قاسم انوار : غزلیات
شماره ۲۹۵ - مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
کلیم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۲۵ - ایضا
شاه جهان و ثانی صاحبقران که چرخ
رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف‏
۱۸ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ خداى را است نامهاى نیکو فَادْعُوهُ بِها خوانید او را بآن وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ و گذارید ایشان را که کژ میروند در نامهاى او سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۸۰) آرى پاداش دهند ایشان را بسزاى آنچه میکردند.
مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۷۴ - سحری کرد ندایی عجب، آن رشک پری
سَحَری کرد نِدایی عَجَب، آن رَشکِ پَری
مجیرالدین بیلقانی : قطعات
شماره ۷ - بزرگ جهان خواجه شاه قدر
بزرگ جهان خواجه شاه قدر
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - داغ غمت از افسر ادهم خوشتر
داغ غمت از افسر ادهم خوشتر
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۴۹ - او که از دیده خونابه چکانم نرود
او که از دیده خونابه چکانم نرود
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸۸ - بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۷۲ - در بیان قبول کردن آدم امانت را
چون بر او عرض امانت شد به جهل
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۸۵ - ای رفته و دل برده چنین نپسندی
ای رفته و دل برده چنین نپسندی
قاسم انوار : دیوان اشعار
ترجیع بند
بیا، ای عشق عالم سوز بی غم
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۰۳ - به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۲۵ - پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱۰ - وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی
وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۰۲ - این بانگ خوش از جانب کیوان منست
این بانگ خوش از جانب کیوان منست
رهی معیری : چند قطعه
زاده آزاده
بهر تو این خجسته کتاب آورد نشاط
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۱ - چون مردمک دیده ام ای در خوشاب
چون مردمک دیده ام ای در خوشاب
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰ - عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را
عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۴۱ - گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
فردوسی : فردوسی
هجونامه (منتسب)
نظامی عروضی در کتاب چهارمقاله آورده که چون فردوسی از ناچیزی صلهٔ سلطان محمود غزنوی رنجید از غزنه گریخت و به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند رفت و محمود را هجا گفت. اما به خواست سپهبد آن هجونامه را نابود کرد و تنها شش بیت از آن باقی ماند که نظامی عروضی آن را در چهارمقاله نقل کرده است.