جمالالدین عبدالرزاق : قصاید
شمارهٔ ۱۱۲ - قصیده
زهی گشاده بمدح تو روزگار دهن سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است
دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۷۳ - ای به چشم تو خمار و خواب هم
ای به چشم تو خمار و خواب هم نجمالدین رازی : باب پنجم
فصل دوم
قال الله تعالی: «انالله یأمر بالعدل والاحسان» سعدالدین وراوینی : باب پنجم
داستانِ دزد باکیک
داستان گفت : شنیدم که وقتی دزدی عزم کرد که کمند بر کنگرهٔ کوشک خسرو اندازد و بچالاکی در خزانهٔ او خزد. مدّتی غوغایِ این سودا درو بام دماغِ دزد فرو گرفته بود و وعایِ ضمیرش ازین اندیشه ممتلی شده. طاقتش در اخفاءِ آن برسید وَ المَصدُورُ اِذَا لَم یَنفُث جَوِیَ ، در جهان محرمی لایق و همدمی موافق ندید که راز با او در میان نهد. آخر کیکی در میان جامهٔ خویش بیافت، گفت : این جانورِ ضعیف زبان ندارد که باز گوید و اگر نیز تواند ، چون میداند که من او را بخونِ خویش میپرورم، کی پسندد که رازِ من آشکارا کند. بیچاره را جان در قالب چون کیک در شلوار و سنگ در موزه بتقاضایِ انتزاع زحمت مینمود تا آن راز با او بگفت. پس شبی قضا بر جانِ او شبیخون آورد و بر ارتکابِ آن خطر محرّض شد، خود را بفنونِ حیل در سرایِ خسرو انداخت. اتفاقاً خوابگاه از حضورِ خادمان خالی یافت و در زیرِ تخت پنهان شد و تقدیر درختِ سیاست از بهرِ او میزد. خسرو درآمد و بر تخت رفت ، راست که بر عزمِ خواب سر بر بالین نهاد ، کیک از جامهٔ دزد بجامهٔ خوابِ خوابِ خسرو درآمد و چندان اضطراب کرد که طبعِ خسرو را ملال افزود. بفرمود تا روشنائی آوردند و در معاطفِ جامهٔ خواب نیک طلب کردند. کیک بیرون جست و زیر تخت شد . در جستنِ کیک دزد را یافتند و حکمِ سیاست برو براندند. سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۵ - پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد
پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فیالجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۲۷ - شلتاق پلتاق
صبحگهی پرفن حیلتگری سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۱۴ - زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه
زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه فریدون مشیری : ابر و کوچه
ناقوس نیلوفر
کودک زیبای زرین موی صبح، شیر می نوشد ز پستان سحر، غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
ای موج گل نوید تماشای کیستی؟ عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۲۳ - ما ره ز قبله سوی خرابات میکنیم
ما ره ز قبله سوی خرابات میکنیم زرتشت : وندیدا
فرگرد ششم
بخش یکم 1 زمینی که سگان یا مردمان بر آن مرده باشند ، تا کی باید کشت ناشده رها شود ؟ اهوره مزداپاسخ داد : ای زرتشت اشون ! زمینی که سگان یا مردمان بر آن مرده باشند ، باید تا یک سال کشت ناشده رها شود . اوحدالدین کرمانی : الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن
شماره ۲۲ - تا گرد بهانه خواجه تا کی گردی
تا گرد بهانه خواجه تا کی گردی صفای اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - فی کمالات النفسانیه و مراتب الانسانیه
وحدت جمعم نه لامکان نه مکانم خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - قومی متفکرند اندر ره دین
قومی متفکرند اندر ره دین نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۲ - بحریست بی کنار دل از عشق و هر زمان
بحریست بی کنار دل از عشق و هر زمان اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۲۷ - دست تو، کزو گنج گهر می زاید
دست تو، کزو گنج گهر می زاید سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۴۵ - بی نیازی عارفان را کارسازی می کند
بی نیازی عارفان را کارسازی می کند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۱۹ - هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۲۴ - حالی
نشد از آه و ناله احباب
شمارهٔ ۱۱۲ - قصیده
