صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۹۰ - دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۱۸ - جام صبوح خورده ز خلوت برآمده
جام صبوح خورده ز خلوت برآمده
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۲۸ - از تهران تا قمصر
چو از تدریس فارغ شد دماغم
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۹۱ - دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۵ - دلی کز دلبری دیوانه باشد
دلی کز دلبری دیوانه باشد
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۸ - منتظری عمرها گر بگذاری نشست
منتظری عمرها گر بگذاری نشست
نهج البلاغه : حکمت ها
سفارش به تقوا
وَ رُوِيَ أَنَّهُ عليه‌السلام قَلَّمَا اِعْتَدَلَ بِهِ اَلْمِنْبَرُ إِلاَّ قَالَ أَمَامَ اَلْخُطْبَةِ
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۴۸ - دلا در راه حق گیر آشنایی
دلا در راه حق گیر آشنایی
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۳۱ - تا به رخسار چو ماه او نظر داریم ما
تا به رخسار چو ماه او نظر داریم ما
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۶ - کتابت کی تواند داد داد بیقراران را
کتابت کی تواند داد داد بیقراران را
فرخی سیستانی : رباعیات
شماره ۳۲ - با من چو گل شکفته باشی گه گه
با من چو گل شکفته باشی گه گه
عطار نیشابوری : بخش ششم
الحکایه و التمثیل
چو مردآن پیر مرد پیر اصحاب
مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۱۹ - نشانت که جوید؟ که تو‌ بی‌نشانی
نِشانَت کِه جویَد؟ که تو‌ بی‌نشانی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۸ - هر قدر زور آورد عشقت شکیباییم ما
هر قدر زور آورد عشقت شکیباییم ما
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۶ - چون سروکلفتی چند پیچیده‌اند بر ما
چون سروکلفتی چند پیچیده‌اند بر ما
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۸ - رفتند همرهان و تو در فکر منزلی
رفتند همرهان و تو در فکر منزلی
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۲۵ - در جلوه چو سرو قدت ای یار کجاست
در جلوه چو سرو قدت ای یار کجاست
بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - دوش آه من سر راهش برسم داد بست
دوش آه من سر راهش برسم داد بست
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۷۶ - مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
مرا چو کار بدان زلف تابدار افتاد
رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ قالَ الْمَلِکُ» قیل لما انقضت مدّة یوسف التی وقتها اللَّه لحبسه اتاه جبرئیل علیه السلام فبشره بملک مصر و الجمع بینه و بین ابویه و ان تکون سبب خروجه رؤیا الملک پس از آنک روزگار دراز یوسف در زندان بماند، سبب خلاص وى آن بود که ملک مصر خوابى دید، گفته‏اند که این ملک ایدر اظفیر است عزیز مصر. و قومى گفتند که ملک مصر است الریّان بن الولید که عزیز گماشته و کارگزار و خازن وى بود، «إِنِّی أَرى‏» اى رأیت فى المنام کانّى ارى، «سَبْعَ بَقَراتٍ» البقرة مؤنّثة و قیل بل البقرة کالحمامة تقع على المذکر و المؤنّث، «سِمانٍ» جمع سمینة کصبیحة و صباح و ظریفة و ظراف، «یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ» ضعاف مهازیل و العجف اشدّ الهزال و الفاعل اعجف و عجفاء و الجمع عجاف شذ عن الأقیسة. ملک گفت بخواب دیدم که از جوى خشک تهى بى آب بیرون آمدى هفت‏ گاو سیاه فربه نیکو چنانک گویى بروغن چرب کرده بودند و بوى مشک از ایشان مى‏دمید پیش تخت من آمدند و بایستادند و من در ایشان متعجب بماندم و در آن مى‏نگرم که هفت گاو دیگر سرخ رنگ لاغر ضعیف هم از آن جوى تهى بر آمدندى و این هفت گاو فربه را فرو بردندى و در ایشان از خوردن و فرو بردن آن هیچ زیادتى و افزونى پدید نیامدى و من در دیدن آن خیره فرو مانده، که ناگاه از گوشه تخت من هفت قضیب سبز بر آمدى و بر سر هر یکى خوشه‏اى سبز دانه آن رسیده و از جانب دیگر هفت قضیب زرد برآمدى بر سر هر یکى خوشه‏اى زرد خشک دانهاى آن نا، این خوشهاى زرد خشک ملتوى شدى بر آن خوشهاى سبز تا آن خوشهاى سبز همه زرد گشتى و خشک گشتى، اینست که ربّ العالمین گفت: «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ» اى و سبع سنبلات اخر یابسات. اخر جمع اخرى و اخرى تأنیث آخر.