صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۷۳ - جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود
جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۵۸ - بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین
بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش
شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش رهی معیری : چند قطعه
راز خوشدلی
حادثات فلکی چون نه به دست من و توست سنایی غزنوی : قصاید
قصیده ۸۹ - ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز
ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز مولوی : دفتر چهارم
بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او
قِصّه گویم از سَبا مُشتاقْوار ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ٣۵ - در تعریف شادیاخ
یا رب این باغ ارم یا شادیاخ خرم است سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۰۶ - دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است
دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۸ - طبیب درد بیدرمان کدام است؟
طبیب درد بیدرمان کدام است؟ جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۴۰۵ - بربود از من دل دل ربائی
بربود از من دل دل ربائی سعدی : غزلیات
غزل ۶۳۳ - ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی
ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۶۱ - زینهار ای یار گلرخ زینهار
زینهار ای یار گلرخ زینهار نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۲۱ - بردن سرهنگ بهرامگور را به مهمانی
شاه بهرام روزی از سر تخت مولوی : فیه ما فیه
فصل بیست وچهارم - شخصی درآمد فرمود که محبوبست
شخصی درآمد فرمود که محبوبست و متواضع و این از گوهر اوست چنانک شاخی را که میوهٔ بسیار باشد آن میوه او را فروکشد و آن شاخ را که میوهٔ نباشد سر بالا دارد همچون سپیدار و چون میوه از حدّ بگذرد استونها نهند تا بکلیّ فرونیاید، پیغامبر صلی اللهّ علیه و سلم عظیم متواضع بود زیرا که همه میوهای عالم اولّ و آخر بروجمع بود لاجرم از همه متواضع تر بود مَا سَبَقَ رَسُوْلَ اللهِّ اَحَدٌ بِالسَّلَامِ گفت هرگز کسی پیش از پیغامبر بر پیغامبر صلّی اللهّ علیه و سلمّ نمیتوانست سلام کردن زیرا پیغامبر پیش دستی میکرد از غایت تواضع و سلام میداد و اگر تقدیرا سلام پیشين ندادی هم متواضع او بودی و سابق در کلام او بودی زیرا که ایشان سلام ازو آموختند و ازو شنیدند هرچ دارند اولّیان و آخریان همه از عکس او دارند و سایه اویند اگر سایهٔ یکی درخانه پیش از وی درآید پیش او باشد در حقیقت اگرچه سایه سابق است بصورت آخر سایه ازو سابق شد فرع اوست و این اخلاق از اکنون نیست از آن وقت در ذرّهای آدم در اجزای او این ذرهّا بودند. بعضی روشن و بعضی نیم روشن و بعضی تاریک این ساعت آن پیدا میشود اما این تابانی و روشنی سابق است و ذرهّٔ او در آدم از همه صافیتر و روشنتر بود و متواضعتر بعضی اول نگرند و بعضی آخر نگرند اینها که آخر نگرند عزیزند و بزرگند زیرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت و آنها که باولّ نظر میکنند ایشان خاصترند میگویند چه حاجتست که بآخرنظر کنیم چون گندم کِشتهاند در اول جو نخواهد رستن در آخر و آن را که جو کِشته اند گندم نخواهد رستن پس نظرشان باولّست و قومی دیگر خاصترند که نه باولّ نظر میکنند ونه بآخر و ایشان را اول و آخر یاد نمیآید غرقند در حق و قومی دیگرند که ایشان غرقند در دنیا باول و آخر نمینگرند از غایت غفلت ایشان علف دوزخند پس معلوم شد که اصل محمد بوده است که لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاکَ و هر چیزی که هست از شرف و تواضع و حکم و مقامات بلند همه بخشش اوست و سایهٔ او زیرا که ازو پیدا شده است همچنانک هرچ این دست کند از سایه عقل کند زیرا که سایهٔ عقل بروست هر چند که عقل را سایه نیست اما او را سایه هست بی سایه همچنانک معنی را هستی هست بی هستی اگر سایهٔ عقل برآدمی نباشد همه اعضای او معطلّ شوند. نهج البلاغه : خطبه ها
امید به پروردگار و الگوگیری از پیامبران الهی
و من خطبة له عليهالسلام عظمة اللّه عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۶۷ - گر کشته شوم کشته به نامِ تو شوم
گر کشته شوم کشته به نامِ تو شوم افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۲۸ - ای آفتاب از مه رویت در التهاب
ای آفتاب از مه رویت در التهاب خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۹ - الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در
الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟ شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۱۴ - با تو گویم نکته ای در نقطه ای
با تو گویم نکته ای در نقطه ای