زهی گشاده بمدح تو روزگار دهن سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۱۴۸ - دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است
دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۷۳ - ای به چشم تو خمار و خواب هم
ای به چشم تو خمار و خواب هم نجمالدین رازی : باب پنجم
فصل دوم
قال الله تعالی: «انالله یأمر بالعدل والاحسان» سعدالدین وراوینی : باب پنجم
داستانِ دزد باکیک
داستان گفت : شنیدم که وقتی دزدی عزم کرد که کمند بر کنگرهٔ کوشک خسرو اندازد و بچالاکی در خزانهٔ او خزد. مدّتی غوغایِ این سودا درو بام دماغِ دزد فرو گرفته بود و وعایِ ضمیرش ازین اندیشه ممتلی شده. طاقتش در اخفاءِ آن برسید وَ المَصدُورُ اِذَا لَم یَنفُث جَوِیَ ، در جهان محرمی لایق و همدمی موافق ندید که راز با او در میان نهد. آخر کیکی در میان جامهٔ خویش بیافت، گفت : این جانورِ ضعیف زبان ندارد که باز گوید و اگر نیز تواند ، چون میداند که من او را بخونِ خویش میپرورم، کی پسندد که رازِ من آشکارا کند. بیچاره را جان در قالب چون کیک در شلوار و سنگ در موزه بتقاضایِ انتزاع زحمت مینمود تا آن راز با او بگفت. پس شبی قضا بر جانِ او شبیخون آورد و بر ارتکابِ آن خطر محرّض شد، خود را بفنونِ حیل در سرایِ خسرو انداخت. اتفاقاً خوابگاه از حضورِ خادمان خالی یافت و در زیرِ تخت پنهان شد و تقدیر درختِ سیاست از بهرِ او میزد. خسرو درآمد و بر تخت رفت ، راست که بر عزمِ خواب سر بر بالین نهاد ، کیک از جامهٔ دزد بجامهٔ خوابِ خوابِ خسرو درآمد و چندان اضطراب کرد که طبعِ خسرو را ملال افزود. بفرمود تا روشنائی آوردند و در معاطفِ جامهٔ خواب نیک طلب کردند. کیک بیرون جست و زیر تخت شد . در جستنِ کیک دزد را یافتند و حکمِ سیاست برو براندند. سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۵ - پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد
پارسازاده ای را نعمت بیکران از ترکه عمان به دست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت. فیالجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۲۷ - شلتاق پلتاق
صبحگهی پرفن حیلتگری سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۱۴ - زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه
زهی رخت بدلم رهنمای اندیشه فریدون مشیری : ابر و کوچه
ناقوس نیلوفر
کودک زیبای زرین موی صبح، شیر می نوشد ز پستان سحر، غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۳۱۷ - ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
ای موج گل نوید تماشای کیستی؟ عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۲۳ - ما ره ز قبله سوی خرابات میکنیم
ما ره ز قبله سوی خرابات میکنیم زرتشت : وندیدا
فرگرد ششم
بخش یکم 1 زمینی که سگان یا مردمان بر آن مرده باشند ، تا کی باید کشت ناشده رها شود ؟ اهوره مزداپاسخ داد : ای زرتشت اشون ! زمینی که سگان یا مردمان بر آن مرده باشند ، باید تا یک سال کشت ناشده رها شود . اوحدالدین کرمانی : الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن
شماره ۲۲ - تا گرد بهانه خواجه تا کی گردی
تا گرد بهانه خواجه تا کی گردی صفای اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - فی کمالات النفسانیه و مراتب الانسانیه
وحدت جمعم نه لامکان نه مکانم خیام : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - قومی متفکرند اندر ره دین
قومی متفکرند اندر ره دین نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۲ - بحریست بی کنار دل از عشق و هر زمان
بحریست بی کنار دل از عشق و هر زمان اثیر اخسیکتی : رباعیات
شماره ۲۷ - دست تو، کزو گنج گهر می زاید
دست تو، کزو گنج گهر می زاید سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۵۴۵ - بی نیازی عارفان را کارسازی می کند
بی نیازی عارفان را کارسازی می کند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۱۹ - هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۲۴ - حالی
نشد از آه و ناله احباب