فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۵۸ - چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد
چنان دل تیر آن ابرو کمان را در نظر دارد
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۵ - این خیال خود پرستانند غافل کان جمال
این خیال خود پرستانند غافل کان جمال
کوهی : غزلیات
شماره ۷۹ - واجب و ممکن بهم پیوسته اند
واجب و ممکن بهم پیوسته اند
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۰۸ - چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
چو آفتاب بَرآمَد زِ قَعْرِ آبِ سیاه
امیر پازواری : ده و بیشتر از ده‌بیتی‌ها
شماره ۱ - شِهْ دُونِشْ جِهْ چِهْ گُوهِرْ اَفْشُونِسْتیمٰا؟
شِهْ دُونِشْ جِهْ چِهْ گُوهِرْ اَفْشُونِسْتیمٰا؟
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۹ - از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
درنکوهش فقهای دون
ای که گشتی بد آن قدر خرسند
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۹ - چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢ - ایدل اندر جهان کریم مجوی
ایدل اندر جهان کریم مجوی
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۱۵ - زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زد
زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زد
فضولی : رباعیات
شماره ۸۰ - کار دو جهان ز عشق دارد رونق
کار دو جهان ز عشق دارد رونق
رشیدالدین میبدی : ۱۰۰- سورة العادیات- المکیة
النوبة الثانیة
این سوره یازده آیتست، چهل کلمه، صد و شصت و سه حرف، جمله به مکه فرو آمد بقول جماعتى مفسّران و قومى در مدنیّات شمرند، گویند: به مدینه فرو آمده، و درین سوره ناسخ و منسوخ نیست. ابى کعب روایت کند از مصطفى (ص) که گفت: هر که سوره «و العادیات» بر خواند، او را بعدد هر مؤمنى که شب مزدلفه در مزدلفه باشد و اندر آن جمع بود، ده نیکى بنویسند و همچنانست که آنجا حاضر بود.
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۸ - در مدح جمال الانام حسام الدین
دوش آن زمان که چشمهٔ زراب آسمان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۵۹ - تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧٢ - هر کرا طالع مساعد نیست
هر کرا طالع مساعد نیست
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۸۲ - ای که با نور خرد نور خدا میجوئی
ای که با نور خرد نور خدا میجوئی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۹۰ - گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
قدر هستی
سرو خندید سحر، بر گل سرخ
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۵۰ - در بیان آنکه اگر سرمعنی را چنانکه هست ولی خدابیان کند و بنماید آسمان و زمین نماند زیرا که جماداند حکم برف و یخ را دارند سر ولی که آفتاب قیامت است چون ظاهر گردد جمادات بگدازند و آب شوند و محو گردند همچون چراغی که در خانۀ تاریک درآید ظلمت خانه را چون لقمه‌ای بخورد و نیست گرداند و محو کند
شرح این را اگر کنم بزبان
ابوعلی عثمانی : باب ۵۳ تا آخر
بخش ۱۴ - فصل
و صعبترین آفتها دریت طریقت، صحبت کودکان است و هر که بچیزی ازین معنی مبتلا شد، اجماع پیرانست کی خدای عَزَّوَجَلَّ او را خوار و مخذول گردانید و از خود مشغول بکرد و اگر او را هزار هزار کرامت بود و انگار که بمرتبۀ شهدا رسید، زیرا که در خبرست بیان این، و نه آن دل مشغول است بمخلوقی و صعبت ترین آنست که این حدیث بر دل ایشان اندک نماید، و خوار فرا گیرند چنانک خدای تعالی میگوید وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِنْدَاللّهِ عَظیمٌ و ازین گوید واسطی رَحِمَهُ اللّهُ که چون خداوندتعالی خواهد که بندۀ را خوار کند او را بصحبت احداث مبتلا کند.