جلال عضد : مفردات
شماره ۲۹ - گر نمی دانی تو نام خویشتن
گر نمی دانی تو نام خویشتن
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۶۸ - شیرین بتم ایخسرو خوبان زمانه
شیرین بتم ایخسرو خوبان زمانه
کوهی : غزلیات
شماره ۱۴۱ - جان که شد دیوانه دل تدبیر باید کردنش
جان که شد دیوانه دل تدبیر باید کردنش
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - زینگونه که عمر من درویش گذشت
زینگونه که عمر من درویش گذشت
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۲۸ - به نمود هستی بی‌اثر چه نقاب شق‌کنم از حیا
به نمود هستی بی‌اثر چه نقاب شق‌کنم از حیا
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۵۰ - من بر سر کوی تو ندیدم
من بر سر کوی تو ندیدم
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۶۱ - کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۵۲ - در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
سید حسن غزنوی : قصاید
شمارهٔ ۴۶ - هم در مدح بهرام شاه گفت در شکارگاه
ناگاه چو بشنید شهنشه خبر شیر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۱۰ - نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۲۸ - گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۷ - تا من بودم بود مرا دولت جفت
تا من بودم بود مرا دولت جفت
عیوقی : ورقه و گلشاه
بخش ۳۶ - دیدن ورقه و گلشاهٔکدیگر را
بگفت این و درماند در غم اسیر
انوری : غزلیات
غزل ۲۳۰ - سر آن دارم کامروز بر یار شوم
سر آن دارم کامروز بر یار شوم
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها
شمارهٔ ۳۵ - چراغ خویش
ای که داری چراغ مرده به دست
حزین لاهیجی : خرابات
بخش ۲۱ - در فصل خطاب و خاتمهٔ کتاب گوید
حزین از سخن سنجی بی حضور
نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییری
نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییری
محمد بن منور : باب اول - در ابتداء حالت شیخ
بخش ۱۴ - شیخ گفت قدس اللّه روحه العزیز کی هر وقت کی ما را اشکالی بودی در شب به نزدیک پیر بوالفضل حسن رفتیمی به سرخس، و آن اشکال حل کردیمی، و هم در شب مراجعت اف
شیخ گفت قدس اللّه روحه العزیز کی هر وقت کی ما را اشکالی بودی در شب به نزدیک پیر بوالفضل حسن رفتیمی به سرخس، و آن اشکال حل کردیمی، و هم در شب مراجعت افتادی.
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۲۲ - منم امروز دور از مشرب خویش
منم امروز دور از مشرب خویش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۶۴ - به احسان خانه از سیل حوادث رسته می گردد
به احسان خانه از سیل حوادث رسته می گردد