احمد شاملو : ترانه‌های کوچک غربت
هجرانی
غم
حافظ : رباعیات
رباعی ۳۱ - من حاصل عمر خود ندارم جز غم
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
خیام : رباعیات
رباعی ۱۱ - ای آمده از عالم روحانی تفت
ای آمده از عالم روحانی تفت
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۶ - ای باد سحر گهی بصد جهد و شتاب
ای باد سحر گهی بصد جهد و شتاب
رشیدالدین میبدی : ۹۳- سورة الضحى- مکیة
النوبة الثانیة
این سوره یازده آیتست، چهل کلمه، صد و نود و دو حرف، جمله به مکه فرو آمد و سوم سوره است که از آسمان فرو آمد. اوّل سوره اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ فرو آمد، پس سوره «ن وَ الْقَلَمِ»، پس سوره و الضحى. و درین سورة هیچ ناسخ و منسوخ نیست.
سعیدا : غزلیات
شماره ۵۰۵ - از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می شوم
از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می شوم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۴۲ - زهی ز عارض تو گلرخان حجاب زده
زهی ز عارض تو گلرخان حجاب زده
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۶۷ - دل صاف من از وضع جهان کلفت نمی گیرد
دل صاف من از وضع جهان کلفت نمی گیرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۰۶ - چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم
چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۷۱ - به مناسبت کوتاه کردن زنان گیسوان خود را
شنیدم در امربکا گروهی
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۸۶ - ای شهسوار حسن، به میدان خوش آمدی
ای شهسوار حسن، به میدان خوش آمدی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۹۴ - عشق آنجا کز پی ایجاد عالم رنگ ریخت
عشق آنجا کز پی ایجاد عالم رنگ ریخت
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۳۱۳ - جماعتی که مرا توبه کار می‌خوانند
جماعتی که مرا توبه کار می‌خوانند
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲۰ - جان قصهٔ آن ماه سخنگو گوید
جان قصهٔ آن ماه سخنگو گوید
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر شیخ ابوالحسن حصری رحمةالله علیه
آن عالم ربانی آن حاکم حکم روحانی آن قدوهٔ قافلهٔ عصمت آن نقطهٔ دایرهٔ حکمت آن محرم صاحب سری شیخ ابوالحسن حصری رحمةالله علیه شیخ عراق بود و لسان وقت و حالی تمام داشت و عبارتی رفیع بصری بود و به بغداد نشستی و صحبت شبلی داشتی و معبر عظیم بودی و در بغداد با اصحاب خود سماع کردی در پیش خلیفه او را غمز کردند که قومی بهم در شده‌‌اند و سرود می‌گویند و پای می‌کوبند و حالت می‌کنند و در سماع می‌نشینند مگر روزی خلیفه برنشسته بود در صحرا و حصری باصحاب شدند کسی خلیفه را گفت: آن مرد که دست می‌زد و پای می‌کوبد اینست خلیفه عنان بازکشید حصری را گفت: چه مذهب داری گفت مذهب بوحنیفه داشتم به مذهب شافعی باز آمدم و اکنون خود به چیزی مشغولم که از هیچ مذهبم خبر نیست گفت: آنچیست گفت: صوفی گفت: صوفی چه باشد گفت: آنکه از دوجهان بدون او به هیچ چیز نیارآمد و نیاساید گفت: آنکه دیگر گفت: آنکه کار خویش بدو بازگذارد که خداوند اوست تا خود به قضاء خویش تولی می‌کند گفت: دیگر حصری گفت: فما بعد الحق الاالضلال چون حق را یافتند به چیزی دیگر ننگرند خلیفه گفت: ایشان را مجنبانید که ایشان قومی بزرگ‌اند که حق تعالی را نیابت کار ایشان دارند.
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۸۲ - پی در گاوست و گاو در کهسارست
پی در گاوست و گاو در کهسارست
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸ - تا چند دیر و کعبه، مخوان این فسانه را
تا چند دیر و کعبه، مخوان این فسانه را
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۲۸ - المکر
کنم تفسیر مکر از بهر عارف
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۸۰ - در سینه ز غم زخم سنانی دارم
در سینه ز غم زخم سنانی دارم
احمد شاملو : هوای تازه
سرچشمه
در تاریکی چشمانت را جُستم