صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۴۱ - گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت
گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت امام خمینی : رباعیات
راه دیوانگی
فرزانه شو و ز فرّ خود غافل شو هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۷۶ - رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - وله فی شکایةالزمان
دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته عطار نیشابوری : باب پنجاهم: در ختم كتاب
شماره ۱۸ - گه یک نفسم هر دوجهان میگیرد
گه یک نفسم هر دوجهان میگیرد کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۳۴ - وله ایضا
خدا یگان شریعت پناه اهل هنر ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواریها
شمارهٔ ۳۱ - لعل گهربار
خنجر شمر، به قتل شه ابرار، حریص رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۲ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْ
قوله تعالى: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ این خطاب اگر خواهى منافقان را نه و اگر خواهى جهودان را، اگر منافقان را نهى معنى آنست که این منافقان که با مصطفى ع و با مؤمنان سخن دیگر میگویند و در دل دیگر دارند نمیدانند که اللَّه سر و آشکاراى ایشان میداند. آن اندیشه که در دل دارند و بزبان جز زان میگویند یا آن سخن که با یکدیگر میگویند در خلوت پنهان از مسلمانان، اللَّه میداند اگر خواهد پیغامبر خود را و مؤمنان را از سرّ ایشان خبر کند، حدیث وهب بن عمیر ازین باب است با صفوان بن امیه در حجره نشسته بود. وهب گفت «لو لا عیالى و دین علىّ لا حببت أن اکون انا الّذى اقتل محمدا لنفسى» اگر نه عیال بودى و دینى که بر منست من قصد قتل محمد کردمى و شغل وى شما را کفایت کردمى. صفوان. گفت این کار را چه حیلت سازى و چون بر دست گیرى؟ بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷ - خراش سینه شد امروز عیش دینه ی ما
خراش سینه شد امروز عیش دینه ی ما صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۳۸ - دل ز سیر وسلوک بینا شد
دل ز سیر وسلوک بینا شد اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۰۵ - سوز تو شبی بسازم آورد
سوز تو شبی بسازم آورد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۹۵ - نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۶۴ - هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس
هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۱۱ - به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۲۴ - خواستن بهرام دختر شاهان هفت اقلیم را
شه به ناز و نشاط شد مشغول قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۸۳ - عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟ امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۲۵ - زهی رویت شکفته لاله زاری
زهی رویت شکفته لاله زاری خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۹۸ - هنوزت نرگس اندر عین خوابست
هنوزت نرگس اندر عین خوابست سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - جوانی ز ناسازگاری جفت
جوانی ز ناسازگاری جفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۰۹ - کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
شماره ۲۴۱ - گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت
گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت امام خمینی : رباعیات
راه دیوانگی
فرزانه شو و ز فرّ خود غافل شو هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۷۶ - رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای
رفتی و دارم ای پسر بی تو دل شکستهای اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - وله فی شکایةالزمان
دلخسته همی باشم زین ملک بهم رفته عطار نیشابوری : باب پنجاهم: در ختم كتاب
شماره ۱۸ - گه یک نفسم هر دوجهان میگیرد
گه یک نفسم هر دوجهان میگیرد کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۳۴ - وله ایضا
خدا یگان شریعت پناه اهل هنر ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواریها
شمارهٔ ۳۱ - لعل گهربار
خنجر شمر، به قتل شه ابرار، حریص رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۲ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْ
قوله تعالى: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ این خطاب اگر خواهى منافقان را نه و اگر خواهى جهودان را، اگر منافقان را نهى معنى آنست که این منافقان که با مصطفى ع و با مؤمنان سخن دیگر میگویند و در دل دیگر دارند نمیدانند که اللَّه سر و آشکاراى ایشان میداند. آن اندیشه که در دل دارند و بزبان جز زان میگویند یا آن سخن که با یکدیگر میگویند در خلوت پنهان از مسلمانان، اللَّه میداند اگر خواهد پیغامبر خود را و مؤمنان را از سرّ ایشان خبر کند، حدیث وهب بن عمیر ازین باب است با صفوان بن امیه در حجره نشسته بود. وهب گفت «لو لا عیالى و دین علىّ لا حببت أن اکون انا الّذى اقتل محمدا لنفسى» اگر نه عیال بودى و دینى که بر منست من قصد قتل محمد کردمى و شغل وى شما را کفایت کردمى. صفوان. گفت این کار را چه حیلت سازى و چون بر دست گیرى؟ بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷ - خراش سینه شد امروز عیش دینه ی ما
خراش سینه شد امروز عیش دینه ی ما صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۳۸ - دل ز سیر وسلوک بینا شد
دل ز سیر وسلوک بینا شد اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۲۰۵ - سوز تو شبی بسازم آورد
سوز تو شبی بسازم آورد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۹۵ - نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۶۴ - هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس
هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۹۱۱ - به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۲۴ - خواستن بهرام دختر شاهان هفت اقلیم را
شه به ناز و نشاط شد مشغول قاسم انوار : غزلیات
شماره ۴۸۳ - عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟ امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۲۵ - زهی رویت شکفته لاله زاری
زهی رویت شکفته لاله زاری خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۹۸ - هنوزت نرگس اندر عین خوابست
هنوزت نرگس اندر عین خوابست سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - جوانی ز ناسازگاری جفت
جوانی ز ناسازگاری جفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۰۹ - کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن