رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح ملک اتسز
ای در مصاف رستم دستان روزگار رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، ابصار الرؤس عن المحارم و ابصار القلوب عمّا سواه، مؤمنانرا میفرماید تا دیده سر از محارم فرو گیرند و دیده سرّ از هر چه دون حق فرو گیرند، خاک نیستى در چشم هستى خود افکنده و از لوح وجود خود هجو نفس مکاره بر خواند. محمّد عربى که درّ یتیم بحار رسالت بود و واسطه عقد دلالت از سر درد هستى خود این فریاد همى کند که: «لیت ربّ محمّد لم یخلق محمّدا» و ایشان که سابقان و صادقان و سالکان راه بودند هرگز بخود ذرهاى التفات نکردند و از هستى خود شاد نبودند و بچشم پسند بخود ننگرستند، روزى جنید با رویم نشسته بود شبلى در آمد، و شبلى عظیم کریم بودست چون سخن جنید تمام شد رویم روى فرا جنید کرد گفت کریم مردى است این شبلى، جنید گفت حدیث کسى میکنى که او مطرودى است از مطرودان درگاه، شبلى چون این بشنید بشکست و خجلوار برخاست و از پیش ایشان بیرون شد، رویم گفت اى جنید این چه کلمه بود که در حق شبلى راندى و حال او ترا معلومست در پاکى و راستى؟ جنید گفت بلى شبلى عزیزى است از عزیزان درگاه، اذا کلّمتم الشبلى فلا تکلموه من دون العرش و ان سیوفه تقطر دما، لکن اى رویم آن کلمت که بر زبان تو برفت در تزکیت او تیغى بود که قصد روزگار او کرد تا مرکب معاملت او را پى کند ما ازین کلمه سپرى ساختیم تا آن تیغ را رد کرد. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، قوم لا ینظرون الى الدّنیا و هم الزّهاد، و قوم لا ینظرون الى الکون و هم اهل العرفان، و قوم هم اصحاب الحفاظ و الهیبة کما لا ینظرون بقلوبهم الى الاغیار لا یرون نفوسهم اهلا للشهود، ثم الحق سبحانه یکاشفهم من غیر اختیار منهم او تعرّض او تکلف. جوانمردان طریقت ایشانند که بغیر مىننگرند، دیده همت بکس باز نکنند خویشتن را در بیداء کبریاء احدیت گم کرده آتش حسرت در کلبه وجود خود زده در دریاى هیبت بموج دهشت غرق گشته، خردها حیران دلها یاوان، بىسر و بىسامان بىنام و بىنشان. جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۷ - ای از می عشق تو دلم مست
ای از می عشق تو دلم مست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۵۳ - حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۳ - غم عشقت بیابان پرورم کرد
غم عشقت بیابان پرورم کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۵۱ - شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مقام عشق و مستی منزل اوست
مقام عشق و مستی منزل اوست رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۵۹ - و هم در ستایش اتسز گوید
ای آنکه در جهان ز تو سری نهان نماند سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
حکایت در شجاعت و غیرت
از زره بود پشتِ حیدر فرد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۱۹ - ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۶۱ - جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید
جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط
پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۹۲ - این گنبد پیروزهٔ بیروزن گردان
این گنبد پیروزهٔ بیروزن گردان فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۵۳ - در ستایش اتسز
اعلام چرخ برد بر اطراف آسمان عطار نیشابوری : بخش سی و ششم
الحكایة و التمثیل
دید شیخی پاک دینی را بخواب عبدالقهّار عاصی : رباعیات
رباعی ۳ - ای پیکِبهار! خون جگر میآیی
ای پیکِبهار! خون جگر میآیی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۴۹ - از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۶ - زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - طریقت شناسان ثابت قدم
طریقت شناسان ثابت قدم
شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح ملک اتسز
ای در مصاف رستم دستان روزگار رشیدالدین میبدی : ۲۴- سورة النّور- مدنیّة
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، ابصار الرؤس عن المحارم و ابصار القلوب عمّا سواه، مؤمنانرا میفرماید تا دیده سر از محارم فرو گیرند و دیده سرّ از هر چه دون حق فرو گیرند، خاک نیستى در چشم هستى خود افکنده و از لوح وجود خود هجو نفس مکاره بر خواند. محمّد عربى که درّ یتیم بحار رسالت بود و واسطه عقد دلالت از سر درد هستى خود این فریاد همى کند که: «لیت ربّ محمّد لم یخلق محمّدا» و ایشان که سابقان و صادقان و سالکان راه بودند هرگز بخود ذرهاى التفات نکردند و از هستى خود شاد نبودند و بچشم پسند بخود ننگرستند، روزى جنید با رویم نشسته بود شبلى در آمد، و شبلى عظیم کریم بودست چون سخن جنید تمام شد رویم روى فرا جنید کرد گفت کریم مردى است این شبلى، جنید گفت حدیث کسى میکنى که او مطرودى است از مطرودان درگاه، شبلى چون این بشنید بشکست و خجلوار برخاست و از پیش ایشان بیرون شد، رویم گفت اى جنید این چه کلمه بود که در حق شبلى راندى و حال او ترا معلومست در پاکى و راستى؟ جنید گفت بلى شبلى عزیزى است از عزیزان درگاه، اذا کلّمتم الشبلى فلا تکلموه من دون العرش و ان سیوفه تقطر دما، لکن اى رویم آن کلمت که بر زبان تو برفت در تزکیت او تیغى بود که قصد روزگار او کرد تا مرکب معاملت او را پى کند ما ازین کلمه سپرى ساختیم تا آن تیغ را رد کرد. «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، قوم لا ینظرون الى الدّنیا و هم الزّهاد، و قوم لا ینظرون الى الکون و هم اهل العرفان، و قوم هم اصحاب الحفاظ و الهیبة کما لا ینظرون بقلوبهم الى الاغیار لا یرون نفوسهم اهلا للشهود، ثم الحق سبحانه یکاشفهم من غیر اختیار منهم او تعرّض او تکلف. جوانمردان طریقت ایشانند که بغیر مىننگرند، دیده همت بکس باز نکنند خویشتن را در بیداء کبریاء احدیت گم کرده آتش حسرت در کلبه وجود خود زده در دریاى هیبت بموج دهشت غرق گشته، خردها حیران دلها یاوان، بىسر و بىسامان بىنام و بىنشان. جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۷ - ای از می عشق تو دلم مست
ای از می عشق تو دلم مست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۵۳ - حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۳ - غم عشقت بیابان پرورم کرد
غم عشقت بیابان پرورم کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۵۱ - شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مقام عشق و مستی منزل اوست
مقام عشق و مستی منزل اوست رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۵۹ - و هم در ستایش اتسز گوید
ای آنکه در جهان ز تو سری نهان نماند سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
حکایت در شجاعت و غیرت
از زره بود پشتِ حیدر فرد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۱۹ - ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۶۱ - جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید
جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط
پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۹۲ - این گنبد پیروزهٔ بیروزن گردان
این گنبد پیروزهٔ بیروزن گردان فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۵۳ - در ستایش اتسز
اعلام چرخ برد بر اطراف آسمان عطار نیشابوری : بخش سی و ششم
الحكایة و التمثیل
دید شیخی پاک دینی را بخواب عبدالقهّار عاصی : رباعیات
رباعی ۳ - ای پیکِبهار! خون جگر میآیی
ای پیکِبهار! خون جگر میآیی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۴۹ - از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس
از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۶ - زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - طریقت شناسان ثابت قدم
طریقت شناسان ثابت قدم