنها که درین راه فلاحی باشند
آنها که درین راه فلاحی باشند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۷۳ - دوش آنچه برفت در میان تو و من
دوش آنچه برفت در میان تو و من سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۴۴ - در بیان آنکه عاشقان را مرگ عروسی است و وصال کلی زیرا مرگ ظهور آن عالم است و فنای این عالم و ایشان شب و روز در آن کاراند و پیشۀ ایشان این است و چون مرگ این معنی را بکمال میرساند پس مرگ را از جان خواهان باشند. صحابه رضی اللّه عنهم از این روی برهنه برابر شمشیر و تیر میرفتند و در این معنی میفرماید حق تعالی که فتمنوا الموت ان کنتم صادقین ودر تقریر آنکه چون اولیا را آن جهان باقی بیزوال ملک شد، پادشاه حقیقی ایشان باشند و پادشاهی این عالم پیش پادشاهی آن عالم لعب و خیال باشد. چنانکه کودکان در محله یکی پادشاه و یکی حاجب میشود آخر کودکان این لعب را از جدی دزدیدهاند. همچنین زینتها و آئینهای این عالم را همه از آن عالم دزدیدهاند، چنانکه میفرماید انما الدنیا لهوو لعب و زینة. پس احوال این پادشاه
عاشقان از اجل نیندیشند نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۲۰ - گوش بر حلقه ی زهاد ندارم تا هست
گوش بر حلقه ی زهاد ندارم تا هست مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۶۶ - در راه نیاز فرد باید بودن
در راه نیاز فرد باید بودن جامی : سبحةالابرار
بخش ۱ - مناجات
ای حیات دل هر زنده دلی مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۶۵ - در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۴۹ - جانهاست همه جانوران را جز جان
جانهاست همه جانوران را جز جان