رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۶۰ - موی سر جغبوت و جامه ریمناک
موی سر جغبوت و جامه ریمناک امیر معزی : رباعیات
شماره ۴۷ - گر یابد زهره آگهی از نامت
گر یابد زهره آگهی از نامت نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۲۴ - درد و غمت که همچو هما استخوان خورند
درد و غمت که همچو هما استخوان خورند رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵۸ - شیر خشم آورد و جست از جای خویش
شیر خشم آورد و جست از جای خویش سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۴۰ - به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد محمد بن منور : باب اول - در ابتداء حالت شیخ
بخش ۸ - پس از مرو قصد سرخس کرد و چون به سرخس آمد، پیش امام ابوعلی زاهربن احمد شد، که مفسر و محدث و صاحب حدیث بود و مذهب شافعی در سرخس او اظهار کرد و از وی پدی
پس از مرو قصد سرخس کرد و چون به سرخس آمد، پیش امام ابوعلی زاهربن احمد شد، که مفسر و محدث و صاحب حدیث بود و مذهب شافعی در سرخس او اظهار کرد و از وی پدید آمد و این چند امام بودند که به برکۀ انفاس ایشان اهل این ولایتها از بدعت اعتزال خلاص یافتند و به مذهب شافعی باز آمدند: حمیدرمحویه در شهرستانه و فراوه و نسا، و بوعمرو فراهی در استو و خوجان، و بولبابۀ میهنی در ابیورد و خاوران، و بوعلی در سرخس، رحمةاللّه علیهم اجمعین. امیر معزی : رباعیات
شماره ۴۵ - تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵۲ - آشکوخد بر زمین هموارتر
آشکوخد بر زمین هموارتر امیر معزی : رباعیات
شماره ۲۲ - گر خصم نخواست از حسد کار توراست
گر خصم نخواست از حسد کار توراست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۳۲ - آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۴۴ - گفت دینی را که: این دینار بود
گفت دینی را که: این دینار بود رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۴۲ - گر بزان شهر با من تاختند
گر بزان شهر با من تاختند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۵ - دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا الآیه... مشرکان قریش و جهودان قریظه و نضیر در رسول خدا بدرویشى و بىفرزندى بغمز مىدیدند، و بمال و فرزندان خویش مىنازیدند، و در آن با وى مکاثرت مىساختند، این جواب ایشانست، میگوید لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ أى عند اللَّه، شیئا. و قیل: من عذاب اللَّه شیئا. فردا ایشان را آن مال و فرزند بکار نیاید بنزدیک خدا، و عذاب خدا از ایشان از هیچیز باز ندارد، وَ أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ، این همچنانست که گفت: وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ. وقود بنصب واو آن چیز است که بآن آتش افروزند، از هیزم و جز آن، و وقود بضم واو و وقد افروختن آتش است همچون ایقاد. کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ دأب نامى است عادت را، مراد بآنسان و صفت است، یعنى همچون سان و صفت آل فرعون». و این کاف را سه وجه است: یکى آنست که هُم وَقُود النار کداب آل فرعون، این داب با نار پیوسته، و این آل فرعون مضاف با هم، میگوید این مشرکان قریش و جهودان هیزم دوزخند چون آل فرعون. آن گه ابتدا کرد و گفت: وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ این هم مشرکان قریشاند و هم آل فرعون، میگوید: و ایشان که پیش از ایشان بودند، و آن قوم نوحاند و عاد و ثمود. کَذَّبُوا بِآیاتِنا. دیگر وجه هُمْ وَقُودُ النَّارِ کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ میگوید ایشان هیزم دوزخاند چون آل فرعون و چون ایشان که پیش از ایشان