میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۵ - هر دشمنیی که بخت بد کرد
هر دشمنیی که بخت بد کرد قاآنی شیرازی : غزلیات
غزل ۲۱ - دل شکسته من آهش ار اثر دارد
دل شکسته من آهش ار اثر دارد اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
تمامی سخن
اگر با عقل داری آشنایی عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۷ - سخنور چو رای روان آورد
سخنور چو رای روان آورد عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوعلی ثقفی رحمةالله علیه
آن پرورده اسرار آن خوکردهٔ انوار آن مفتی تقوی آن مهدی معنی آن ولی صفی شیخ وقت بوعلی ثقفی رحمةالله علیه امام وقت بود و عزیز روزگار و صحبت بوحفص و حمدون یافته و در نشابور تصوف ازو آشکارا شد در علوم شرعی کمال داشت و در هر فنی مقدم بود و دست از همه بداشت و به علم اهل تصوف مشغول شد و در میان صوفیان در سخن آمد و بیانی نیکو داشت و خلقی عظیم چنانکه نقل است همسایهٔ داشت کبوتر باز و همه روز او را از آن زحمتی عظیم بودی که کبوترانش بر بام سرای نشستندی و او سنگ انداختی روزی شیخ نشسته بود و قرآن همی خواند همسایه سنگی در کبوتر انداخت سنگ بر پیشانی شیخ آمد و بشکست و خون بر روء او فرو دوید اصحاب شاد شدند و گفتند فردا به حاکم شهررود و شر او را دفع کند که به نزدیک امیر شیخ مقبول القول است و ما از زحمت او باز رهیم شیخ خدمتکاری را بخواند و گفت: در آن بوستان برو و چوبی باز کن و بیاور چون خادم چو ببیاورد گفت: اکنون برو به کبوتر بازده و بگو این کبوتران را بدن چوب برانگیز. کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۵۵ - ایضاً له
ای بزرگی که کامرانی تو یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۴۳ - می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من
می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۸ - مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم
مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
اندر عذر انبساط گوید
چون خرد در لبت به جان نگرم فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۳۸ - بیمروت نیست عشق ار دوست باشد بیوفا
بیمروت نیست عشق ار دوست باشد بیوفا عطار نیشابوری : بلبل نامه
آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او
چو باز آمد به درگاه سلیمان اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۵۴ - جز آتش عشق رنگ دل نزداید
جز آتش عشق رنگ دل نزداید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۴۷ - هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
هرجا نمی خرند متاعت گران مباش سعدی : رباعیات
رباعی ۹۰ - همسایه که میل طبع بینی سویش
همسایه که میل طبع بینی سویش صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۵ - تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستند
تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستند سنایی غزنوی : قصاید
قصیده ۱۹۸ - دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی
دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۷۸ - کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟ کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۶۸ - ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۹۴ - رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید
رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۷ - تیر تو هلاکت بداندیش تو باد
تیر تو هلاکت بداندیش تو باد
شماره ۱۱۵ - هر دشمنیی که بخت بد کرد
هر دشمنیی که بخت بد کرد قاآنی شیرازی : غزلیات
غزل ۲۱ - دل شکسته من آهش ار اثر دارد
دل شکسته من آهش ار اثر دارد اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
تمامی سخن
اگر با عقل داری آشنایی عنصری بلخی : بحر متقارب
شماره ۱۷ - سخنور چو رای روان آورد
سخنور چو رای روان آورد عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوعلی ثقفی رحمةالله علیه
آن پرورده اسرار آن خوکردهٔ انوار آن مفتی تقوی آن مهدی معنی آن ولی صفی شیخ وقت بوعلی ثقفی رحمةالله علیه امام وقت بود و عزیز روزگار و صحبت بوحفص و حمدون یافته و در نشابور تصوف ازو آشکارا شد در علوم شرعی کمال داشت و در هر فنی مقدم بود و دست از همه بداشت و به علم اهل تصوف مشغول شد و در میان صوفیان در سخن آمد و بیانی نیکو داشت و خلقی عظیم چنانکه نقل است همسایهٔ داشت کبوتر باز و همه روز او را از آن زحمتی عظیم بودی که کبوترانش بر بام سرای نشستندی و او سنگ انداختی روزی شیخ نشسته بود و قرآن همی خواند همسایه سنگی در کبوتر انداخت سنگ بر پیشانی شیخ آمد و بشکست و خون بر روء او فرو دوید اصحاب شاد شدند و گفتند فردا به حاکم شهررود و شر او را دفع کند که به نزدیک امیر شیخ مقبول القول است و ما از زحمت او باز رهیم شیخ خدمتکاری را بخواند و گفت: در آن بوستان برو و چوبی باز کن و بیاور چون خادم چو ببیاورد گفت: اکنون برو به کبوتر بازده و بگو این کبوتران را بدن چوب برانگیز. کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۵۵ - ایضاً له
ای بزرگی که کامرانی تو یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۴۳ - می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من
می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۴۸ - مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم
مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
اندر عذر انبساط گوید
چون خرد در لبت به جان نگرم فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۳۸ - بیمروت نیست عشق ار دوست باشد بیوفا
بیمروت نیست عشق ار دوست باشد بیوفا عطار نیشابوری : بلبل نامه
آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او
چو باز آمد به درگاه سلیمان اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۵۴ - جز آتش عشق رنگ دل نزداید
جز آتش عشق رنگ دل نزداید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۴۷ - هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
هرجا نمی خرند متاعت گران مباش سعدی : رباعیات
رباعی ۹۰ - همسایه که میل طبع بینی سویش
همسایه که میل طبع بینی سویش صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۵ - تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستند
تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستند سنایی غزنوی : قصاید
قصیده ۱۹۸ - دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی
دلا تا کی درین زندان فریب این و آن بینی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۷۸ - کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟ کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۶۸ - ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم
ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۹۴ - رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید
رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی ۱۷ - تیر تو هلاکت بداندیش تو باد
تیر تو هلاکت بداندیش تو باد