قطران تبریزی : قصاید
شمارهٔ ۷۸ - در مدح بوعلی
سرشگ ابر آزاری زمین را کرد پرگوهر
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۵۰ - خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت نفسی
خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت نفسی
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۸۸ - تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
تو می‌روی و بر آنم که در پی تو برانم
فخرالدین عراقی : فصل پنجم
مثنوی
آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۸۶ - عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
عزم آن دارم که با پیمانه پیمانی کنم
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شماره ۱۰ - از غیب گرت هست نشان آوردن
از غیب گرت هست نشان آوردن
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۶۸ - ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
ساقی ایام گل آمد، حبذا ایام گل
قدسی مشهدی : ساقی‌نامه
بخش ۲۳ - چو خواهی تماشا کنی اصل و فرع
چو خواهی تماشا کنی اصل و فرع
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۶۵ - چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۵۸ - نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
نعره زنان آمدم بر در میخانه دوش
رشیدالدین میبدی : ۸۹- سورة الفجر- مکیة
النوبة الثانیة
این سورة الفجر پانصد و هفتاد و هفت حرفست، صد و سى و هفت کلمه، سى آیه، از شمار کوفیان، و سى و دو آیه از شمار مدنیان، و بیست و نه آیه از شمار بصریان.
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۱۶ - دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد
دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۵۳ - دلم ز درد فراقش فغان برآوردست
دلم ز درد فراقش فغان برآوردست
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۲۱۴ - گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۷۷ - خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد
خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد
سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۳ - پارسایی را دیدم به محبّتِ شخصی گرفتار
پارسایی را دیدم به محبّتِ شخصی گرفتار، نه طاقتِ صبر و نه یارایِ گفتار. چندان که ملامت دیدی و غَرامت کشیدی، ترکِ تَصابی نگفتی و گفتی:
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۴ - پیری ز خرابات برون آمد مست
پیری ز خرابات برون آمد مست
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۰۹ - هر آن حدیث که از عشق می‌کند، روایت
هر آن حدیث که از عشق می‌کند، روایت
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۷۸ - هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۵۸ - من نه شایسته بسمل نه سزاوار قفس
من نه شایسته بسمل نه سزاوار قفس