مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۳۳ - مرا بخت سبز از فلک دوش بود
مرا بخت سبز از فلک دوش بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۸۰ - در شوره زار دانه اگر سبز می شود
در شوره زار دانه اگر سبز می شود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۱۲ - هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند
هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۳ - خنجر مژگان
چشم تو و خط و خالت ای بت رعنا!
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۴۶۵ - ما بر در شکریم و قناعت همه سال
ما بر در شکریم و قناعت همه سال
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۱۴ - عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است
عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی است
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۱۹۶ - جان و دل خود فدای جانان کردم
جان و دل خود فدای جانان کردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵۱ - ای گل تو ز لطف گلستان می‌خندی
ای گل تو ز لطف گلستان می‌خندی
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۴۲ - ما را سر و کار با نگاریست
ما را سر و کار با نگاریست
فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - بس هم نفسان نرد غلط باخته اند
بس هم نفسان نرد غلط باخته اند
عمان سامانی : گنجینة الاسرار
بخش ۳۱ - در بیان مهیا شدن آن میدان، مردی را چابک سوار و پای در رکاب آوردن آن سید بزرگوار و مکالمات با ذوالجنان و ذوالفقار بر مشرب صافی مذاقان گوید:
در بیان مهیا شدن آن میدان، مردی را چابک سوار و پای در رکاب آوردن آن سید بزرگوار و مکالمات با ذوالجنان و ذوالفقار بر مشرب صافی مذاقان گوید:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۰۷ - عرق به برگ گلت می دود شتاب زده
عرق به برگ گلت می دود شتاب زده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵٧ - سئوال کرد ز من سائلی که ای درویش
سئوال کرد ز من سائلی که ای درویش
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۶۹ - نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۹۶ - یک ذره ز خاک پای آن ماه طراز
یک ذره ز خاک پای آن ماه طراز
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۰۴ - چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی
چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۲۱ - سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۹۲ - بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۷۴ - شاعر
شوخ شاعر مصرع برجسته‌ای باشد به عصر