امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - شاها در فتح بر تو بگشاد خدای
شاها در فتح بر تو بگشاد خدای عطار نیشابوری : بخش بیست و نهم
الحكایة و التمثیل
پور ادهم کو دلی بیخویش داشت محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۲۷ - مریدی از مریدان شیخ از عراق بخدمت شیخ میآمد. شیخ را جامهای نیکو میآورد و همه راه با خویشتن در پندار میبود کی شیخ را عظیم خوش خواهد آمد ازین تحفها.
مریدی از مریدان شیخ از عراق بخدمت شیخ میآمد. شیخ را جامهای نیکو میآورد و همه راه با خویشتن در پندار میبود کی شیخ را عظیم خوش خواهد آمد ازین تحفها. چون بیک فرسنگی میهنه رسید شیخ گفت ستور زین کنید. چون اسب زین کردند شیخ برنشست و جمع در خدمتش به صحرا رسیدند، درویش را پنداری کی بود زیادت شد و بدین تصور حب دنیا در دل او زیادت شد و پیش شیخ آمد و در پای شیخ افتاد. شیخ گفت آن جامها که جهت ما آوردۀ بیار. درویش در حال جامها به خدمت آورد. شیخ بفرمود تا آن همه جامها را پاره پاره کردند و بر هر خار بنی پارۀ ازآن بیاویختند درویش چون بدید منفعل شد و عظیم شکسته شد. شیخ بدین حرکت بدو نمود کی دنیا را به نزد ما چه قیمت است و آن پنداشت تو به سبب این جامها همه دنیاپرستی بوده است. و این طایفه میباید کی نه بدنیا فرود آیند و نه بعقبی بازنگرند. دنیا بر دل آن درویش سرد گشت و چون بمیهنه رسید پرورش یافت و از عزیزان این طایفه شد. سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۲۶ - سرمه کش
آن نگار سرمه کش را چشم دایم سرمه ساست امیر معزی : قصاید
شماره ۴۲۸ - ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۶۸ - ای جمله اشارات و رموزم از تو
ای جمله اشارات و رموزم از تو عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۸ - در هر چیزی ترا جمالی دگرست
در هر چیزی ترا جمالی دگرست یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۸۱ - به گرگین خان نوشته
پارسی گو گرچه تازی خوشتر است، در نامه سرکار سید از این بی نشان نامی برده اند و کهن گرفتاران خود را از نو دامی گسترده، دیگران را در کند آور که ما خود بنده ایم، و بنده وارت به خداوندی پرستنده. بازگشت میرزا را دست آویز راز نامه روزگار خود دیدم ولی چه نگارم که رنجی کاهد یا رامشی فزاید. نگارش مهر و بندگی افسانه ای است داستانی و گزارش آرزو و پرستندگی داستانی باستانی، نگفته پیداست و نهفته هویدا، خوشتر آنکه شماری تازه اندیشم و دیبای نامه را به دیگر ابریشم شیرازه بندم، تا هم آسوده روان یار از سرد سرائی آشفته نگردد و هم مرا راز دل و نیاز روان در گفت و گزار دیگران گفته و شنفته آید. نهج البلاغه : حکمت ها
معرفی عاقل و جاهل
وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا اَلْعَاقِلَ فَقَالَ عليهالسلام هُوَ اَلَّذِي يَضَعُ اَلشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا اَلْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۸ - به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۰۵ - از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۰ - گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۸ - مرا داغ تو بر جان یادگارست
مرا داغ تو بر جان یادگارست مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۵ - سوز دل عاشقان شررها دارد
سوز دل عاشقان شررها دارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۲۴ - روز روشن را شب تارست پنهان درلباس
روز روشن را شب تارست پنهان درلباس سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴ - در مدح طغان تکین
بسی عطای خدایست بی خلاف و خطا شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۹۸ - به درد دل گرفتارم به من ده دُردی دردش
به درد دل گرفتارم به من ده دُردی دردش مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۵۰ - هم در ثنای او
تا جهانست ملک سلطان باد خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۲ - درستایش اصفهان
نکهت حور است یا هوای صفاهان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۰۸ - ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
شماره ۱۶۱ - شاها در فتح بر تو بگشاد خدای
شاها در فتح بر تو بگشاد خدای عطار نیشابوری : بخش بیست و نهم
الحكایة و التمثیل
پور ادهم کو دلی بیخویش داشت محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۲۷ - مریدی از مریدان شیخ از عراق بخدمت شیخ میآمد. شیخ را جامهای نیکو میآورد و همه راه با خویشتن در پندار میبود کی شیخ را عظیم خوش خواهد آمد ازین تحفها.
