صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۹۲ - آه از این درد که از عشق مرا در جان است
آه از این درد که از عشق مرا در جان است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۵۱ - کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۶۶ - در مدح حلال مشکلات اسدالله الغالب
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماری
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۲۶ - الچی ز من ار نرد پیاپی ببرد
الچی ز من ار نرد پیاپی ببرد
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۲۷ - تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی
تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی
سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شمارهٔ ۳۷ - این قصیدهٔ را برای شیخ اجل سعدی نوشت
به جای سخن گر به تو جان فرستم
صامت بروجردی : کتاب الروایات و المصائب
شمارهٔ ۱۷ - معجزه حضرت موسی بن جعفر(ع)
بشنو این معجزه از شاه سریر اعجاز
مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم
پیشْ از عُثمانْ یکی نَسّاخ بود
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - در مدح مولی‌الموالی حضرت علی علیه‌السلام
مکین مسند شاهی علیست جل‌جلال
صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۲۴ - سؤال نهم
برین سیرند ثابت اهل اسرار
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۴ - چشمم که بر روی تو فتاده ست
چشمم که بر روی تو فتاده ست
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۴۰ - در مدح مولی‌الموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع)
تسلیم کن باهل دل از کف عنان دل
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۵۸ - پروای خط آن عارض گلفام ندارد
پروای خط آن عارض گلفام ندارد
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۲۶ - در مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام
دهر پیر امروز باز از نوجوانی می‌کند
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۱۸ - هر انجمنی، در انجمن ماندهاند
هر انجمنی، در انجمن ماندهاند
ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۲۳ - گذشته شدن بوقی پاسبان
و با کالیجار و جمله گرگانیان خان و مانها بگذاشته بودند پر نعمت و ساخته‌ سوی ساری برفته و انوشیروان‌ پسر منوچهر را با خویشتن ببرده با اعیان و مقدّمان چون شهر آگیم‌ و مردآویز و دیگر گردنان‌ که با کالیجار با ایشان درمانده بود. دیگر روز که امیر مسعود، رضی اللّه عنه، آمد، جمله مقدّمان عرب با جمله خیلها- و گفتند چهار هزار سوار است- بدرگاه آمدند و امیر ایشان را بنواخت و مقدّمان را خلعتها داد و همه قوّت گرگانیان این عرب‌ بودند، و بر درگاه بماندند و اینک بقایای ایشان است اینجا . و با کالیجار گفتند این کار را غنیمت داشت که در تحکّم‌ و اقتراحات‌ ایشان مانده بود.
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۲۴ - در مدح حضرت مولی‌الموالی علی علیه‌السلام
دیده من غیر دیدار علی جوید نجوید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۲۴ - صبا زلف ترا گر دم ندادی
صبا زلف ترا گر دم ندادی
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۴۱ - به پیش آتش چهر توزلف تو دود است
به پیش آتش چهر توزلف تو دود است