صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۵۴ - چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۶ - کار همه راست چنانکه بباید
کار همه راست چنانکه بباید
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۴۴ - گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۳۱ - پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد
پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۳ - از دوست پیام آمد کاراسته کن کار
از دوست پیام آمد کاراسته کن کار
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۹ - هر آن دلی که نهفتست زیر هفت زمین
هر آن دلی که نهفتست زیر هفت زمین
مولوی : غزلیات
غزل ۶۰۸ - ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد؟
ایمانْ بَرِ کُفرِ تو ای شاه چه کَس باشد؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۰۵ - منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد
منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۹۱ - اشک را دیده من گوهر غلطان سازد
اشک را دیده من گوهر غلطان سازد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۱۱ - هر کسی محراب کردست آفتاب و سنگ و چوب
هر کسی محراب کردست آفتاب و سنگ و چوب
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۸۶ - نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۶۴ - از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد
از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
بیت
خیال آشنائی بر دلم نگذشته بود اول
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۲۹ - دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۸۰ - افتاد مرا با لب او گفتاری
افتاد مرا با لب او گفتاری
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۵۲۳ - از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۳۴ - دی یارم رفت و شد رقیبش ز قفا
دی یارم رفت و شد رقیبش ز قفا
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۶۹ - هم در آن وقت کی شیخ به نشابور بود یک روز گفت اسب زین کنید. اسب زین کردند، شیخ برنشست و جمع در خدمت برفتند. در میان بازارزنی مطربه، مست، روی بگشاده و آ
هم در آن وقت کی شیخ به نشابور بود یک روز گفت اسب زین کنید. اسب زین کردند، شیخ برنشست و جمع در خدمت برفتند. در میان بازارزنی مطربه، مست، روی بگشاده و آراسته نزدیک شیخ رسید. جمع بانگ بروی زدند که از راه فراتر شو! شیخ گفت دست ازو بدارید. چون آن زن نزدیک شیخ رسید شیخ گفت:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۲۷ - دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۱۴ - همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است