مولوی : غزلیات
غزل ۱۴۵۰ - بستان قدح از دستم، ای مست که من مستم
بِسْتان قَدَح از دستم، ای مَست که من مَستم فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح شیخ عزیزالدین محمد الحاجی
اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبد هجویری : بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین
۶۲- ابوعثمان سعید بن سلّام المغربی، رضی اللّه عنه
و منهم: سیف سیاست، و آفتاب سعادت، ابوعثمان سعیدبن سلّام المغربی، رضی اللّه عنه فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۴ - بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت
بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۱ - من از عالم تو را تنها گزینم
من از عالَم تو را تنها گُزینم سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - ماها همه شیرینی و لطف و نمکی
ماها همه شیرینی و لطف و نمکی مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۵ - شهوت که با تو رانند، صد تو کنند جان را
شَهوت که با تو رانَنْد، صد تو کنند جان را مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون میاندازی به خندق باری به یکبار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم
آن یکی بودَش به کَفْ در چِلْ دِرَم منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶ - دوستان! وقت عصیرست و کباب
دوستان! وقت عصیرست و کباب مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجویی
تا توانی مکش ز مردی دست سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۷۶ - جواب دادن فرامرز
بدو گفت کای پیر زنار بند ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳ - جانا از رشک می سپارم جان را
جانا از رشک می سپارم جان را مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۹ - الا یا ساقیا انی لظمآن ومشتاق
اَلا یا ساقِیا اِنّی لَظَمْآنٌ وَمُشتاقُ خاقانی : رباعیات
شماره ۴۵ - سلطان ز در قونیه فرمان رانده است
سلطان ز در قونیه فرمان رانده است عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۸ - نه قدرت که با وی نشینم
نه قدرت که با وی نشینم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۱۸ - امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود سعدالدین وراوینی : باب سیوم
در ملک اردشیر و دانایِ مهران به
ملکزاده گفت: شنیدم که شاه اردشیر که بر قدماءِ ملوک و عظماءِ سلاطین بخصایصِ عدل و احسان متقدّم بود و مادرِ روزگار بفرزانگی او فرزندی نزاد، دختری داشت چنان پاکیزه پیکر که هرک در بشرهٔ او نگاه کردی، مَا هَذَا بَشَراً، بر زبان راندی و هرک لحظهٔکرشمهٔ الحاظِ او بدیدی، اَفَسِحرٌ هذَا، برخواندی. صورتی که مثلِ آن بر تختهٔ مخیّله نقش نتوان کرد، جمالی که نظر در آینهٔ تصوّر نظیر آن نبیند. عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوبکر واسطی رحمةالله علیه
آن معظم مسند و آیت آن موحد مقصد عنایت آن خضر کنز حقایق آن بحر رموز دقایق آن ورای صفت قابضی و باسطی قطب جهان ابوبکر واسطی رحمةالله علیه کاملترین مشایخ عهد بود و شیخ الشیوخ عهد و وقت و عالیترین اصحاب و بزرگ همتتر ازو کس نشان نداد در حقایق ومعارف هیچکس قدم از پیش او ننهاد و درتوحید و تجرید و تفویض بر همه سابق بود و از قدماء اصحاب جنید و گویند از فرغانه بود وبواسطهٔ نشستی و بهمهٔ انواع محمود بوده و بر همهٔ دلها مقبول و تا صاحب نفسی نبود بعداوت او بیرون نیامد عباراتی غامض داشت و اشاراتی مشکل و معانی بدیع و عجیب و کلماتی بلند تا هر کسی را مجال نبودی گرد آن گشتن و در فنون علوم به کمال بود وریاضت و مجاهدت که او کشید در وسع کس نیاید و توجهی که به خدا داشت در جمله امور کسی را آن نبود و سخن توحید ازو زیباتر کس بیان نکرد. خاقانی : غزلیات
غزل ۹۵ - عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد مفاتیح الجنان : اعمال مخصوصه شب و روز ماه رمضان
اعمال شب نوزدهم ماه رمضان
امّا اعمال شب نوزدهم چند چیز است:
