شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۲ - دوست ندیدم
به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم
عطار نیشابوری : مظهرالعجایب
در شرح احوال خود و خواب دیدن حضرت مولی و شفا دادن او را فرماید
بودم اندر تون بوقت کودکی
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۳۱ - به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد
به فریاد کس از خواب صبوحی برنمی خیزد
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۶۱ - به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۷۱ - چه خواهی کرد قرایی و طامات
چه خواهی کرد قرایی و طامات
هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۶۴ - گه ره دیر و گهی راه حرم می‌پویم
گه ره دیر و گهی راه حرم می‌پویم
نسیمی : قصاید
شمارهٔ ۱۰ - تجدید مطلع
حبیب فضل حق احمد که میر عاشقانستی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۲۳ - سردار مرا بتی که هفت آمد و هشت
سردار مرا بتی که هفت آمد و هشت
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۰۵ - چون غنچه صد دل پاره شد لب ناگشودن مشکل است
چون غنچه صد دل پاره شد لب ناگشودن مشکل است
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۴۱ - در حق خود از تو صد سخن می شنوم
در حق خود از تو صد سخن می شنوم
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۹۸ - به دوستی خودم میکشی که رای من است این
به دوستی خودم میکشی که رای من است این
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۷۵ - درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳۵۶ - ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
ما را چو از نظر قد سرو روان برفت
غزالی : عنوان اول - در شناختن نفس خویش
فصل دوازدهم
گمان مبر که این پیامبران را مخصوص است که گوهر همه آدمیان در اصل فطرت شایسته این است، چنان که هیچ آهنی نیست که به اصل فطرت شایسته آن نیست که از وی آیینه برآید که صورت عالم را حکایت کند، مگر آن که زنگار در جوهر وی غوض کند و وی را تباه کند همچنین هر دل که حرص دنیا و شهوت و معاصی بر وی غالب شود و در وی متمکن گردد، بدین نرسد و به درجه رین و طبع رسد و این شایستگی از وی باطل شود: «و کل مولود یولد علی الفطره فابواه یهودانه و ینصرانه و یمجسانه».
میرداماد : رباعیات
شماره ۲۸۳ - ای آتش تو مرهم داغ دل من
ای آتش تو مرهم داغ دل من
اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۷۳ - مدح شرف الدین الب ارغون
کرد از جهان رحیل جهانی همه شرف
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۱۸ - جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۵۰ - بر خون من آن ترک شکرلب گذرد
بر خون من آن ترک شکرلب گذرد
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۹۸ - به یکی از دوستان نگاشته
قربانت شوم نه مرکب دارم و نه قلم، نه دل انشا سازی نه دست املا طرازی، نه حواسی درست، نه حضوری صافی. در این صورت چه توان نگاشت، و به کدام وسیلت سرایر دل که روانش همدم و زبانش محرم نیست در میان گذاشت؟ بر فرض محال که روان در نگارش یاری و بنان در گزارش دستیاری کرد، آنچه تعارفات مترسلان است و تکلفات متعلقان گفته خواهد شد و چهره مراد در پرده کتمان نهفته خواهد ماند، بیت:
هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۲۹ - بتان نخست چو در دلبری میان بستند
بتان نخست چو در دلبری میان بستند