عطار نیشابوری : باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است
شماره ۲۶ - درویشی چیست مست و مفلس بودن
درویشی چیست مست و مفلس بودن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۸ - ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۷۸ - درآمد دوش دلدارم به یاری
درآمد دوش دلدارم به یاری
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۷ - خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او می‌نوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار می‌کردی؟ گفتم درو
خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او می‌نوشتم. چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار می‌کردی؟ گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ، می‌نوشتم، شیخ گفت یا عبدالکریم حکایت نویس مباش چنان باش کی از تو حکایت کنند و درین سخن چند فایده است: یکی آنک شیخ بفراست بدانست که خواجه عبدالکریم چه کار می‌کند، دوم تأدیب او کی چگونه باش، سوم آنک نخواست کی حکایت کرامات او بنویسد و باطراف برند و مشهور شود چنانک دعا گوی در اول کتاب آورده است کی مشایخ کتمان حالات خویش کرده‌اند.
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۸ - من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما
من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۲ - دلم بربود دوش آن نرگس مست
دلم بربود دوش آن نرگس مست
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۷۰۲ - ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۲۵۱ - برقع از خورشید رویش دور شد
برقع از خورشید رویش دور شد
فضولی : غزلیات
شماره ۲۰۵ - ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۱۲ - اسد کاشی
اسمش قاضی اسداللّه و فاضلی است صاحب جایگاه. به شیخ مؤمن اخلاص و ارادت داشت. کرامت بسیار از وی ظهور می‌نمود. شخصی قصری دلگشا در خواب دید با رخنهٔ بسیار و ثقبهٔ بی شمار. پرسید که این قصر از کیست و این ثقبه‌ها از چیست؟ خادم قصر گفت: که این قصرِ قاضی اسداللّه است و به هر کرامتی که از وی بروز کرده، رخنه در قصر جاه او پیدا شده. آن مرد از خواب جسته دوان دوان به جانب قاضی رفته که کیفیت خواب خود را به وی بازگوید و او را از اظهار کرامات منع نماید. قاضی گفت که این رخنه هم بالای آن رخنه‌ها باشد. تو چنین خوابی دیده‌ای و آمده‌ای که به من گویی: آن مرد حیران گردیده و اخلاص وی را گزید. آخر الامر در کاشان به رحمت ایزدی پیوست. مرقدش زیارتگاه است. این چند بیت از او نوشته شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳ - خویی مه و مهر را به دلداری نیست
خویی مه و مهر را به دلداری نیست
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
سفر اشک
اشک طرف دیده را گردید و رفت
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۷۶ - مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۰۸۴ - بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۵۷ - افسوس ازین حیات که بر باد می رود
افسوس ازین حیات که بر باد می رود
نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم
چو گریبان کوه و دامن دشت
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۷ - ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۷۹ - ای که درد دل خونین‌کفنی می‌شنوی
ای که درد دل خونین‌کفنی می‌شنوی
مولانا خالد نقشبندی : غزلیات
غزل ۳۹ - ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - علمی نه که از زمرهٔ انسان نهمت
علمی نه که از زمرهٔ انسان نهمت