غزل ۱۴۵۰ - بستان قدح از دستم، ای مست که من مستم
بِسْتان قَدَح از دستم، ای مَست که من مَستم فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح شیخ عزیزالدین محمد الحاجی
اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبد هجویری : بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین
۶۲- ابوعثمان سعید بن سلّام المغربی، رضی اللّه عنه
و منهم: سیف سیاست، و آفتاب سعادت، ابوعثمان سعیدبن سلّام المغربی، رضی اللّه عنه فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۴ - بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت
بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۲۱ - من از عالم تو را تنها گزینم
من از عالَم تو را تنها گُزینم سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - ماها همه شیرینی و لطف و نمکی
ماها همه شیرینی و لطف و نمکی مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۵ - شهوت که با تو رانند، صد تو کنند جان را
شَهوت که با تو رانَنْد، صد تو کنند جان را مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون میاندازی به خندق باری به یکبار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم
آن یکی بودَش به کَفْ در چِلْ دِرَم منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شماره ۶ - دوستان! وقت عصیرست و کباب
دوستان! وقت عصیرست و کباب مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۳۸ - در ستایش مردانگی و جنگجویی
تا توانی مکش ز مردی دست سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۷۶ - جواب دادن فرامرز
بدو گفت کای پیر زنار بند ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۳ - جانا از رشک می سپارم جان را
جانا از رشک می سپارم جان را مولوی : غزلیات
غزل ۲۲۶۹ - الا یا ساقیا انی لظمآن ومشتاق
اَلا یا ساقِیا اِنّی لَظَمْآنٌ وَمُشتاقُ خاقانی : رباعیات
شماره ۴۵ - سلطان ز در قونیه فرمان رانده است
سلطان ز در قونیه فرمان رانده است عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۸ - نه قدرت که با وی نشینم
نه قدرت که با وی نشینم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۱۸ - امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود سعدالدین وراوینی : باب سیوم
در ملک اردشیر و دانایِ مهران به
ملکزاده گفت: شنیدم که شاه اردشیر که بر قدماءِ ملوک و عظماءِ سلاطین بخصایصِ عدل و احسان متقدّم بود و مادرِ روزگار بفرزانگی او فرزندی نزاد، دختری داشت چنان پاکیزه پیکر که هرک در بشرهٔ او نگاه کردی، مَا هَذَا بَشَراً، بر زبان راندی و هرک لحظهٔکرشمهٔ الحاظِ او بدیدی، اَفَسِحرٌ هذَا، برخواندی. صورتی که مثلِ آن بر تختهٔ مخیّله نقش نتوان کرد، جمالی که نظر در آینهٔ تصوّر نظیر آن نبیند. عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوبکر واسطی رحمةالله علیه
آن معظم مسند و آیت آن موحد مقصد عنایت آن خضر کنز حقایق آن بحر رموز دقایق آن ورای صفت قابضی و باسطی قطب جهان ابوبکر واسطی رحمةالله علیه کاملترین مشایخ عهد بود و شیخ الشیوخ عهد و وقت و عالیترین اصحاب و بزرگ همتتر ازو کس نشان نداد در حقایق ومعارف هیچکس قدم از پیش او ننهاد و درتوحید و تجرید و تفویض بر همه سابق بود و از قدماء اصحاب جنید و گویند از فرغانه بود وبواسطهٔ نشستی و بهمهٔ انواع محمود بوده و بر همهٔ دلها مقبول و تا صاحب نفسی نبود بعداوت او بیرون نیامد عباراتی غامض داشت و اشاراتی مشکل و معانی بدیع و عجیب و کلماتی بلند تا هر کسی را مجال نبودی گرد آن گشتن و در فنون علوم به کمال بود وریاضت و مجاهدت که او کشید در وسع کس نیاید و توجهی که به خدا داشت در جمله امور کسی را آن نبود و سخن توحید ازو زیباتر کس بیان نکرد. خاقانی : غزلیات
غزل ۹۵ - عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد مفاتیح الجنان : اعمال مخصوصه شب و روز ماه رمضان
اعمال شب نوزدهم ماه رمضان
امّا اعمال شب نوزدهم چند چیز است: