مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۴۰ - مگریز ز آتش، که چنین خام بمانی
مَگْریز زِ آتش، که چُنین خامْ بِمانی
مولوی : دفتر اول
بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن
جُمله گفتند ای حکیمِ رَخْنه ‌جو
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۲۳ - آندم که نه شمع و نه لگن بود
آندم که نه شمع و نه لگن بود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۷۴۱ - نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۸۸ - مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در فایدهٔ جوع
قوت دل ز عقل و جان باشد
رشیدالدین میبدی : ۱۶- سورة النحل- مکیه‏
۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ» ابن عباس گفت: این آیت در شأن عمّار فرو آمد و یاسر پدر وى و سمیّه مادر وى و صهیب و بلال و خباب و سالم، مشرکان قریش ایشان را تعذیب مى‏کردند تا مگر از دین اسلام باز گردند یاسر و سمیّه را بکشتند، اوّل قتیل در اسلام ایشان بودند و عمّار را در چاهى کردند و معذّب همى‏داشتند تا بزبان آن گفت که ایشان را خوش آمد و بظاهر با ایشان بیعت کرد اما دل وى در اسلام راست بود و بایمان آرمیده و آن بیعت را کاره، رسول خداى را (ص) گفتند که عمّار کافر شد، رسول (ص) گفت: کلّا ان عمّارا ملى‏ء ایمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الایمان بلحمه و دمه
خاقانی : غزلیات
غزل ۲۰ - انصاف در جبلت عالم نیامده است
انصاف در جبلت عالم نیامده است
اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳ - گرچه دولت توان به صحبت یافت
گرچه دولت توان به صحبت یافت
فصیحی هروی : ترکیبات
شمارهٔ ۴ - ساقی نامه و مدح حسین‌خان شاملو
ساقیا آن قدح نور بیار
فصیحی هروی : قطعات
شمارهٔ ۷ - توصیف غار جمشیدی
تعالی الله نه غارست این جهانیست
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۸۳ - هست مرد را، ترک می بعید
هست مرد را، ترک می بعید
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۷۲ - یمامه و مردمان زیدی مذهبش
به یمامه حصاری بود بزرگ و کهنه. از بیرون حصار شهری است و بازاری و از هرگونه صناع در آن بودند و جامعی نیک و امیران آن جا از قدیم بازار علویان بوده‌اند و کسی آن ناحیت از دست آن‌ها نگرفته بود از آن که آن جا خود سلطان و ملکی قاهر نزدیک نبود و آن علویان نیز شوکتی داشند که از آن جا سیصد چهارصد سوار برنشستی و زیدی مذهب بودند و در قامت گویند محمد و علی خیرالبشر و حی علی خیر العمل و گفتند مردم آن شهر شریفیه باشند، و بدین ناحیت آب های روان است از کارطز و نخلستان و گفتند چون خرما فراخ شود یک هزار من به یک دینار باشد و از یمامه به لحسا چهل فرسنگ می‌داشتند و به زمستان توان رفت که آب باران جاها باشد که بخورند و به تابستان نباشد.
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۷۸ - بیا و جام زرینی بکن نوش
بیا و جام زرینی بکن نوش
مولوی : غزلیات
غزل ۳۸۰ - آن خواجه اگر چه تیزگوش است
آن خواجه اگر چه تیزگوش است
ادیب صابر : مفردات
شماره ۶ - مرغزاری کاندر آن باشد گذر یکسر تو را
مرغزاری کاندر آن باشد گذر یکسر تو را
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۶۳ - تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۴۰ - خون من در گردنم کامروز دیدم روی او
خون من در گردنم کامروز دیدم روی او
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۱۹ - گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
مولوی : غزلیات
غزل ۹ - من از کجا، پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا
من از کجا، پَنْد از کجا؟ باده بِگَردان ساقیا