فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۷۶ - میزنم بر صف اغیار جنونست جنون
میزنم بر صف اغیار جنونست جنون
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۴۳۵ - از برگ گل که نسیم عبیر می آید
از برگ گل که نسیم عبیر می آید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۰۹ - پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
پیوسته ز تو با دل پر خون باشم
سهراب سپهری : حجم سبز
ساده رنگ
آسمان، آبی‌تر،
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح قاضی عبدالودود غزنوی
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۳۷۳ - تا کی از سرکشی وفا نکنی
تا کی از سرکشی وفا نکنی
سعدی : غزلیات
غزل ۱۰۰ - این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
وحشی بافقی : ناظر و منظور
طلوع کردن اختر معانی از افق سپهر نکته دانی در تعریف شبی که اخترش طعنه بر نور بدر می‌زد و صحبتش طعنه بر شام قدر
شبی چون روز شادی عشرت افزای
امیرعلیشیر نوایی : دیوان اشعار فارسی
مسدس - غزل حضرت مخدوم [جامی] است که بحکم عالی مسدس کرده شده است
کردمی در خاک کوی دوست مأوا کاشکی
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۷۵ - ای حسرت لبت به دل نیشکر گره
ای حسرت لبت به دل نیشکر گره
عطار نیشابوری : هیلاج نامه
سؤال دیگر شبلی از منصور
محمددان وصال حق در اینجا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۷ - بهار و گریه صید تو صبح اقبال است
بهار و گریه صید تو صبح اقبال است
وحشی بافقی : ناظر و منظور
مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشته‌های گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است
رقم سازی که این زیبا رقم زد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۷۸ - این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - هر کسی در جهان غمی دارد
هر کسی در جهان غمی دارد
وحشی بافقی : ناظر و منظور
دست نیاز به درگاه بی‌نیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن
خداوندا گنهکاریم جمله
آذر بیگدلی : قطعات
شمارهٔ ۵۲ - و له علیه الرحمه
کریمی گر نباشد در زمانه
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۴۴۰ - گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر
گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر
یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۷۳ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نوشته
مولای راستین حاجی محمد اسمعیل، به عصمت زهرا و حشمت مریم صلوات الله علیهما این روزگار دیرباز هرگز فراموش نبوده و نخواهی بود. با اینکه به علت ارتعاش بنان و اختلاج بصر و علت های دیگر یاسای نامه نگاری را نسبت به روزگار پیشین تخفیفی رایع داده ام و خامه و دفتر املا و انشاء را یک باره بر طاق فراموشی نهاده. گویا از جندق و سمنان چهار پنج طغرانامه دراز دامان و کوتاه فراویز به شما نگاشته باشم. ولی چون به حکم عزلت و ترک آمیزش از درنگ و شتاب روندگانم خبر نیست، غالب بر طاق تاخیر ماند و بی گناه در شرع مکاتیب آلوده تقصیر آمدم. اکنون جوانی که انتصابش با قبله گاهی میرزا ابراهیم معتمد نواب جلال الدین میرزا است راه اندیش بود، این دو حرف بر معبر حاضر و بادی نگارش رفت اگر جنبش او را به دارالملک ری تا رجعت از زیارت آستان علی بن جعفر سلام الله علیه درنگی رست یک دو سه رسایل طاقیه را با انظار عزیرت جفت خواهم ساخت و چنانچه او بدین تعجیل باشد و من بدین تعطیل، انشاء الله تعالی در صحبت راه پیمای دیگر ارسال تعلیقات بی ریب و تلفیفات تهی از ریا چشم سپار و گوش گزار خواهد افتاد.
بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۲۵ - رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز