خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از عشق به دوستش و از دست دادن او، صبر و تحملش در برابر هجران، و جفاهای دوستش میگوید. شاعر احساسات خود را با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق بیان میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۲۰ - دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
لاجرم از خط صبر کار برون اوفتاد ۱
صبر هزیمت گرفت کز صف مژگان او
غمزه کمان درکشید، فتنه کمین برگشاد ۲
عشق به اول مرا همچو گل از پای سود
دوست به آخر مرا همچو گل از دست داد ۳
تا در امید من هجر به مسمار کرد
یاد وصالش مرا نعل در آتش نهاد ۴
میکند از بدخوئی آنچه نکرده است کس
گرچه بدی میکند، چشم بدش دورباد ۵
سینهٔ خاقانی است سوختهٔ عشق او
او به جفا میدهد سوختگان را به باد ۶
لاجرم از خط صبر کار برون اوفتاد ۱
صبر هزیمت گرفت کز صف مژگان او
غمزه کمان درکشید، فتنه کمین برگشاد ۲
عشق به اول مرا همچو گل از پای سود
دوست به آخر مرا همچو گل از دست داد ۳
تا در امید من هجر به مسمار کرد
یاد وصالش مرا نعل در آتش نهاد ۴
میکند از بدخوئی آنچه نکرده است کس
گرچه بدی میکند، چشم بدش دورباد ۵
سینهٔ خاقانی است سوختهٔ عشق او
او به جفا میدهد سوختگان را به باد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۹ - چشم ما بر دوخت عشق و پردهٔ ما بردرید
گوهر بعدی:غزل ۱۲۱ - دل رفت و میندانم حالش که خود کجا شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.