نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۱۵ - نه عدم بود و نی وجود اینجا
نه عدم بود و نی وجود اینجا فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۲ - ایزد جزای مستی من کی دهد مگر
ایزد جزای مستی من کی دهد مگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۵۶ - ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۹۶ - نفسیست مرا که تشنگیش ار بکشد
نفسیست مرا که تشنگیش ار بکشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۵۲ - گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری
گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۶ - رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟ بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ » صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۰۴ - بر سر آب است بنیاد جهان زندگی
بر سر آب است بنیاد جهان زندگی ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٨٣ - هر که در عالم رندی قدمی رفته بود
هر که در عالم رندی قدمی رفته بود وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۲۵ - چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج
چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۱۷ - زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدید
زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدید نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۴ - حکایت
صاحبدلی را شنیدم در قصر تنهائی نشسته و در آمیزش بررخ اغیار بسته شمشیر ذکر مدامش حمایل و سپر فکر تمامش مقابل نه هوای باغ بودش و نه تمنای راغ پیوسته قدم بعرصه مجاهده نهادی وابواب مشاهده گشادی سخن نگفتنی جز بحلقه عرفان و قدم نزدی جز بدایره ایقان از آنجا که آفتاب جهانتاب حقیقت از مشرق دلش طالع بود و پرتو انوار الهی پیوسته از مطلع رخسارش ساطع شعشعه جمالش تابان گشت و مشعله کمالش فروزان قلاب محبتش دل را صید کرد و زنجیر محبتش جان را قید خواستم دیدار فرخنده آثارش ببینم و گلی از گلزارش بچینم کمر ارادت برمیان بسته بی اختیارکوچه چند با قدم شوق دویدم و عاقبت الامر بپای قصرش رسیدم دیدم عقد نماز مغرب بسته و دل با حضور به نیاز پیوسته شارب الخمری درپای قصرش ایستاده و باب عداوت از روی شقاوت گشوده نصیحت گفتمش نشنید ملامت کردمش رنجید زبان بدرشتی گفتن باز و سنگ جفا براهل وفا انداختن آغاز بیخبر ازآنکه چاه کن همیشه در چاهست و راهزن گمراه خواست تا سنگی برصاحبدل اندازد و ویرا بیگناه مقتول سازد سنگ حرمت صاحبدل را دانسته از در دریچه بازگشت و بر سنگ انداز فرودآمده سرش را بشکست و در خاک آمیخت سنگ انداز را چون سرشکست و خون فرو ریخت بی اختیار دست تضرع گشوده بدامن معذرت آویخت چون هدف ندامت شد و از کردار زشت بازگشت صاحبدل را بروی رحمت آمده از سر تقصیرش گذشت. نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - بوی جان از نفس باد صبا می آید
بوی جان از نفس باد صبا می آید آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۰۱ - آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۵ - آوردهاند کی شیخ ابوالقسم قشیری یک شب اندیشه کرد و گفت فردا به مجلس شوم و گویم کی شریعت چیست و طریقت چیست؟ تا جواب چه شنوم. دیگر روزبگاه به مجلس شیخ آ
آوردهاند کی شیخ ابوالقسم قشیری یک شب اندیشه کرد و گفت فردا به مجلس شوم و گویم کی شریعت چیست و طریقت چیست؟ تا جواب چه شنوم. دیگر روزبگاه به مجلس شیخ آمدم و بنشستم و شیخ در سخن آمد. پیش از آنک استاد امام سؤال کند شیخ گفت ای کسی کی میخواهی کی از شریعت و طریقت سؤال کنی، بدانک ما جملۀ علوم درین بیت آوردیم کی: فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
سحر ها همیشه
دو خورشید زرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۳۲ - دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم
دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم اوحدی مراغهای : جام جم
در منع شراب و بنک و مستی
باده کم خور، خرد به باد مده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۰۲ - چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۴ - سرویست قدش ولیک روی از من تافت
سرویست قدش ولیک روی از من تافت
شماره ۱۵ - نه عدم بود و نی وجود اینجا
