این شعر تصاویر زیبایی از طبیعت و زندگی روزمره را با تضاد دردناک مرگ یک کودک ترکیب میکند. در ابتدا، صحنههای شاد و پرجنبوجوشی از طلوع آفتاب، کودکان شاد، و طبیعت زنده توصیف میشود. سپس، ناگهان صحنه به کودک مردهای روی تشت خون تغییر میکند. این تغییر ناگهانی باعث ایجاد حس غم و اندوه عمیقی میشود که در ادامه با تصاویر نمادین مانند باد پر از غم و نعرهی ناقوس نیلوفر تقویت میشود. در پایان، شاعر از درد خود میگوید و روح کودک را در حال پرواز بر فراز ابرها تصویر میکند.
این شعر دارای مضامین عمیق و غمگینانه مانند مرگ کودک است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد. همچنین، استفاده از نمادها و تصاویر پیچیدهی ادبی ممکن است برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری داشته باشد.
ناقوس نیلوفر
تا نگین ماه را آرد به چنگ، می کشد از سینهء گهواره سر،
شعله رنگین کمان آفتاب، در غبارابرها افتاده است
کودک بازی پرست زندگی، دل بدین رویای رنگین داده است.
باغ را، غوغای گنجشکان مست،نرم نرمک، برمی انگیزد ز خواب
تاک، مست از باده ی باران شب، می سپارد تن به دست آفتاب.
کودک همسایه، خندان روی بام؛ دختران لاله، خندان روی دشت؛
جوجگان کبک خندان روی کوه؛ کودک من لخته ای خون روی تشت!
باد، عطر غم پراکنده و گذشت، مرغ، بوی خون شنید و پر گرفت،
آسمان و کوه و باغ و دشت را، نعره ناقوس نیلوفر گرفت،
روح من از درد چون ابر بهار، عقده های اشک حسرت باز کرد.
روح او چون آرزوهای محال، روی بال ابرها پرواز کرد.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.