پروین اعتصامی : قصاید
قصیده ۱۲ - اگر چه در ره هستی هزار دشواریست
اگر چه در ره هستی هزار دشواریست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۵۷ - دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند
دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۰ - نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب
نگه نکرده گذشتی ز من به ناز امشب
حافظ : غزلیات
غزل ۲۸۳ - سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۸۹ - مطلع ثانی
خسروی کافلاک را منقوش از اختر ساخته
مولوی : دفتر دوم
بخش ۴۸ - رفتن مصطفی علیه السلام به عیادت صحابی و بیان فایدهٔ عیادت
از صَحابه خواجه‌یی بیمار شُد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۹۱ - رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش
رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف
پاره ۱۲
آن که از این سخن شنید ارزش
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به عثمان بن حنيف فرماندار بصره
و من كتاب له عليه‌السلام إلى بعض أمراء جيشه فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ اَلطَّاعَةِ فَذَاكَ اَلَّذِي نُحِبُّ وَ إِنْ تَوَافَتِ اَلْأُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى اَلشِّقَاقِ وَ اَلْعِصْيَانِ فَانْهَدْ بِمَنْ أَطَاعَكَ إِلَى مَنْ عَصَاكَ وَ اِسْتَغْنِ بِمَنِ اِنْقَادَ مَعَكَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْكَ
مولوی : غزلیات
غزل ۴ - ای یوسف خوش نام ما، خوش می‌روی بر بام ما
ای یوسُفِ خوش نامِ ما، خوش می‌رَوی بر بامِ ما
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۰۲ - ار کشتن من دو چشم مستت خواهد
ار کشتن من دو چشم مستت خواهد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۲۲ - منع نتوان کرد از بی طاقتی سیماب را
منع نتوان کرد از بی طاقتی سیماب را
حافظ : غزلیات
غزل ۲۹ - ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۳ - در روز ازل بخت زبونم دادند
در روز ازل بخت زبونم دادند
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۸۴ - یا‌رب من اگر چه رفت عمرم بغلط
یا‌رب من اگر چه رفت عمرم بغلط
سعدی : قصاید و قطعات عربی
یمدح السعید فخرالدین المنجم
الحمدلله رب العالمین علی
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۲۱ - مو را درد دلم خو کرده واته
مو را درد دلم خو کرده واته
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۴۰ - گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شماره ۴۳ - هر لحظه تحیر به شبیخون آید
هر لحظه تحیر به شبیخون آید
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۶ - در تهنیت عید قربان و مدح والی خراسان
عید قربان آمد ای جان جهان قربان تو را