محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۳۰ - محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۲ - بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۵۶ - دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد
دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱ - ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۴۷ - تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم
تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۳ - چون لشکر عارضه به بد رای تو زد
چون لشکر عارضه به بد رای تو زد سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۰۴ - نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید حافظ : غزلیات
غزل ۱۰۸ - خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
اندر صفت بیابان گوید
تنگی راه را صفت بشنو ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - تابستان
ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - ای روی تو انگشت نمایی از حسن
ای روی تو انگشت نمایی از حسن مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۵۷ - آن که چون ابر خواند کف تورا
آن کِه چون ابر خوانْد کَفِّ تورا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۷۴ - بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - وله فی شکایةالزمان
دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۱۱ - درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش محمد بن منور : منقولات
شماره ۸۰ - شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست
شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست و هرکه هم پشت ما نیست درین حدیث او ما را هیچ کس نیست آنگه گفت قحط خدا آمده است، و هرگه که کاروانی را دیدی گفتی از هم کاران ما هیچ کس با شما بودند کی جامهای پاره پاره پوشند و آنگه با جمع خویش گفتی هم کاران ما اندکیاند و ایشان را در دوجهان کار نیست. مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - چو اندرآید یارم، چه خوش بود به خدا
چو اَنْدَرآید یارم، چه خوش بُوَد به خدا سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۶۰ - در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۳۴ - در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن
در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن احمد شاملو : باغ آینه
مرثيه برای مردگانِ ديگر
۱
غزل ۳۳۰ - محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش
محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۲ - بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
بر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۵۶ - دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد
دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱ - ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۴۷ - تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم
تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۳ - چون لشکر عارضه به بد رای تو زد
چون لشکر عارضه به بد رای تو زد سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۰۴ - نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید حافظ : غزلیات
غزل ۱۰۸ - خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر
اندر صفت بیابان گوید
تنگی راه را صفت بشنو ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۸ - تابستان
ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب اوحدی مراغهای : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - ای روی تو انگشت نمایی از حسن
ای روی تو انگشت نمایی از حسن مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۵۷ - آن که چون ابر خواند کف تورا
آن کِه چون ابر خوانْد کَفِّ تورا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۷۴ - بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - وله فی شکایةالزمان
دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۱۱ - درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش محمد بن منور : منقولات
شماره ۸۰ - شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست
شیخ گفت هرکه با ما درین حدیث موافقست او ما را خویش است اگر چه ازو تا ما مرحلهاست و هرکه هم پشت ما نیست درین حدیث او ما را هیچ کس نیست آنگه گفت قحط خدا آمده است، و هرگه که کاروانی را دیدی گفتی از هم کاران ما هیچ کس با شما بودند کی جامهای پاره پاره پوشند و آنگه با جمع خویش گفتی هم کاران ما اندکیاند و ایشان را در دوجهان کار نیست. مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - چو اندرآید یارم، چه خوش بود به خدا
چو اَنْدَرآید یارم، چه خوش بُوَد به خدا سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۶۰ - در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۴۳۴ - در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن
در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن احمد شاملو : باغ آینه
مرثيه برای مردگانِ ديگر
۱