طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۶ - فتاد بقعه تقوی، شرابخانه سلامت
فتاد بقعه تقوی، شرابخانه سلامت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۹ - پیوسته دلم میل بسوی تو کند
پیوسته دلم میل بسوی تو کند
قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامه
ای از کف تو هر گرسنه سیر
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۰۹ - که بوده است تو را دوش یار و هم‌خوابه؟
کِه بوده است تو را دوشْ یار و هم‌خوابه؟
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۰۰ - ای صاف تر ترا ز هر آئینه سینه ای
ای صاف تر ترا ز هر آئینه سینه ای
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳۷ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ الآیة... آنجا که عنایت است پی
قوله تعالى: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ الآیة... آنجا که عنایت است پیروزى را چه نهایت است، فضل خدا نهانى نیست، و بر فعل وى چون و چرایى نیست و معرفت وى جز عطائى نیست، بو جهل قرشى و بو طالب هاشمى در آتش قطعیت سوختند، و ذره معرفت ازیشان دریغ داشتند، و طلیعت آن دولت باستقبال صهیب و بلال به روم و حبشه فرستادند، و قرآن مجید جلوه‏گاه ایشان کردند که وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ. دو قوم را دو آیت بهم یاد کردند، یکى را سوخته آتش قطعیت کرد، یکى را افروخته شمع محبت: آن یکى را گفت: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ این یکى را گفت وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ، سرانجام یکى را گفت وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ بد جایگاهى که جایگاه ایشانست، عذاب آتش و فرقت جاودان! و نواخت این یکى را گفت وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ مهربانست بر بندگان، خداى جهان و جهانیان. آرى با دولت بازى نیست! و نواخت الهى مجازى نیست! و از رأفت و رحمت احدیت بر ایشان آنست که غیرت عزت ایشان را متوارى دارد، در حفظ خویش بداشت و بنعت محبت در خلوت وَ هُوَ مَعَکُمْ به پرورد، و قدر شریعت مصطفى ایشان دانستند، و حق سنت ایشان گزاردند، و نسبت آدم در عالم حقائق بایشان زنده شد،و منهج صدق به ثبات قدم ایشان معمور گشت، دلها بذکر سیر ایشان شاد و خرم، و روى زمین بچراغ علم ایشان روشن: «اصحابى کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم».
ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت بیستم - کتمان حق
و باعث این، یا عصبیت است یا جبن، و گاه باشد که سبب آن طمع باشد، و در این صورت هم باز منشأ آن ضعف نفس و خمود قوه غضبیه است پس به هر حال این صفت از رذایل متعلق به قوه غضبیه است، یا از جانب افراط یا از طرف تفریط و در ضمن این صفت خبیثه، صفات خبیثه بسیار است چون: میل به یک طرف در حکم میان مردمان، و کتمان شهادت، و شهادت ناحق دادن، و تصدیق اهل باطل را نمودن، و تکذیب حق را کردن و غیر اینها.
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۴۳ - ای دیده مرا عاشق یاری کردی
ای دیده مرا عاشق یاری کردی
رشیدالدین میبدی : ۱۵- سورة الحجر- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ» روى انس بن مالک قال: لمّا نزل قوله تعالى: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ» بکى رسول اللَّه (ص) بکاء شدیدا و بکى اصحابه ببکائه و لا یدرون ما نزل علیه و لم یستطع احد ان یکلّمه من اصحابه و کان رسول اللَّه (ص) اذا راى فاطمة فرح بها فانطلق عبد الرّحمن بن عوف الى باب فاطمة، فقال السّلام علیک یا بنت رسول اللَّه، قالت و علیک السّلام من انت؟ قال انا عبد الرّحمن بن عوف، قالت و ما جاء بک؟ قال ترکت رسول اللَّه (ص) باکیا حزینا و لا ندری ما نزل به جبرئیل (ع) فلبست فاطمة مشتملة من صوف خلقا فانطلقت الى رسول اللَّه (ص)، فلما دخلت على النبى (ص) نظر الیها عمر فوضع یده على رأسه و قال واحرباه، انّ قیصر و کسرى یلبسون السّندس و الحریر و ابنة رسول اللَّه (ص) فى مشملة من صوف! فسمعت فاطمة قول عمر فذکرتها للنبى (ص)، فقالت الا ترى انّ عمر یعجب من لباسى هذا فو الّذى بعثک بالکرامة ما لى و لعلى فراش منذ ایّام الّا مسک کبش نعلف علیه بالنّهار ناضحنا فاذا کان اللّیل افترشناه و انّ وسادتنا لمن ادم حشوها من سعف النّخل، ثمّ قالت فدتک نفسى یا ابه ما الّذى ابکاک، قال و کیف لا ابکى یا فاطمة و قد نزل علىّ جبرئیل بهذه الآیة: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ، لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» و ذکر الحدیث بطوله.
نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۴۳ - انجامش روزگار هرمس
مغنی بدان جرهٔ جان نواز
فضولی : مقطعات
شماره ۱۹ - اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بود
اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بود
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۲۶ - حدیث عشق جان فرسا بگویید
حدیث عشق جان فرسا بگویید
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - تواضع و فروتنی
مذکور شد که ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری بیند و لازمه آن، کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران، و اکرام ایشان می کند و مداومت بر آنها اقوی معالجه است از برای مرض کبر و این از شرایف صفات، و کرایم ملکات است و اخبار در فضلیت آن بی نهایت است
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۶ - هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد
هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۸۷ - مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
مرا به غیر هوای تو، هیچ در سر نیست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۰۱ - نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
جامی : دفتر سوم
بخش ۲۹ - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادن
حاتم آن بحر جود و کان عطا
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۱۱ - آن نقش بین که فتنه کند نقش‌بند را
آن نقش بین که فتنه کند نقش‌بند را
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۷۱ - بس که آمیخته ناز بود رفتارش
بس که آمیخته ناز بود رفتارش
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۱۷ - موی تاب
گفتمش با موی تاب امرد تویی عمر ابد