خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در جستجوی معشوق بینشان خود به دریا و خشکی سفر میکند، اما نشانهای از او نمییابد. از هر کسی سراغ معشوق را میگیرد، اما کسی اطلاعی ندارد. در نهایت، معشوق در خواب به دیدارش میآید و جان و دلش را میستاند. شاعر از این دیدار خوشحال است و حاضر است دوباره چنین تجربهای را تکرار کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۴۰ - گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر
گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر
تا پای سعی آبله شد ماندم از سفر ۱
بر خشک و بر گذشتم و جستم نشان وی
از وی نشان نداد نه خشکی مرا نه تر ۲
از هر که شد دچار گرفتم سراغ او
کز یار بینشان چه دهد بیخبر خبر ۳
جانم به لب رسید و نیامد بسر مرا
کس دیده مردهٔ نرسد عمر او بسر ۴
آمد سحر بخواب من آن دزد خواب من
هم دزد را گرفتم و هم خواب را سحر ۵
گفتم ز من چه خواهی و گفتا که جان و دل
گفتم که حاضر است بیا هر دو را ببر ۶
بگرفت جان و دل ز من آن یار دلنواز
او جای خود گرفت و شدم من ز خود بدر ۷
آیم اگر بخویش دگر باره جان دهم
آن خواب را که روزی من شد در آن سحر ۸
گفتم به فیض خواب ز بیداریت بهست
اینک بخواب دیدی بیداری دگر ۹
تا پای سعی آبله شد ماندم از سفر ۱
بر خشک و بر گذشتم و جستم نشان وی
از وی نشان نداد نه خشکی مرا نه تر ۲
از هر که شد دچار گرفتم سراغ او
کز یار بینشان چه دهد بیخبر خبر ۳
جانم به لب رسید و نیامد بسر مرا
کس دیده مردهٔ نرسد عمر او بسر ۴
آمد سحر بخواب من آن دزد خواب من
هم دزد را گرفتم و هم خواب را سحر ۵
گفتم ز من چه خواهی و گفتا که جان و دل
گفتم که حاضر است بیا هر دو را ببر ۶
بگرفت جان و دل ز من آن یار دلنواز
او جای خود گرفت و شدم من ز خود بدر ۷
آیم اگر بخویش دگر باره جان دهم
آن خواب را که روزی من شد در آن سحر ۸
گفتم به فیض خواب ز بیداریت بهست
اینک بخواب دیدی بیداری دگر ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹ - بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱ - ای بهار جان و ای جان بهار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.