خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات شاعر از دوری و جدایی از معشوق است. شاعر از درد فراق، حسادت دشمنان، و غرور بیجا سخن میگوید و از نرسیدن به آرزوهایش شکایت دارد. او همچنین از نابینایی معنوی و گمراهی در راه عشق مینالد.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حسادت، غرور، و گمراهی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۵ - باز دل از در تو دور افتاد
باز دل از در تو دور افتاد
در کف صد بلا صبور افتاد ۱
نیک نزدیک بود بر در تو
تا چه بد کرد کز تو دور افتاد ۲
یا حسد برد دشمن بد دل
یا مرا دوستی غیور افتاد ۳
ماتم خویشتن همی دارد
چون مصیبت زده، ز سور افتاد ۴
چون ز خاک در تو سرمه نیافت
دیدهام بیضیا و نور افتاد ۵
جان که یک ذره انده تو بیافت
در طربخانهٔ سرور افتاد ۶
از بهشت رخ تو بیخبر است
تن که در آرزوی حور افتاد ۷
چون عراقی نیافت راه به تو
گمرهی گشت و در غرور افتاد ۸
در کف صد بلا صبور افتاد ۱
نیک نزدیک بود بر در تو
تا چه بد کرد کز تو دور افتاد ۲
یا حسد برد دشمن بد دل
یا مرا دوستی غیور افتاد ۳
ماتم خویشتن همی دارد
چون مصیبت زده، ز سور افتاد ۴
چون ز خاک در تو سرمه نیافت
دیدهام بیضیا و نور افتاد ۵
جان که یک ذره انده تو بیافت
در طربخانهٔ سرور افتاد ۶
از بهشت رخ تو بیخبر است
تن که در آرزوی حور افتاد ۷
چون عراقی نیافت راه به تو
گمرهی گشت و در غرور افتاد ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴ - هر که را جام می به دست افتاد
گوهر بعدی:غزل ۴۶ - عشق، شوری در نهاد ما نهاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.