مریدی از مریدان شیخ از عراق بخدمت شیخ میآمد. شیخ را جامهای نیکو میآورد و همه راه با خویشتن در پندار میبود کی شیخ را عظیم خوش خواهد آمد ازین تحفها. چون بیک فرسنگی میهنه رسید شیخ گفت ستور زین کنید. چون اسب زین کردند شیخ برنشست و جمع در خدمتش به صحرا رسیدند، درویش را پنداری کی بود زیادت شد و بدین تصور حب دنیا در دل او زیادت شد و پیش شیخ آمد و در پای شیخ افتاد. شیخ گفت آن جامها که جهت ما آوردۀ بیار. درویش در حال جامها به خدمت آورد. شیخ بفرمود تا آن همه جامها را پاره پاره کردند و بر هر خار بنی پارۀ ازآن بیاویختند درویش چون بدید منفعل شد و عظیم شکسته شد. شیخ بدین حرکت بدو نمود کی دنیا را به نزد ما چه قیمت است و آن پنداشت تو به سبب این جامها همه دنیاپرستی بوده است. و این طایفه میباید کی نه بدنیا فرود آیند و نه بعقبی بازنگرند. دنیا بر دل آن درویش سرد گشت و چون بمیهنه رسید پرورش یافت و از عزیزان این طایفه شد. سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۲۶ - سرمه کش
آن نگار سرمه کش را چشم دایم سرمه ساست امیر معزی : قصاید
شماره ۴۲۸ - ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۶۸ - ای جمله اشارات و رموزم از تو
ای جمله اشارات و رموزم از تو عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۸ - در هر چیزی ترا جمالی دگرست
در هر چیزی ترا جمالی دگرست یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۸۱ - به گرگین خان نوشته
پارسی گو گرچه تازی خوشتر است، در نامه سرکار سید از این بی نشان نامی برده اند و کهن گرفتاران خود را از نو دامی گسترده، دیگران را در کند آور که ما خود بنده ایم، و بنده وارت به خداوندی پرستنده. بازگشت میرزا را دست آویز راز نامه روزگار خود دیدم ولی چه نگارم که رنجی کاهد یا رامشی فزاید. نگارش مهر و بندگی افسانه ای است داستانی و گزارش آرزو و پرستندگی داستانی باستانی، نگفته پیداست و نهفته هویدا، خوشتر آنکه شماری تازه اندیشم و دیبای نامه را به دیگر ابریشم شیرازه بندم، تا هم آسوده روان یار از سرد سرائی آشفته نگردد و هم مرا راز دل و نیاز روان در گفت و گزار دیگران گفته و شنفته آید. نهج البلاغه : حکمت ها
معرفی عاقل و جاهل
وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا اَلْعَاقِلَ فَقَالَ عليهالسلام هُوَ اَلَّذِي يَضَعُ اَلشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا اَلْجَاهِلَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۸ - به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد
به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۰۵ - از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۰ - گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۸ - مرا داغ تو بر جان یادگارست
مرا داغ تو بر جان یادگارست مولوی : رباعیات
رباعی ۷۳۵ - سوز دل عاشقان شررها دارد
سوز دل عاشقان شررها دارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۲۴ - روز روشن را شب تارست پنهان درلباس
روز روشن را شب تارست پنهان درلباس سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۴ - در مدح طغان تکین
بسی عطای خدایست بی خلاف و خطا شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۹۸ - به درد دل گرفتارم به من ده دُردی دردش
به درد دل گرفتارم به من ده دُردی دردش مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۵۰ - هم در ثنای او
تا جهانست ملک سلطان باد خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۲ - درستایش اصفهان
نکهت حور است یا هوای صفاهان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۰۸ - ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم