متن روایتهایی از کرامات شیخ عبدالملک طبری، یکی از بزرگان مشایخ عصر، را نقل میکند. در بخشی از متن، شیخ عبدالملک با خضر علیه السلام دیدار میکند و وعدهای برای سفر به مدینه میدهد. همچنین، توصیفی از حضور شیخ در مکه و کمک به حاجیان با نرم کردن سنگهای ناهموار ارائه شده است. در بخش دیگری، تاج الاسلام از تصمیم خود برای زیارت سالانه شیخ به جای حج میگوید. در انتها، روایتی از خواجه امام سمعانی درباره زیارت شیخ عبدالملک در مکه ذکر شده است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و اصطلاحات خاص عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
حکایت ۱۲ - از تاج الاسلام ابوسعد بن محمد السمعانی شنودم در مجلس بر در مشهد شیخ قدس اللّه روحه العزیز کی گفت: من با پدر بهم به حج بودیم، چون از مناسک حج فارغ شدیم
و باسنادی دیگر همین حکایت از ناصح الدین بومحمد پسرعم خویش شنودم که او گفت با رئیس میهنه بسرخس رفته بودم، رئیس میهنه گفت تا بسلام خواجه امام کبیر بخاری شویم، و او امامی بود کی او را امیر اجل از بخارا به تدریس مدرسۀ خویش آورده بود به سرخس، چون درشدیم و مرا تعریف کردند کی فرزند شیخ بوسعید بوالخیرست او دیگر بار برخاست و مرا در بر گرفت و گفت من در جوانی در مرو بودم پیش خواجه امام محمد سمعانی و بر وی فقه تعلیق میکردم، او را سفر قبله درافتاد و مرا بمعیدی سپرد و برفت. چون باز آمد مرا میبایست که آنچ در غیبت او تعلیق کرده بودم بروی خوانم، یک روز به نزدیک او رفتم تنی دو از بزرگان ایمۀ مرو پیش او نشسته بودند و با وی حدیث میکردند، خواجه امام سمعانی حکایت حج خویش میگفت، پس گفت چون به مکه رسیدم خواستم کی عبدالملک طبری را زیارت کنم و این حکایت همچنین کی نوشته شد بگفت.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.