غبار همدانی : غزلیات
شماره ۵۰ - برآنم که گر جامی آرم به چنگ
برآنم که گر جامی آرم به چنگ
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۹۷ - تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۲ - غروب و مهتاب دریا
ای ماه شب دریا ای چشمه‌ی زیبائی
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۹۶ - گشتم ز غم فراق دیبا دوزی
گشتم ز غم فراق دیبا دوزی
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۸ - زنهار پی طبع هوس پَیمایت
زنهار پی طبع هوس پَیمایت
غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۷۳ - باب دوم
بدان که حسبت بر همه مسلمانان واجب است. این علم حسبت و شرط آن دانستن واجب بود که هر فریضه ای که شرایط آن نشناسند، گزاردن آن ممکن نشود. و حسبت را چهار رکن است: یکی محتسب و یکی آن که حسبت بر وی است و یکی آن که حسبت در وی است و یکی چگونگی احتساب.
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۴۰ - وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست
وفای عهد ز خوبان عهد ما غلط‌ست
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۱۳۲ - ابر اندک ترشحی دارد
ابر اندک ترشحی دارد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۸۲ - ورق تا نگردانده باد خزانی
ورق تا نگردانده باد خزانی
آذر بیگدلی : مثنویات
شماره ۸ - یکی روز در ساحت گلشنی
یکی روز در ساحت گلشنی
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۷۶ - رخت گرچه چو خورشید فلک مستور میباشد
رخت گرچه چو خورشید فلک مستور میباشد
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۵۰ - هر کو به خرابات مرا راه نماید
هر کو به خرابات مرا راه نماید
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۵۶ - ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۳۱ - بس سیل که خاست هر نفس چشمم را
بس سیل که خاست هر نفس چشمم را
رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۲۲ - نیز در ستایش گوید
تویی که تیغ ترا شد مسخر آتش و آب
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۲۷ - تا می‌توان گرفتن، ای دلبران به گردن
تا می‌توان گرفتن، ای دلبران به گردن
نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۳ - کی شنبه من به شادمانی برخاست
کی شنبه من به شادمانی برخاست
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۱۱۹ - کشته شدن گرگوی و گرگین بدست ارهنگ و گرفتار شدن اردشیر بیژن گوید
چه ارجاسپ آن دید سرکرد بور
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۵۳۲ - ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳ - ببازی عشق میبازم ، دل و جان را فدا سازم
ببازی عشق میبازم ، دل و جان را فدا سازم