امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۳۰ - باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۲ - ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما
ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۵۴ - کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
کس از آن زلف و از آن خال نیارد دم زد
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۲۸۳ - عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۰ - با گل گفتم چو سوی گلزار آیم
با گل گفتم چو سوی گلزار آیم
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۹ - رازی که به گل نسیم سنبل گفته ست
رازی که به گل نسیم سنبل گفته ست
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۰۱ - آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۲۲ - بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۵۹ - از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۲ - در مدح شمس الدین
در دل هر که مهر ایمانست
اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - ای غمت در جان من آویخته
ای غمت در جان من آویخته
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۰ - هوسی میبردم سوی کسی
هوسی میبردم سوی کسی
نهج البلاغه : حکمت ها
روش برخورد با ستایش دیگران
وَ قَالَ عليه‌السلام وَ مَدَحَهُ قَوْمٌ فِي وَجْهِهِ
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۸۳ - آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است
آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است
حزین لاهیجی : ودیعة البدیعه
بخش ۹ - صورت از عارض است بر مرآت
صورت از عارض است بر مرآت
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۱۸ - ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
سلیم تهرانی : قطعات
شمارهٔ ۲۵ - طلب شراب
ای سحاب حدیقه ی احسان
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۲۷ - میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم
میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم
عطار نیشابوری : بخش پانزدهم
المقالة الخامسة عشر
سالک آمد پیش آتش سر زده
غزالی : عنوان سوم - در معرفت دنیا
فصل چهارم
مثال اول: بدان که اول جادوی دنیا آن است که خویشتن را به تو نماید چنان که تو پنداری که وی ساکن است و با تو قرار گرفته و وی جنبان است و بر دوام از تو گریزان است ولکن بتدریج و ذره ذره حرکت می کند و مثل وی چون سایه است که در وی نگری ساکن نماید و وی بر دوام همی رود و معلوم است که عمر تو همچنین بر دوام می رود و بتدریج هر لحظتی کمتر می شود و آن دنیاست که از تو می گریزند و تو را وداع می کند و تو از آن بی خبر.