صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۲۹ - تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست
تخم نیکی را زمین پاک، اکسیر بقاست
غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۱۹ - صفات زنان در نکاح
اما صفاتی که سنت است نگاهداشت آن در زنان، هشت است:
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۳۱ - در مدح تاج الدین
ای یافته تاج نسب از صاحب معراج
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۶۷ - گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم
گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۲۵ - تذرو جلوه ات را دیده من آشیان زیبد
تذرو جلوه ات را دیده من آشیان زیبد
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۰۳ - [دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۳۴ - خدایا واکیان شم واکیان شم
خدایا واکیان شم واکیان شم
اهلی شیرازی : ساقینامهٔ رباعی
شماره ۵۱ - ساقی قدحی که جان فدای تو بود
ساقی قدحی که جان فدای تو بود
امیر معزی : قصاید
شماره ۴۰ - چه سنت است‌ که در شهر زینت زَمَنَ است
چه سنت است‌ که در شهر زینت زَمَنَ است
ترانه های کودکانه : بخش اول
مامان و بابا
بهترینِ این دنیا فقط مامان منه
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۷۸ - مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث
مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۵۲ - بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم
بیا که روی سوی کوی میفروش کنیم
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴ - بغدادی نگاری
بیا ای دیده در بغداد دجله
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۳۵ - از قول مادر جلال الدین میرزا به فخرالدوله نگاشته
گمان رفتن جان شد مرا یقین که تو رفتی
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۴۲ - توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهم
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳ - داده ام جا به سر هوای تو را
داده ام جا به سر هوای تو را
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۸۲ - نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
نمی نهم به تماشای گل قدم بی تو
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۸ - درویشی بود در از جاه او را حمزۀ سکاک نام بود، مرید شیخ بود و هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی بمیهنه آمدی و چون شیخ مجلس بگفتی حمزه بازگشتی.مگر روز پنجشنب
درویشی بود در از جاه او را حمزۀ سکاک نام بود، مرید شیخ بود و هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی بمیهنه آمدی و چون شیخ مجلس بگفتی حمزه بازگشتی.مگر روز پنجشنبه شیخ نماز آدینه بگزاردی بازگشتی و مردی عزیز و گرم رو بود اما چون بی دلی بود. و در آن وقت جمعی صوفیان در مسجد خانۀ شیخ زاویۀ داشتندی. روزی گرمگاه این حمزه در مسجد شیخ آمد وغلبۀ بکرد و در مسجد بدرشتی هرچ تمامتر باز زد چنانک همۀ درویشان از آن آسیب کوفته شدند و متغیر شدند. شیخ را از آن حال آگاهی بود، بیرون آمد و معهود شیخ نبود کی در آن وقت بیرون آید. چون شیخ بیرون آمد جمع در اضطراب درآمدند و از حمزه شکایت کردند که ما را بشولیده می‌دارد. شیخ بفرمود که تا حمزه را بخوانند وحمزه به بازار رفته بود، برفتند و او را پیش آوردند. شیخ گفت یاحمزه درویشان از تو شکایت می‌کنند که اوقات ایشان را بشولیده می‌داری ؟ حمزه گفت: ای شیخ چون طاقت بار حمزه نمی‌دارند جامۀ حمالان برباید کشید، شیخ را وقت خوش ببود و نعرۀ بزد و گفت بازگوی! حمزه بازگفت. شیخ نعرۀ دیگر بزد پس حسن را فرمود کی شکر آورد، حسن طبقی شکر پیش شیخ آورد، شیخ بدست مبارک خویش بسر حمزه فرو می‌ریخت و همچنان نعره می‌زد ومی‌گفت: من لم یطق احتمال الاذی فعلیه ان ینزع ثوب الحمالین.
امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۲۰ - پیام پدر
کز پدر اول برسانش سلام
شاه اسماعیل صفوی ( خطایی ) : گزیدهٔ اشعار ترکی
قارا گون یولداشی
گل, آ کؤنول, خوش گؤره‌لیم بو دمی,