این متن شعری است که از درد عشق نافرجام و رنجهای عاطفی سخن میگوید. شاعر از دل دیوانه و تنهای خود میگوید که درگیر عشقی سخت و ناکام شده است. او از بیوفایی و سنگدلی معشوق شکایت دارد و تأکید میکند که راه عشق همواره پر از رنج و خون است. با این حال، شاعر توصیه میکند که در برابر این دردها مقاومت کرده و عشق را رها نکنند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و دردهای عاشقانه است که ممکن است برای نوجوانان کمسال سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند رنج عشق و بیوفایی نیاز به درک عاطفی بالاتری دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک است.
دل تنگ
دل دیوانه تنها
دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها
دلتنگ
پیش این سنگدلان
قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد
چه دل آزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها
دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای
سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها
دل تنگ
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
با این شعر بغضم ترکید