شماره ۱۲۳ - ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۷۳ - جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود
جان هلاک از شوق و یار از دیه ما میرود بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۵۸ - بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین
بیسراغی نیست گرد هستی وحشت کمین نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش
شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش رهی معیری : چند قطعه
راز خوشدلی
حادثات فلکی چون نه به دست من و توست سنایی غزنوی : قصاید
قصیده ۸۹ - ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز
ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز مولوی : دفتر چهارم
بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او
قِصّه گویم از سَبا مُشتاقْوار ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ٣۵ - در تعریف شادیاخ
یا رب این باغ ارم یا شادیاخ خرم است سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۳۰۶ - دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است
دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۸ - طبیب درد بیدرمان کدام است؟
طبیب درد بیدرمان کدام است؟ جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۴۰۵ - بربود از من دل دل ربائی
بربود از من دل دل ربائی سعدی : غزلیات
غزل ۶۳۳ - ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی
ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۱۶۱ - زینهار ای یار گلرخ زینهار
زینهار ای یار گلرخ زینهار نظامی گنجوی : هفت پیکر
بخش ۲۱ - بردن سرهنگ بهرامگور را به مهمانی
شاه بهرام روزی از سر تخت مولوی : فیه ما فیه
فصل بیست وچهارم - شخصی درآمد فرمود که محبوبست
شخصی درآمد فرمود که محبوبست و متواضع و این از گوهر اوست چنانک شاخی را که میوهٔ بسیار باشد آن میوه او را فروکشد و آن شاخ را که میوهٔ نباشد سر بالا دارد همچون سپیدار و چون میوه از حدّ بگذرد استونها نهند تا بکلیّ فرونیاید، پیغامبر صلی اللهّ علیه و سلم عظیم متواضع بود زیرا که همه میوهای عالم اولّ و آخر بروجمع بود لاجرم از همه متواضع تر بود مَا سَبَقَ رَسُوْلَ اللهِّ اَحَدٌ بِالسَّلَامِ گفت هرگز کسی پیش از پیغامبر بر پیغامبر صلّی اللهّ علیه و سلمّ نمیتوانست سلام کردن زیرا پیغامبر پیش دستی میکرد از غایت تواضع و سلام میداد و اگر تقدیرا سلام پیشين ندادی هم متواضع او بودی و سابق در کلام او بودی زیرا که ایشان سلام ازو آموختند و ازو شنیدند هرچ دارند اولّیان و آخریان همه از عکس او دارند و سایه اویند اگر سایهٔ یکی درخانه پیش از وی درآید پیش او باشد در حقیقت اگرچه سایه سابق است بصورت آخر سایه ازو سابق شد فرع اوست و این اخلاق از اکنون نیست از آن وقت در ذرّهای آدم در اجزای او این ذرهّا بودند. بعضی روشن و بعضی نیم روشن و بعضی تاریک این ساعت آن پیدا میشود اما این تابانی و روشنی سابق است و ذرهّٔ او در آدم از همه صافیتر و روشنتر بود و متواضعتر بعضی اول نگرند و بعضی آخر نگرند اینها که آخر نگرند عزیزند و بزرگند زیرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت و آنها که باولّ نظر میکنند ایشان خاصترند میگویند چه حاجتست که بآخرنظر کنیم چون گندم کِشتهاند در اول جو نخواهد رستن در آخر و آن را که جو کِشته اند گندم نخواهد رستن پس نظرشان باولّست و قومی دیگر خاصترند که نه باولّ نظر میکنند ونه بآخر و ایشان را اول و آخر یاد نمیآید غرقند در حق و قومی دیگرند که ایشان غرقند در دنیا باول و آخر نمینگرند از غایت غفلت ایشان علف دوزخند پس معلوم شد که اصل محمد بوده است که لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاکَ و هر چیزی که هست از شرف و تواضع و حکم و مقامات بلند همه بخشش اوست و سایهٔ او زیرا که ازو پیدا شده است همچنانک هرچ این دست کند از سایه عقل کند زیرا که سایهٔ عقل بروست هر چند که عقل را سایه نیست اما او را سایه هست بی سایه همچنانک معنی را هستی هست بی هستی اگر سایهٔ عقل برآدمی نباشد همه اعضای او معطلّ شوند. نهج البلاغه : خطبه ها
امید به پروردگار و الگوگیری از پیامبران الهی
و من خطبة له عليهالسلام عظمة اللّه عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۶۷ - گر کشته شوم کشته به نامِ تو شوم
گر کشته شوم کشته به نامِ تو شوم افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۲۸ - ای آفتاب از مه رویت در التهاب
ای آفتاب از مه رویت در التهاب خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۱۹ - الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در
الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟ شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۱۴ - با تو گویم نکته ای در نقطه ای
با تو گویم نکته ای در نقطه ای