مولوی : غزلیات
غزل ۹۱۲ - نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند؟
نگُفتَمَت مَرو آن جا که مُبْتلات کنند؟
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی
ای که گفتم ندهی داد دل آری ندهی
کلیم کاشانی : رباعیات
شماره ۴۸ - در بادیه گر دو گام بی آب شوی
در بادیه گر دو گام بی آب شوی
سعیدا : غزلیات
شماره ۱۳۳ - در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده است
در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده است
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۳۰ - یاران میم ز بهر خدا در سبو کنید
یاران میم ز بهر خدا در سبو کنید
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۱ - ای کرده به آرایش گفتار بسیچ
ای کرده به آرایش گفتار بسیچ
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۷۱ - جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۸۸ - به دو تن از دوستان نوشته
راد استاد زرین خامه و بزرگ سرور رنگین نامه میرزا و حاجی را دیده سای خامه و شستم بوسه آزمای نامه و دست.دست نوشت شهد سرشت در نام دو مهربان دوست آذین و آرایش اوست، کریچه بی دریچه و آسمانه بی فروغ تیره روزان را به فر چهر مهر افزای و درخش دیدار پرتو بخشای خویش شرم مشکوی پرویز و جمشید آورد و آزرم کاخ و کوی ماه و خورشید، روشنائی و تاب از هر راه و رخنه سایه افکند و تیری و تاری از هر مغاک و دخمه مایه پرداخت. زنهار به کار من اندر پندار فراموشی مبر و خرده خاموشی مگیر که پاک یزدان رهی را با همه آک و آهو این دو خوی مهر پرداز در آب و گل نسرشت و این دورای کینه انگیز بر جان و دل ننوشت. پور مریم با همه رستگی های از خود و بستگی ها با خدای بر یکی سوزن که خود را دزدیده بر او دوخته بود دامان بی زاری نیفشاند با آن پیشینه پیمان و دیرینه پیوند که گوهر سنگ و سندان دارد و پروز بند و زندان کی و کجا تواند شد، رهی از تو فراموش کند و خامه راز پرداز از فسانه مهر و ترانه یاری خاموش خواهد، بازوی جوان نیروی پیری آن دست نگارش گر را سخت بر تافت، دستوار برگردن بست و پنجه زمین گیری آن کلک شیوا آفرید به دستان و دستی که تلخ تر از آن نشاید بر انگشت پی برید و نی در ناخن شکست، با این چشم شب پره دید و دست بر تافته شست، ورای پراکنده، مغز و ران آسیمه سار آنچه دل خواهد نگاشت نتوانم و آنچه نگاشتن یارم دل نخواهد. هان و هان تا خود از این خرده هوش باز نبری و چشم باز نپوشی، که مفت روان آَشفت من با گفت گهر سفت تو هر گونه گفت و گزار و نوشت و نگار از هرکام روید و از هر کلک زاید. اگر به تازگی های فرهنگ یا گران مایگی های گوهر یا دل بردگی های ریخت دارای بهره و بخش زیبائی و خداوند اختر و بخت شیوائی نباشد یاران دانست و دید را ناخنه چشم و هزار پای گوش خواهد بود و هوش پرداز مغز و بار هوش. امروز نگارش دلپذیر و گزارش جان شکار ترا زیبد که خامه و شست صاحب و قابوس داری و نامه ودست صابی و کاووس.
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۷ - مناجات چهارم در التجا و اعتصام به ذوالجلال والاکرام و طلب توفیق در تحقیق این مقصد و مرام
ای ز کرم چاره گر کارها
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۲۷ - زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشق
زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشق
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۰۷ - دل راز سینه درنظر دلستان برآر
دل راز سینه درنظر دلستان برآر
مولوی : غزلیات
غزل ۹۷۴ - گر تو را بخت یار خواهد بود
گَر تو را بَختْ یار خواهد بود
یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۷ - گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۳۸ - بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد
بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۸۱۷ - آن دل که بدی سغبۀ هر دلگسلی
آن دل که بدی سغبۀ هر دلگسلی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۷۷ - وصل ما یکنفس از روی نکویی باشد
وصل ما یکنفس از روی نکویی باشد
فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
دل تنگ
سر خود را مزن اینگونه به سنگ
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
صف زندان نمرهٔ دو
پس ره نمرهٔ دو پیمودم
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به باغان عندلیبی خوش صفیری
به باغان عندلیبی خوش صفیری
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۵۹ - آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند
آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند