ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۸۳ - مردم سفله به سان گرسنه گربه
مردم سفله به سان گرسنه گربه ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۹ - شکار شیر
«و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن و سنگ گران برداشتن و کشتی گرفتن و آنچه بدین ماند. و او فرموده بود تا آوارها ساخته بودند از بهر حواصل گرفتن و دیگر مرغان را. و چند بار دیدم که برنشست روزهای سخت صعب سرد، و برف نیک قوی، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان دو نماز چندان رنج دید که جز سنگ خاره بمثل آن طاقت ندارد. و پای در موزه کردی برهنه در چنان سرما و شدّت و گفتی «بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی شدتی و کاری سخت پیدا آید، مردم عاجز نماند.» و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن اسفزار و ادرسکن و ازان بیشهها به فراه وزیرکان و شیر نر، چون بر آنجا بگذشتی به بست و بغزنین آمدی. و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری دادندی. و او از آن چنین کردی که چندان زور و قوّة دل داشت که اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی، بمردی و مکابره شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی. ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۲۰ - گماشتن خواجه احمد دبیران را
دیگر روز بدرگاه آمد و با خلعت نبود که بر عادت روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نیشابوری یا قاینی، که این مهتر را، رضی اللّه عنه، با این جامهها دیدندی بروزگار. و از ثقات او شنیدم چون بو ابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یک رنگ که یک سال میپوشیدی و مردمان چنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان اللّه! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکر و بجد مردی!- و مردیها و جدهای او را اندازه نبود، و بیارم پس از این بجای خویش- و چون سال سپری شدی، بیست و سی قبای دیگر راست کرده، بجامه خانه دادندی. کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیه
سرورا همّت تو برتر از آنست که عقل غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۸ - رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند ابوالفرج رونی : مقطعات
شماره ۱۲ - ای سرافرازی که بر خورشید چرخ
ای سرافرازی که بر خورشید چرخ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۲۱ - از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱۰ - آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶ - تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست بابافغانی : غزلیات
شماره ۸۳ - باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است
باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است هجویری : بابُ نومِهم فی السّفر و الحضر
بابُ نومِهم فی السّفر و الحضر
بدان که مشایخ را رضی اللّه عنهم اندر این معنی اختلاف بسیار است به نزدیک گروهی مسلم نیست مرید را که بخسبد جز اندر حال غلبه، آنگاه که خواب را از خود بازنتواند داشت؛ که رسول گفت، صلی اللّه علیه و سلم: «النَّوْمُ أخُ الْمَوْتِ. خواب برادر مرگ است.» پس زندگانی از خداوند تعالی نعمت است و مرگ بلا و محنت، لامحاله نعمت اشرف از بلا بود. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۴ - بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال شمس مغربی : غزلیات
شماره ۷۳ - جانم از پرتو روی چنان میگردد
جانم از پرتو روی چنان میگردد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۸۵ - بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟ نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۳۹ - این قصیده در تعریف چهره ابوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده
روشن شود ز فر شهنشاه بارگاه طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۵ - تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش
تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش نسیمی : غزلیات
شماره ۵۰ - غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست
غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست قاسم انوار : مقطعات
شماره ۶ - خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۵۵ - بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟
بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟
قصیده ۸۳ - مردم سفله به سان گرسنه گربه
مردم سفله به سان گرسنه گربه ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۹ - شکار شیر
«و هم بدان روزگار جوانی و کودکی خویشتن را ریاضتها کردی چون زور آزمودن و سنگ گران برداشتن و کشتی گرفتن و آنچه بدین ماند. و او فرموده بود تا آوارها ساخته بودند از بهر حواصل گرفتن و دیگر مرغان را. و چند بار دیدم که برنشست روزهای سخت صعب سرد، و برف نیک قوی، و آنجا رفت و شکار کرد و پیاده شد، چنانکه تا میان دو نماز چندان رنج دید که جز سنگ خاره بمثل آن طاقت ندارد. و پای در موزه کردی برهنه در چنان سرما و شدّت و گفتی «بر چنین چیزها خوی باید کرد تا اگر وقتی شدتی و کاری سخت پیدا آید، مردم عاجز نماند.» و همچنین بشکار شیر رفتی تاختن اسفزار و ادرسکن و ازان بیشهها به فراه وزیرکان و شیر نر، چون بر آنجا بگذشتی به بست و بغزنین آمدی. و پیش شیر تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه او را یاری دادندی. و او از آن چنین کردی که چندان زور و قوّة دل داشت که اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی، بمردی و مکابره شیر را بگرفتی و پس بزودی بکشتی. ابوالفضل بیهقی : مجلد ششم
بخش ۲۰ - گماشتن خواجه احمد دبیران را
دیگر روز بدرگاه آمد و با خلعت نبود که بر عادت روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نیشابوری یا قاینی، که این مهتر را، رضی اللّه عنه، با این جامهها دیدندی بروزگار. و از ثقات او شنیدم چون بو ابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یک رنگ که یک سال میپوشیدی و مردمان چنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان اللّه! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکر و بجد مردی!- و مردیها و جدهای او را اندازه نبود، و بیارم پس از این بجای خویش- و چون سال سپری شدی، بیست و سی قبای دیگر راست کرده، بجامه خانه دادندی. کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیه
سرورا همّت تو برتر از آنست که عقل غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۶۸ - رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند
رموز عشق را جز عاشق صادق نمی داند ابوالفرج رونی : مقطعات
شماره ۱۲ - ای سرافرازی که بر خورشید چرخ
ای سرافرازی که بر خورشید چرخ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۲۱ - از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱۰ - آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۶ - تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست
تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست بابافغانی : غزلیات
شماره ۸۳ - باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است
باده ی صافم خلاص از آب حیوان کرده است هجویری : بابُ نومِهم فی السّفر و الحضر
بابُ نومِهم فی السّفر و الحضر
بدان که مشایخ را رضی اللّه عنهم اندر این معنی اختلاف بسیار است به نزدیک گروهی مسلم نیست مرید را که بخسبد جز اندر حال غلبه، آنگاه که خواب را از خود بازنتواند داشت؛ که رسول گفت، صلی اللّه علیه و سلم: «النَّوْمُ أخُ الْمَوْتِ. خواب برادر مرگ است.» پس زندگانی از خداوند تعالی نعمت است و مرگ بلا و محنت، لامحاله نعمت اشرف از بلا بود. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۴ - بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال شمس مغربی : غزلیات
شماره ۷۳ - جانم از پرتو روی چنان میگردد
جانم از پرتو روی چنان میگردد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۸۵ - بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟ نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۳۹ - این قصیده در تعریف چهره ابوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده
روشن شود ز فر شهنشاه بارگاه طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۵ - تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش
تیغ از میان به قصد من ناتوان مکش نسیمی : غزلیات
شماره ۵۰ - غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست
غرقه در دریای عشقش حال ما داند که چیست قاسم انوار : مقطعات
شماره ۶ - خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۵۵ - بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟
بهر وفای وعده، قیامت چه حاجت است؟