کسایی مروزی : دیوان اشعار
برف پیری
بنفشه زار بپوشد روزگار به برف مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۹۷ - گر روی بگردانی، تو پشت قوی داری
گَر رویْ بِگَردانی، تو پُشتِ قَوی داری جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۰۲ - شور در زیر فلک زان لعل میگون شد بلند
شور در زیر فلک زان لعل میگون شد بلند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۵۰ - دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۹ - درویش کسی بود که نامش نبود
درویش کسی بود که نامش نبود حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - آنم که ز ذوق نیستی دلشادم
آنم که ز ذوق نیستی دلشادم عطار نیشابوری : بیان الارشاد
آغاز سخن
تمامت طول و عرض آفرینش فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - دنیا گردیست بر رخ شاهد دین
دنیا گردیست بر رخ شاهد دین صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۰۷ - گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
ای دَریغا که دَوا در رَنْجَتان وفایی مهابادی : غزلیات
شماره ۵۱ - بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند
بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶۱ - ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری
ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۲۸ - مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟
مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟ بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۲۷ - به هر جبینکه بود سطری ازکتاب حیا
به هر جبینکه بود سطری ازکتاب حیا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۵۷ - چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟ رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - به عالم حاصلی جز غم ندارم
به عالم حاصلی جز غم ندارم انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۹ - در طلب شراب
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست اوحدالدین کرمانی : الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن
شماره ۲۸ - بامدعیان چو آب و آتش مامیز
بامدعیان چو آب و آتش مامیز کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۴۱ - لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۵۰ - در بیان آنکه اگر سرمعنی را چنانکه هست ولی خدابیان کند و بنماید آسمان و زمین نماند زیرا که جماداند حکم برف و یخ را دارند سر ولی که آفتاب قیامت است چون ظاهر گردد جمادات بگدازند و آب شوند و محو گردند همچون چراغی که در خانۀ تاریک درآید ظلمت خانه را چون لقمهای بخورد و نیست گرداند و محو کند
شرح این را اگر کنم بزبان
برف پیری
بنفشه زار بپوشد روزگار به برف مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۹۷ - گر روی بگردانی، تو پشت قوی داری
گَر رویْ بِگَردانی، تو پُشتِ قَوی داری جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۰۲ - شور در زیر فلک زان لعل میگون شد بلند
شور در زیر فلک زان لعل میگون شد بلند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۵۰ - دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۷۹ - درویش کسی بود که نامش نبود
درویش کسی بود که نامش نبود حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - آنم که ز ذوق نیستی دلشادم
آنم که ز ذوق نیستی دلشادم عطار نیشابوری : بیان الارشاد
آغاز سخن
تمامت طول و عرض آفرینش فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - دنیا گردیست بر رخ شاهد دین
دنیا گردیست بر رخ شاهد دین صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۰۷ - گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
ای دَریغا که دَوا در رَنْجَتان وفایی مهابادی : غزلیات
شماره ۵۱ - بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند
بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۶۱ - ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری
ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۲۸ - مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟
مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟ بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۲۷ - به هر جبینکه بود سطری ازکتاب حیا
به هر جبینکه بود سطری ازکتاب حیا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۵۷ - چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟ رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - به عالم حاصلی جز غم ندارم
به عالم حاصلی جز غم ندارم انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۹ - در طلب شراب
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست اوحدالدین کرمانی : الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن
شماره ۲۸ - بامدعیان چو آب و آتش مامیز
بامدعیان چو آب و آتش مامیز کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۴۱ - لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۵۰ - در بیان آنکه اگر سرمعنی را چنانکه هست ولی خدابیان کند و بنماید آسمان و زمین نماند زیرا که جماداند حکم برف و یخ را دارند سر ولی که آفتاب قیامت است چون ظاهر گردد جمادات بگدازند و آب شوند و محو گردند همچون چراغی که در خانۀ تاریک درآید ظلمت خانه را چون لقمهای بخورد و نیست گرداند و محو کند
شرح این را اگر کنم بزبان