حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۰۸ - چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۲۱ - بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۴۵ - ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت فضولی : غزلیات
شماره ۱۴۷ - شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد
شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد سعیدا : غزلیات
شماره ۱۲۱ - آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است
آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳ - چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را
چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۳۳ - رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم
رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم جامی : سبحةالابرار
بخش ۵۱ - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری
ای کشیده به جهان خوان کرم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۶۵ - تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد
تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد عطار نیشابوری : بخش هفتم
الحكایة و التمثیل
ناگهی بهلول را خشکی بخاست صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱ - ای ازلی ذات از عیوب مبرا
ای ازلی ذات از عیوب مبرا سعدالدین وراوینی : باب هشتم
داستانِ جولاهه با مار
خرس گفت: شنیدم که مردی بود جولاهه پیشه و زنی پاکیزه صورت آلودهصفت داشت، با یکی دیگر، حَاشَا لِمَن یَسمَعُ ، عقدِ الفتی بسته بود و راهِ خیانت گشوده. هرگه که شوهر را غیبتی اتّفاق افتادی، هر دو را اجتماع میسّر شدی و چون جرمِ دوگانه بادام در یک پوست دوستوار رفتندی. بلند اقبال : قطعات
شمارهٔ ۱۹ - قطعه
نه کسی رحم دیده در دل تو فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن دم که شدیم از می هستی سرمست
آن دم که شدیم از می هستی سرمست عطار نیشابوری : هیلاج نامه
سخن گفتن شیخ جنید و شیخ کبیر در کار منصور
جنید راهبر سلطان عشاق رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۱۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسى مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ؟ بزرگ است و بزرگوار، جلیل است و جبّار، خداوند جهانیان و دارنده آفریدگان، و دادستان از گردنکشان، و کینخواه از برگشتگان، باز دارنده عدل خود از دوستان بازدارنده شر بدان از نیکان، نگه دارنده آبروى دوستان خویش در آفریدگان. غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۲ - هفت سالار، کندرین فلکند
هفت سالار، کندرین فلکند اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۳۳ - چو گریه خون گشاد خواهم دادن
چو گریه خون گشاد خواهم دادن محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۶۹ - شیخ گفت روزی: رأی النبی صلی اللّه علیه لیلة المعراج قوما من الملایکة کلهم نور من
شیخ گفت روزی: رأی النبی صلی اللّه علیه لیلة المعراج قوما من الملایکة کلهم نور من بین یدیهم و من خلفهم نور وفوقهم نور و تحتهم نور قال قلت یا جبرئیل من هولاء؟ قال هولاء قوم لم یعرفوا سوی اللّه.
شماره ۴۰۸ - چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۲۱ - بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود
بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۱۴۵ - ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت فضولی : غزلیات
شماره ۱۴۷ - شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد
شب هجران خیالت شمع محنت خانه من شد سعیدا : غزلیات
شماره ۱۲۱ - آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است
آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۳ - چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را
چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۳۳ - رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم
رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم جامی : سبحةالابرار
بخش ۵۱ - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری
ای کشیده به جهان خوان کرم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۶۵ - تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد
تا گرد ما به اوج ثریا نمیرسد عطار نیشابوری : بخش هفتم
الحكایة و التمثیل
ناگهی بهلول را خشکی بخاست صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱ - ای ازلی ذات از عیوب مبرا
ای ازلی ذات از عیوب مبرا سعدالدین وراوینی : باب هشتم
داستانِ جولاهه با مار
خرس گفت: شنیدم که مردی بود جولاهه پیشه و زنی پاکیزه صورت آلودهصفت داشت، با یکی دیگر، حَاشَا لِمَن یَسمَعُ ، عقدِ الفتی بسته بود و راهِ خیانت گشوده. هرگه که شوهر را غیبتی اتّفاق افتادی، هر دو را اجتماع میسّر شدی و چون جرمِ دوگانه بادام در یک پوست دوستوار رفتندی. بلند اقبال : قطعات
شمارهٔ ۱۹ - قطعه
نه کسی رحم دیده در دل تو فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن دم که شدیم از می هستی سرمست
آن دم که شدیم از می هستی سرمست عطار نیشابوری : هیلاج نامه
سخن گفتن شیخ جنید و شیخ کبیر در کار منصور
جنید راهبر سلطان عشاق رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۱۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسى مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ؟ بزرگ است و بزرگوار، جلیل است و جبّار، خداوند جهانیان و دارنده آفریدگان، و دادستان از گردنکشان، و کینخواه از برگشتگان، باز دارنده عدل خود از دوستان بازدارنده شر بدان از نیکان، نگه دارنده آبروى دوستان خویش در آفریدگان. غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۳ - مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۲ - هفت سالار، کندرین فلکند
هفت سالار، کندرین فلکند اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۳۳ - چو گریه خون گشاد خواهم دادن
چو گریه خون گشاد خواهم دادن محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۶۹ - شیخ گفت روزی: رأی النبی صلی اللّه علیه لیلة المعراج قوما من الملایکة کلهم نور من
شیخ گفت روزی: رأی النبی صلی اللّه علیه لیلة المعراج قوما من الملایکة کلهم نور من بین یدیهم و من خلفهم نور وفوقهم نور و تحتهم نور قال قلت یا جبرئیل من هولاء؟ قال هولاء قوم لم یعرفوا سوی اللّه.