خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به بیان عشق و دلدادگی خود به معشوق میپردازد. او از تمام سختیها و رنجهایی که در راه این عشق متحمل شده سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز نتوانسته عشق او را کم کند. شاعر از شبهای بیخوابی، گریههای سحرگاهی و حسرتهایش میگوید و از معشوق میخواهد که او را فراموش نکند.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آنها برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا، حسرت و گریههای سحرگاهی نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۵۰ - من بر سر کوی تو ندیدم
من بر سر کوی تو ندیدم
خاکی که به سر نکرده باشم ۱
از دست جفای تو نماندهست
شهری که خبر نکرده باشم ۲
جز مهر تو در دلم نرفتهست
مهری که به در نکرده باشم ۳
شب نیست که با خیال قدت
دستی به کمر نکرده باشم ۴
در حسرت زلف تو شبی نیست
کز گریه سحر نکرده باشم ۵
یک باره مرا مکن فراموش
تا فکر دگر نکرده باشم ۶
کردی نظری به من که دیگر
از فتنه حذر نکرده باشم ۷
تیری ز کمان رها نکردی
کش سینه سپر نکرده باشم ۸
از سیل سرشکت خانهای نیست
کش زیر و زبر نکرده باشم ۹
خاکی نه که در غمش فروغی
زآب مژه تر نکرده باشم ۱۰
خاکی که به سر نکرده باشم ۱
از دست جفای تو نماندهست
شهری که خبر نکرده باشم ۲
جز مهر تو در دلم نرفتهست
مهری که به در نکرده باشم ۳
شب نیست که با خیال قدت
دستی به کمر نکرده باشم ۴
در حسرت زلف تو شبی نیست
کز گریه سحر نکرده باشم ۵
یک باره مرا مکن فراموش
تا فکر دگر نکرده باشم ۶
کردی نظری به من که دیگر
از فتنه حذر نکرده باشم ۷
تیری ز کمان رها نکردی
کش سینه سپر نکرده باشم ۸
از سیل سرشکت خانهای نیست
کش زیر و زبر نکرده باشم ۹
خاکی نه که در غمش فروغی
زآب مژه تر نکرده باشم ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
گوهر بعدی:غزل ۳۵۱ - تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.