بودند تا آنجا که سخن پیوسته. آن گه آل فرعون را گفت و ایشان که پیش از ایشان بودند کَذَّبُوا بِآیاتِنا وجه سدیگر: بر نار وقف است آن گه ابتدا کرد کداب آل فرعون و سخن پیوسته تا بذنوبهم. مىگوید: چون آل فرعون و ایشان که پیش از ایشان بودند دروغ شمردند سخنان ما تا اللَّه ایشان را فرا گرفت. همانست که جاى دیگر گفت و کلّا أخذنا بذنبه و ذنب و جرم متقاربند، لکن جرم چون نتیجه و ثمره اکتابست از اجترام ثمره گرفتهاند و ذنب چون عاقبت و آخر فعل است که بوى مىبازگردد از ذنب گرفتهاند همچنین عقوبت از ان عقوبت نام کردهاند که آن عاقبت بد کارست بر عقب بد کردن او، و تعقیب بر پى کارى یا کسى رفتن و ایستادن بود. لَهُ مُعَقِّباتٌ از آنست. و تعقیب نیز چیزى بپس باز بردن بود لا معقّب لحکمه از آنست، یعنى که باز پس برنده نیست حکم اللَّه را، و از آنست که مرتد را گفت انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ که از سوى عقب باز مىگردد. و عقاب و معاقبه هر دو مصدراند عقوبت کردن را، وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ یعنى. إذا عاقب، میگوید خداى سخت عقوبتست هر گه که عقوبت کند، و سخت گیر است اگر گیرد. عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود
عابدی بودست در وقت کلیم امیر معزی : قطعات
شماره ۱۲ - دریاست خاطر من و گوهر در او سخن
دریاست خاطر من و گوهر در او سخن رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۳ - باکروز و خرمی آهو به دشت
باکروز و خرمی آهو به دشت امیر معزی : قصاید
شماره ۴۶۲ - نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۱ - خود ترا جوید همه خوبی و زیب
خود ترا جوید همه خوبی و زیب امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۲۴ - آنی که از کرشمه و نازت سرشته اند
آنی که از کرشمه و نازت سرشته اند
بخش ۶۰ - موی سر جغبوت و جامه ریمناک
موی سر جغبوت و جامه ریمناک امیر معزی : رباعیات
شماره ۴۷ - گر یابد زهره آگهی از نامت
گر یابد زهره آگهی از نامت نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۲۴ - درد و غمت که همچو هما استخوان خورند
درد و غمت که همچو هما استخوان خورند رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵۸ - شیر خشم آورد و جست از جای خویش
شیر خشم آورد و جست از جای خویش سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۴۰ - به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد محمد بن منور : باب اول - در ابتداء حالت شیخ
بخش ۸ - پس از مرو قصد سرخس کرد و چون به سرخس آمد، پیش امام ابوعلی زاهربن احمد شد، که مفسر و محدث و صاحب حدیث بود و مذهب شافعی در سرخس او اظهار کرد و از وی پدی
پس از مرو قصد سرخس کرد و چون به سرخس آمد، پیش امام ابوعلی زاهربن احمد شد، که مفسر و محدث و صاحب حدیث بود و مذهب شافعی در سرخس او اظهار کرد و از وی پدید آمد و این چند امام بودند که به برکۀ انفاس ایشان اهل این ولایتها از بدعت اعتزال خلاص یافتند و به مذهب شافعی باز آمدند: حمیدرمحویه در شهرستانه و فراوه و نسا، و بوعمرو فراهی در استو و خوجان، و بولبابۀ میهنی در ابیورد و خاوران، و بوعلی در سرخس، رحمةاللّه علیهم اجمعین. امیر معزی : رباعیات
شماره ۴۵ - تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۵۲ - آشکوخد بر زمین هموارتر
آشکوخد بر زمین هموارتر امیر معزی : رباعیات
شماره ۲۲ - گر خصم نخواست از حسد کار توراست
گر خصم نخواست از حسد کار توراست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۳۳۲ - آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۴۴ - گفت دینی را که: این دینار بود