نه عدم بود و نی وجود اینجا فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۲ - ایزد جزای مستی من کی دهد مگر
ایزد جزای مستی من کی دهد مگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۵۶ - ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۹۶ - نفسیست مرا که تشنگیش ار بکشد
نفسیست مرا که تشنگیش ار بکشد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۵۲ - گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری
گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۶ - رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟
رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟ بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱
« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ » صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۰۴ - بر سر آب است بنیاد جهان زندگی
بر سر آب است بنیاد جهان زندگی ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٨٣ - هر که در عالم رندی قدمی رفته بود
هر که در عالم رندی قدمی رفته بود وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۲۵ - چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج
چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۱۷ - زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدید
زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدید نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۱۴ - حکایت
صاحبدلی را شنیدم در قصر تنهائی نشسته و در آمیزش بررخ اغیار بسته شمشیر ذکر مدامش حمایل و سپر فکر تمامش مقابل نه هوای باغ بودش و نه تمنای راغ پیوسته قدم بعرصه مجاهده نهادی وابواب مشاهده گشادی سخن نگفتنی جز بحلقه عرفان و قدم نزدی جز بدایره ایقان از آنجا که آفتاب جهانتاب حقیقت از مشرق دلش طالع بود و پرتو انوار الهی پیوسته از مطلع رخسارش ساطع شعشعه جمالش تابان گشت و مشعله کمالش فروزان قلاب محبتش دل را صید کرد و زنجیر محبتش جان را قید خواستم دیدار فرخنده آثارش ببینم و گلی از گلزارش بچینم کمر ارادت برمیان بسته بی اختیارکوچه چند با قدم شوق دویدم و عاقبت الامر بپای قصرش رسیدم دیدم عقد نماز مغرب بسته و دل با حضور به نیاز پیوسته شارب الخمری درپای قصرش ایستاده و باب عداوت از روی شقاوت گشوده نصیحت گفتمش نشنید ملامت کردمش رنجید زبان بدرشتی گفتن باز و سنگ جفا براهل وفا انداختن آغاز بیخبر ازآنکه چاه کن همیشه در چاهست و راهزن گمراه خواست تا سنگی برصاحبدل اندازد و ویرا بیگناه مقتول سازد سنگ حرمت صاحبدل را دانسته از در دریچه بازگشت و بر سنگ انداز فرودآمده سرش را بشکست و در خاک آمیخت سنگ انداز را چون سرشکست و خون فرو ریخت بی اختیار دست تضرع گشوده بدامن معذرت آویخت چون هدف ندامت شد و از کردار زشت بازگشت صاحبدل را بروی رحمت آمده از سر تقصیرش گذشت. نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۳ - بوی جان از نفس باد صبا می آید
بوی جان از نفس باد صبا می آید آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۰۱ - آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۵ - آوردهاند کی شیخ ابوالقسم قشیری یک شب اندیشه کرد و گفت فردا به مجلس شوم و گویم کی شریعت چیست و طریقت چیست؟ تا جواب چه شنوم. دیگر روزبگاه به مجلس شیخ آ
آوردهاند کی شیخ ابوالقسم قشیری یک شب اندیشه کرد و گفت فردا به مجلس شوم و گویم کی شریعت چیست و طریقت چیست؟ تا جواب چه شنوم. دیگر روزبگاه به مجلس شیخ آمدم و بنشستم و شیخ در سخن آمد. پیش از آنک استاد امام سؤال کند شیخ گفت ای کسی کی میخواهی کی از شریعت و طریقت سؤال کنی، بدانک ما جملۀ علوم درین بیت آوردیم کی: فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
سحر ها همیشه
دو خورشید زرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۳۲ - دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم
دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم اوحدی مراغهای : جام جم
در منع شراب و بنک و مستی
باده کم خور، خرد به باد مده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۰۲ - چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۴ - سرویست قدش ولیک روی از من تافت
سرویست قدش ولیک روی از من تافت