صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۲۱ - مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۹۴ - نمک عشق در آب و گل درویشان است
نمک عشق در آب و گل درویشان است
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۳۴ - غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شماره ۱۳ - منم که خون جگر، لاله‌زار باغ من است
منم که خون جگر، لاله‌زار باغ من است
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۲۴ - از معانی مغز بیرون میکشم
از معانی مغز بیرون میکشم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۰۵ - کسی که خرده خود صرف باده می سازد
کسی که خرده خود صرف باده می سازد
قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شماره ۱۱ - بی غم چه گویمت که دلم چون در آتش است
بی غم چه گویمت که دلم چون در آتش است
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۶۵ - تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۴۹
گفتم ای دوستان جمع باشید با خود تا عقل و روح دیگرتان پدید آید. نبینی چون اجزای تو پراکنده بود او را نه عقل بود و نه روحی بود و نه خوشی بود و نه راحتی بود؟ چون فراهم آمدند، اللّه به برکت جمعیّت مر ایشان را عقل داد و روح داد. نبینی که هرچه نیکانند در دنیا یکی بودند و چون بِدان جهان رفتند باز همه جمع‌اند، که :
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱۹ - بدوست حال دل سوگوار را چه نویسم
بدوست حال دل سوگوار را چه نویسم
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۶۳ - هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۴۲ - هزار بار قسم خورده‌ام که نام تو را
هزار بار قسم خورده‌ام که نام تو را
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱۸ - قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۳۳ - گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین
گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۶۸ - دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
دروازه هستی را جُز ذوقْ مَدان ای جان
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۴۰ - بوی گلزار هوست قصه عشق
بوی گلزار هوست قصه عشق
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۱۶ - الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
خاقانی : غزلیات
غزل ۱۲۰ - دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۴۸ - ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ
ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۱۲ - یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع
یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع