اقبال لاهوری : جاویدنامه
نه تا سخن از عارف هندی
ذات حق را نیست این عالم حجاب صغیر اصفهانی : ترکیبات
شمارهٔ ۲ - در تهنیت عید مولود قاسم خلد و سقر حیدرحیه در علی علیهالسلام
ماه رجب افروخت رخ این الرجبیون ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١١ - سالها در چار سوی خطه کون و فساد
سالها در چار سوی خطه کون و فساد عنصری بلخی : قصاید
شمارهٔ ۹ - در مدح یمین الدوله محمود غزنوی
باد نورزی همی در بوستان بتگر شود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۴۳ - آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۱۶ - شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۱۲ - دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۷۰ - مست بودی مست رفتی از جهان
مست بودی مست رفتی از جهان مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۹۹ - مسلمانان مسلمانان مرا ترکیست یغمایی
مُسلمانان مُسلمانان مرا تُرکیست یَغمایی غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۴ - غالب هر پرده ای نوایی دارد
غالب هر پرده ای نوایی دارد ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٧٨ - ایضاً
أخلائی أنبئکم جمیعا اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۶ - اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را
اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۳۲ - حکایت گرگ و زاغ و شغال
آوردهاند که زاغی و گرگی و شگالی در خدمت شیری بودند و مسکن ایشان نزدیک شارعی عامر. اشتربازرگانی در آن حوالی بماند بطلب چراخور در بیشه آمد. چون نزدیک شیر رسید از تواضع و خدمت چاره ندید شیر او را استمالت نمود و از حال او استکشافی کرد و پرسید: عزیمت در مقام و حرکت چیست؟ جواب داد که:آنچه ملک فرماید. شیر گفت:اگر رغبت نمایی در صحبت من مرفه و ایمن بباش. اشتر شاد شد و دران بیشه ببود. و مدتی بران گذشت. روزی شیر در طلب شکاری میگشت پیلی مست با او دوچهار شد، و میان ایشان جنگ عظیم افتاد و از هر دو جاب مقومت رفت، و شیر مجروح ونالان باز آمد؛ و روزها از شکار بماند. و گرگ و زاغ و شگال بی برگ میبودند. شیر اثر آن بدید و گفت: میبینید در این نزدیکی صیدی تا من بیرون روم و کار شما ساخته گردانم؟ کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائه
جهان جان معانی خدیو عرصۀ فضل شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۵۷ - دلم بگرفت از این زهد ریائی
دلم بگرفت از این زهد ریائی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۰۸ - تا خماری بسر از نشه ای دوشین دارم
تا خماری بسر از نشه ای دوشین دارم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۱۸ - گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گره
گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گره ترانه های کودکانه : بخش اول
بازی های ایرونی
الک دولک چرخ و فلک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۶۰ - پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - ساقیا می ده که هشیارم کند
ساقیا می ده که هشیارم کند
نه تا سخن از عارف هندی
ذات حق را نیست این عالم حجاب صغیر اصفهانی : ترکیبات
شمارهٔ ۲ - در تهنیت عید مولود قاسم خلد و سقر حیدرحیه در علی علیهالسلام
ماه رجب افروخت رخ این الرجبیون ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١١ - سالها در چار سوی خطه کون و فساد
سالها در چار سوی خطه کون و فساد عنصری بلخی : قصاید
شمارهٔ ۹ - در مدح یمین الدوله محمود غزنوی
باد نورزی همی در بوستان بتگر شود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۴۳ - آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۱۶ - شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۱۲ - دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۷۰ - مست بودی مست رفتی از جهان
مست بودی مست رفتی از جهان مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۹۹ - مسلمانان مسلمانان مرا ترکیست یغمایی
مُسلمانان مُسلمانان مرا تُرکیست یَغمایی غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۳۴ - غالب هر پرده ای نوایی دارد
غالب هر پرده ای نوایی دارد ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٧٨ - ایضاً
أخلائی أنبئکم جمیعا اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۶ - اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را
اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته را نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۳۲ - حکایت گرگ و زاغ و شغال
آوردهاند که زاغی و گرگی و شگالی در خدمت شیری بودند و مسکن ایشان نزدیک شارعی عامر. اشتربازرگانی در آن حوالی بماند بطلب چراخور در بیشه آمد. چون نزدیک شیر رسید از تواضع و خدمت چاره ندید شیر او را استمالت نمود و از حال او استکشافی کرد و پرسید: عزیمت در مقام و حرکت چیست؟ جواب داد که:آنچه ملک فرماید. شیر گفت:اگر رغبت نمایی در صحبت من مرفه و ایمن بباش. اشتر شاد شد و دران بیشه ببود. و مدتی بران گذشت. روزی شیر در طلب شکاری میگشت پیلی مست با او دوچهار شد، و میان ایشان جنگ عظیم افتاد و از هر دو جاب مقومت رفت، و شیر مجروح ونالان باز آمد؛ و روزها از شکار بماند. و گرگ و زاغ و شگال بی برگ میبودند. شیر اثر آن بدید و گفت: میبینید در این نزدیکی صیدی تا من بیرون روم و کار شما ساخته گردانم؟ کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائه
جهان جان معانی خدیو عرصۀ فضل شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۵۷ - دلم بگرفت از این زهد ریائی
دلم بگرفت از این زهد ریائی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۰۸ - تا خماری بسر از نشه ای دوشین دارم
تا خماری بسر از نشه ای دوشین دارم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۱۸ - گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گره
گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گره ترانه های کودکانه : بخش اول
بازی های ایرونی
الک دولک چرخ و فلک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۶۰ - پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - ساقیا می ده که هشیارم کند
ساقیا می ده که هشیارم کند