نظام قاری : مخیّلنامه (در جنگ صوف و کمخا)
بخش ۳ - آغاز داستان
چنین خواندم از خط ابیارئی سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۸۷ - در مدح وزیر شاه
وزیر شاه بدیدار پهلوان بر غوش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۶ - سئوال از ملک الموت
شنیدهام که خدای مهیمن معبود مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۷ - گر آخر آمد عشق تو، گردد ز اولها فزون
گَر آخِر آمد عشقِ تو، گردد زِ اوَّلها فُزون فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - در صفت گوی بازی سلطان و مهمان شدنش بخانه یکی از فرزندان
ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست بلند اقبال : بخش سوم
بخش ۱۳ - در صفت عشق
عشق دانی چیست ترک آرزوست فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - هرگز به هما، بوم برابر نشود
هرگز به هما، بوم برابر نشود نجمالدین رازی : رباعیات
شماره ۶۳ - شاها بر تو به تحفه صد جان بردن
شاها بر تو به تحفه صد جان بردن رشیدالدین وطواط : ترجیعات
شمارهٔ ۷ - نیز در مدح اتتسز
ای دوست، غم تو برده هوشم اهلی شیرازی : قصیدهٔ سوم در مدح شاه اسماعیل
بخش ۴ - دایره مجتلبه «هزج رمل، رجز»
از آن همیشه تویی از شرف بعالم شاه عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۲۰ - امشب از آسیا، اروپا رفتی
امشب از آسیا، اروپا رفتی یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۸ - جز فراز لب جان پرورش آن جادوی چشم
جز فراز لب جان پرورش آن جادوی چشم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۸۸ - ما را به سر چاه بری دست زنی
ما را به سر چاه بری دست زنی مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه
قوم گفتند ای نَصوحان بَسْ بُوَد انوری : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - این طایفه گر مروت آیین نکنند
این طایفه گر مروت آیین نکنند ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۲۴ - دنبالهٔ داستان بوبکر حصیری ۲
من بازگشتم و کار رفتن ساختم و بنزدیک وی بازگشتم، ملطّفهیی بمن داد بمهر، بستدم و قصد شکارگاه کردم، نزدیک نماز شام آنجا رسیدم، یافتم سلطان را همه روز شراب خورده و پس بخرگاه رفته و خلوت کرده، ملطّفه نزدیک آغاجی خادم بردم و بدو دادم و جایی فرود آمدم نزدیک سرای پرده. وقت سحرگاه فرّاشی آمد و مرا بخواند، برفتم. آغاجی مرا پیش برد، امیر بر تخت روان بود در خرگاه، خدمت کردم . گفت «بو نصر را بگوی آنچه در باب حصیری کرده سخت صواب است و ما اینک سوی شهر میآئیم، آنچه فرمودنی آید، بفرمائیم.» و آن ملطّفه بمن انداخت، بستدم و بازگشتم. امیر نماز بامداد بکرد و روی بشهر آورد و من [به] شتابتر براندم، نزدیک شهر استادم را بدیدم و خواجه بزرگ را، ایستاده خدمت استقبال را با همه سالاران و اعیان درگاه. بو نصر مرا بدید و چیزی نگفت و من بجای خود بایستادم. و علامت و چتر سلطان پیش آمد و امیر بر اسب بود و این قوم پیش رفتند. استادم بمن رسید، اشارتی کرد سوی من، پیش رفتم، پوشیده گفت: صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۶۰ - نرمی حصار عافیت جان روشن است
نرمی حصار عافیت جان روشن است ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۴۴ - در مدح بورشد رشید محتاج
بورشد رشید ای جمال ملک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۹۴ - ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
بخش ۳ - آغاز داستان
چنین خواندم از خط ابیارئی سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۸۷ - در مدح وزیر شاه
وزیر شاه بدیدار پهلوان بر غوش صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۶ - سئوال از ملک الموت
شنیدهام که خدای مهیمن معبود مولوی : غزلیات
غزل ۱۷۸۷ - گر آخر آمد عشق تو، گردد ز اولها فزون
گَر آخِر آمد عشقِ تو، گردد زِ اوَّلها فُزون فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - در صفت گوی بازی سلطان و مهمان شدنش بخانه یکی از فرزندان
ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست بلند اقبال : بخش سوم
بخش ۱۳ - در صفت عشق
عشق دانی چیست ترک آرزوست فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - هرگز به هما، بوم برابر نشود
هرگز به هما، بوم برابر نشود نجمالدین رازی : رباعیات
شماره ۶۳ - شاها بر تو به تحفه صد جان بردن
شاها بر تو به تحفه صد جان بردن رشیدالدین وطواط : ترجیعات
شمارهٔ ۷ - نیز در مدح اتتسز
ای دوست، غم تو برده هوشم اهلی شیرازی : قصیدهٔ سوم در مدح شاه اسماعیل
بخش ۴ - دایره مجتلبه «هزج رمل، رجز»
از آن همیشه تویی از شرف بعالم شاه عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۲۰ - امشب از آسیا، اروپا رفتی
امشب از آسیا، اروپا رفتی یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۸ - جز فراز لب جان پرورش آن جادوی چشم
جز فراز لب جان پرورش آن جادوی چشم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۸۸ - ما را به سر چاه بری دست زنی
ما را به سر چاه بری دست زنی مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه
قوم گفتند ای نَصوحان بَسْ بُوَد انوری : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - این طایفه گر مروت آیین نکنند
این طایفه گر مروت آیین نکنند ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۲۴ - دنبالهٔ داستان بوبکر حصیری ۲
من بازگشتم و کار رفتن ساختم و بنزدیک وی بازگشتم، ملطّفهیی بمن داد بمهر، بستدم و قصد شکارگاه کردم، نزدیک نماز شام آنجا رسیدم، یافتم سلطان را همه روز شراب خورده و پس بخرگاه رفته و خلوت کرده، ملطّفه نزدیک آغاجی خادم بردم و بدو دادم و جایی فرود آمدم نزدیک سرای پرده. وقت سحرگاه فرّاشی آمد و مرا بخواند، برفتم. آغاجی مرا پیش برد، امیر بر تخت روان بود در خرگاه، خدمت کردم . گفت «بو نصر را بگوی آنچه در باب حصیری کرده سخت صواب است و ما اینک سوی شهر میآئیم، آنچه فرمودنی آید، بفرمائیم.» و آن ملطّفه بمن انداخت، بستدم و بازگشتم. امیر نماز بامداد بکرد و روی بشهر آورد و من [به] شتابتر براندم، نزدیک شهر استادم را بدیدم و خواجه بزرگ را، ایستاده خدمت استقبال را با همه سالاران و اعیان درگاه. بو نصر مرا بدید و چیزی نگفت و من بجای خود بایستادم. و علامت و چتر سلطان پیش آمد و امیر بر اسب بود و این قوم پیش رفتند. استادم بمن رسید، اشارتی کرد سوی من، پیش رفتم، پوشیده گفت: صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۶۰ - نرمی حصار عافیت جان روشن است
نرمی حصار عافیت جان روشن است ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۴۴ - در مدح بورشد رشید محتاج
بورشد رشید ای جمال ملک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۷۹۴ - ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
ز زلف او دل عشاق را محابا نیست