گفت دینی را که: این دینار بود رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۴۲ - گر بزان شهر با من تاختند
گر بزان شهر با من تاختند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۵ - دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا الآیه... مشرکان قریش و جهودان قریظه و نضیر در رسول خدا بدرویشى و بىفرزندى بغمز مىدیدند، و بمال و فرزندان خویش مىنازیدند، و در آن با وى مکاثرت مىساختند، این جواب ایشانست، میگوید لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ أى عند اللَّه، شیئا. و قیل: من عذاب اللَّه شیئا. فردا ایشان را آن مال و فرزند بکار نیاید بنزدیک خدا، و عذاب خدا از ایشان از هیچیز باز ندارد، وَ أُولئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ، این همچنانست که گفت: وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ. وقود بنصب واو آن چیز است که بآن آتش افروزند، از هیزم و جز آن، و وقود بضم واو و وقد افروختن آتش است همچون ایقاد. کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ دأب نامى است عادت را، مراد بآنسان و صفت است، یعنى همچون سان و صفت آل فرعون». و این کاف را سه وجه است: یکى آنست که هُم وَقُود النار کداب آل فرعون، این داب با نار پیوسته، و این آل فرعون مضاف با هم، میگوید این مشرکان قریش و جهودان هیزم دوزخند چون آل فرعون. آن گه ابتدا کرد و گفت: وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ این هم مشرکان قریشاند و هم آل فرعون، میگوید: و ایشان که پیش از ایشان بودند، و آن قوم نوحاند و عاد و ثمود. کَذَّبُوا بِآیاتِنا. دیگر وجه هُمْ وَقُودُ النَّارِ کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ میگوید ایشان هیزم دوزخاند چون آل فرعون و چون ایشان که پیش از ایشان بودند تا آنجا که سخن پیوسته. آن گه آل فرعون را گفت و ایشان که پیش از ایشان بودند کَذَّبُوا بِآیاتِنا وجه سدیگر: بر نار وقف است آن گه ابتدا کرد کداب آل فرعون و سخن پیوسته تا بذنوبهم. مىگوید: چون آل فرعون و ایشان که پیش از ایشان بودند دروغ شمردند سخنان ما تا اللَّه ایشان را فرا گرفت. همانست که جاى دیگر گفت و کلّا أخذنا بذنبه و ذنب و جرم متقاربند، لکن جرم چون نتیجه و ثمره اکتابست از اجترام ثمره گرفتهاند و ذنب چون عاقبت و آخر فعل است که بوى مىبازگردد از ذنب گرفتهاند همچنین عقوبت از ان عقوبت نام کردهاند که آن عاقبت بد کارست بر عقب بد کردن او، و تعقیب بر پى کارى یا کسى رفتن و ایستادن بود. لَهُ مُعَقِّباتٌ از آنست. و تعقیب نیز چیزى بپس باز بردن بود لا معقّب لحکمه از آنست، یعنى که باز پس برنده نیست حکم اللَّه را، و از آنست که مرتد را گفت انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ که از سوى عقب باز مىگردد. و عقاب و معاقبه هر دو مصدراند عقوبت کردن را، وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقابِ یعنى. إذا عاقب، میگوید خداى سخت عقوبتست هر گه که عقوبت کند، و سخت گیر است اگر گیرد. عطار نیشابوری : عذر آوردن مرغان
حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود
عابدی بودست در وقت کلیم امیر معزی : قطعات
شماره ۱۲ - دریاست خاطر من و گوهر در او سخن
دریاست خاطر من و گوهر در او سخن رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۳ - باکروز و خرمی آهو به دشت
باکروز و خرمی آهو به دشت امیر معزی : قصاید
شماره ۴۶۲ - نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۲۱ - خود ترا جوید همه خوبی و زیب
خود ترا جوید همه خوبی و زیب امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۲۴ - آنی که از کرشمه و نازت سرشته اند
آنی که از کرشمه و نازت سرشته اند