غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۹۲ - در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۹۳ - دختر رز خلف سلسلهٔ بیهوشی است
دختر رز خلف سلسلهٔ بیهوشی است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۴۰ - بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش
بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش
عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۳۵ - نه غیر تو را با تو اثر میبینم
نه غیر تو را با تو اثر میبینم
رشحه : رشحه
از یک غزل
نکشد دل به جز آن سرو قدم جای دگر
جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۹ - آه از دل بیقرار و آه از دیده
آه از دل بیقرار و آه از دیده
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۱۲ - به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش
به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۹۱ - نبات خطت گرد لب رسته چیست
نبات خطت گرد لب رسته چیست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۳۸ - ای عادت من مهر رخت ورزیدن
ای عادت من مهر رخت ورزیدن
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - راه تحصیل صفت توکل و علامت حصول آن
طریقه تحصیل صفت توکل آن است که آدمی سعی در قوت اعتقاد خود نماید تا همه امور را مستند به حضرت آفریدگار داند و از برای دیگری در هیچ امری مدخلیتی نداند و بعد از آن، تأمل کند و متذکر شود که پروردگار عالم بی سابقه سعی و تدبیر او، او را از عالم نیستی به فضای هستی درآورد و خلعت وجود، که اصل همه نعمتها است در او پوشانید و در صلب پدر و رحم مادر، که آن بیچاره از همه جا بی خبر بوده او را حفظ و حراست نمود و آنچه در هر حالی ضروری بود از برای او آماده ساخت و اعضا و جوارح او را که مایه بقا و معیشت او در دنیاست بدون آگاهی آن، به او عطا فرمود و بعد از آمدن او به فضای دنیا، خون حیض را از مجرای پستان، بعد از آنکه آن را صاف و سفید نموده جاری ساخت، و کیفیت مکیدن را به او تعلیم نمود و سایر ضروریات معیشت او را در دنیا از زمین و آسمان و آب و آتش و هوایی که به آن نفس کشد و صنعتها و علمها و گیاهها و میوه ها و حیوانات، مهیا گردانید و قوای باطنیه و ظاهریه را به امور خود مشغول گردانید.
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۲۰ - اهل دل زلف درازت رشته جان گفته اند
اهل دل زلف درازت رشته جان گفته اند
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۷۹ - سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز
سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۱۲ - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
گفت ای یاران زمانِ آن رَسید
محمد بن منور : فصل اول - در وصیتهای وی در وقت وفات وی
شماره ۲ - شیخ در آخر عهد گفت کی جایگاهها پدید آید و مرقع داران بسیار گردند و لکن ستر این م
شیخ در آخر عهد گفت کی جایگاهها پدید آید و مرقع داران بسیار گردند و لکن ستر این مردمان تا خلق فرانگرند همه را یکی بینند و یکی دانند و این جماعت خود پوشیده مانند از چشم خلق.
مهدی اخوان ثالث : آخر شاهنامه
سر کوه بلند
سر کوه بلند آمد سحر باد
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۰۲ - خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
خود هم ز ظلم خانه خرابند ظالمان
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۱۴۷ - آگاه کردن آتبین طیهور را از آهنگ بازگشت به ایران
گذشت آن شب و بامداد پگاه
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۱۹۴ - هدایای کارم به نزد فریدون و وصف اسبان آبی نژاد
در گنجهای پدر کرد باز
حافظ : غزلیات
غزل ۱۵۲ - در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد
در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۱۷۲ - مرگ دختر کوش و زاری پدر
دو سال اندر این ماهچهره ببود