فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۳۹ - چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است
چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است نسیمی : غزلیات
شماره ۵۴ - جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیست
جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیست افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۴۸ - کله پز
آن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا
المنة لله که در میکده بازست بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۰۴ - گریه از کردار ما، مقبول جانان است و بس
گریه از کردار ما، مقبول جانان است و بس بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۲۱ - در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۱۹ - بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - احمد سبب وجود آدم شده است
احمد سبب وجود آدم شده است غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸ - نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۹ - پیدا کردن درجات مردا اندر مدح و ذم
بدان که مردمان اندر شنیدن مدح و ذم خویش بر چهار درجه اند: غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۱ - پیدا کردن عجب و آفت آن
بدان که عجب از کارهای مذموم است و رسول(ص) گفت، «سه چیز مهلک است: بخل و هوا و عجب» و گفت، «اگر معصیت نکنید ترسم بر شما از چیزی که بتر است از گناه و معصیت و آن عجب است». و عایشه رضی الله عنه را گفتند، «مرد کی بدکردار باشد؟» گفت، «چون پندارد که نیکو کردار است و آن پندار عجب بود». ابن مسعود همی گوید رحمهم الله، «هلاک مرد اندر دو چیزی است: عجب و نومیدی». و از این سبب گفته اند که نومید اندر طلب سست بود. و معجب همچنین که پندارد که خود بی نیاز است از طلب. عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲۸ - هر چند که این حدیث جستی تو بسی
هر چند که این حدیث جستی تو بسی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۲۶ - روشنگر وجود به راه اوفتادن است
روشنگر وجود به راه اوفتادن است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۳۴ - چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۵۵ - با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟ اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۶ - دوش اندر بزم وصل یار بودم تا بروز
دوش اندر بزم وصل یار بودم تا بروز اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - عمرم بآه و ناله و فریاد می رود
عمرم بآه و ناله و فریاد می رود
شماره ۱۳۹ - چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است
چون نسیمم در ره عشق تو نقش پا گم است نسیمی : غزلیات
شماره ۵۴ - جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیست
جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیست افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن
بوسی به من از آن لب و رخسار عطا کن سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۴۸ - کله پز
آن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا
المنة لله که در میکده بازست بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۰۴ - گریه از کردار ما، مقبول جانان است و بس
گریه از کردار ما، مقبول جانان است و بس بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۲۱ - در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۱۹ - بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - احمد سبب وجود آدم شده است
احمد سبب وجود آدم شده است غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸ - نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۹ - پیدا کردن درجات مردا اندر مدح و ذم
بدان که مردمان اندر شنیدن مدح و ذم خویش بر چهار درجه اند: غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۱ - پیدا کردن عجب و آفت آن
بدان که عجب از کارهای مذموم است و رسول(ص) گفت، «سه چیز مهلک است: بخل و هوا و عجب» و گفت، «اگر معصیت نکنید ترسم بر شما از چیزی که بتر است از گناه و معصیت و آن عجب است». و عایشه رضی الله عنه را گفتند، «مرد کی بدکردار باشد؟» گفت، «چون پندارد که نیکو کردار است و آن پندار عجب بود». ابن مسعود همی گوید رحمهم الله، «هلاک مرد اندر دو چیزی است: عجب و نومیدی». و از این سبب گفته اند که نومید اندر طلب سست بود. و معجب همچنین که پندارد که خود بی نیاز است از طلب. عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۲۸ - هر چند که این حدیث جستی تو بسی
هر چند که این حدیث جستی تو بسی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۲۶ - روشنگر وجود به راه اوفتادن است
روشنگر وجود به راه اوفتادن است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۳۴ - چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟
چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۵۵ - با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟ اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۶ - دوش اندر بزم وصل یار بودم تا بروز
دوش اندر بزم وصل یار بودم تا بروز اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - عمرم بآه و ناله و فریاد می رود
عمرم بآه و ناله و فریاد می رود